تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل هفتمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 4/5/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

 

زن در آئین زرتشتی (جلسه اول)

 

به نام خدا  دوست همه انسانها

به نام خداوند جان و خرد                كزین برتر اندیشه بر نگذرد

جلسه گذشته بحث زن در آئین هندو به اتمام رسید. در آخر جلسه سؤالی از دوستان پرسیدم كه پاسخ‌های جالبی به آن دادند. سؤال دومی هم در ذهنم بود كه نمی‌خواستم بلافاصله بپرسم، چون نیاز به تأمل بیشتری داشت. بنابراین دوستانی كه جزوه كلاس را می‌خوانند چنانچه پاسخ كتبی به این پرسش بدهند كمك خوبی به ادامه بحث و به من خواهند كرد و اگر به صورت مقاله هم باشد شاید در چاپ این مجموعه كه بعداً به صورت كتاب در می‌آید استفاده شود.

سؤالی كه جلسه گذشته پرسیدم این بود كه مثبت‌ترین و منفی‌ترین نكته‌ای كه در آئین هندو راجع به زن، البته با دید امروزی، می‌بینید كدام نكته است؟ اما سؤالی كه با تأمل بیشتری باید به آن پاسخ داد این است كه در مجموع برداشتتان از برخورد آئین هندو با مسأله زنان چیست؟ یعنی در مجموع احساس می‌كنید برخورد مثبتی با مسأله زنان انجام داده یا برخوردش منفی است؟  حس كلی‌تان را جدا از نكات برجسته‌اش حتی اگر در چند سطر هم بنویسید، مفید خواهد بود.

 آیین زرتشتی یا آیین زرتشت؟

بحث امروز ما در مورد آئین زرتشتی است، نه آئین زرتشت. آئین زرتشتی تركیبی از آئین زرتشت و آئین موبدان است. آنچه در اوستا می بینیم و آنچه كه فرهنگ تاریخی زرتشتیان را تشكیل داده تركیبی است از آئین شخص زرتشت كه گفته می شود تنها در گات‌ها در اوستا آمده و آئینی كه موبدان زرتشتی تدوین كرده‌اند و در دیگر فصل‌های اوستا آمده است. البته زرتشتیان در طول تاریخ چنین تفكیكی را انجام نمی‌داده و به كل اوستا معتقد بوده و آن را مقدس می‌دانسته‌اند. اما در یك بحث پژوهش‌گرانه می‌توان اینها را از هم تفكیك كرد. در اینجا آئین زرتشت و آئین زرتشتی تفكیك‌پذیرند.

زرتشتیان خود را مزداپرست می دانند. «مز» یعنی بزرگ، «دا» یعنی دانا، و مزدا یعنی بزرگ‌دانا. «اهورا» یعنی آفریننده و «اهورا مزدا» یعنی آفریننده بسیار دانا یا آفریننده دانای بزرگ.

ما چون از منظر اسلامی و قرآنی به بقیه ادیان و متون مقدس نگاه می‌كنیم گاهی اوقات دچار كج‌فهمی می‌شویم. اوستا بر خلاف قرآن تنها كلمات پیامبری نیست كه در مدت محدودی، مثلاً 23 سال، بیان شده باشد. هم‌چنین به این صورت نیست كه در یك زمان مشخص، آن هم با فاصله كمی از آن پیامبر، تدوین شده باشد. قرآن حداكثر 20 سال بعد از پیامبر در بین دو جلد و به صورت یك كتاب مشخص و رسمی بین مسلمانان رواج پیدا كرد در حالی كه اوستا و بسیاری دیگر از متون مقدس این ویژگی‌ها را ندارند. یعنی در اوستا فقط گات‌ها یا گاهان سخنان زرتشت است و بقیه مكتوباتِ موبدانی است كه به عنوان متن مقدس به رسمیت شناخته شده است. هم‌چنین زمان تدوین (و تكمیل برخی فصول) اوستا گاه بین 800، 900 و حتی تا 1000 سال بعد از زرتشت می‌رسد.

خود كلمه اوستا هم‌ریشه با «ودا» است. همان طور كه در باره كلمه ودا و ریگ‌ودا توضیح دادیم، ریشه این واژه از «ویدیا» به معنای آگاهی و دانستن است. البته آگاهی و دانستن نه به معنای اطلاع، علم و knowledge، بلكه به معنای بینایی، بصیرت، و آگاهی عمیق. پس اوستا یعنی دانش‌نامه، كتاب آگاهی یا به تعبیری حكمت .

كتاب اوستا 6 فصل دارد: گات‌ها، یسنه، یشت‌ها، ویسپرد، خرده‌اوستا و وندیداد. محققین از نظر زبان‌شناسی اثبات كرده اند كه كلمات زرتشت تنها در گات‌ها آمده است. گات‌ها در طول تاریخ یعنی از دوره ساسانیان كه اوستای نهایی تدوین شد و تا حالا هم مانده است، در میان فصل «یسنه‌ها» (یعنی ستایش‌ها و نیایش‌ها) آمده است. حدود 200 سال پیش بوده كه زبان‌شناسان تشخیص داده‌اند این بخش از یسنه كهن‌تر است و ادبیات و زبانش فرق می‌كند و از آن دوره این بخش را جدا كرده‌ و در برخی از چاپ های اوستا (از جمله در چاپی كه ترجمه آقای جلیل دوستخواه است)، در ابتدای اوستا آورده‌اند. در حالی كه باز هم‌چنان شماره آیاتش یعنی هات‌های آن بر اساس شمارگان یسنه‌ها می‌باشد. یعنی از هات 28 تا 34 و 43 تا 53  یسنه را جدا كرده و گفته‌اند اینها سخنان خود زرتشت است و در ابتدای اوستا آورده‌اند. یك فاصله هشت هاتی هم بین 35 تا 43 قرار دارد كه می‌گویند این قسمت هم هر چند عین گات‌ها نیست اما به لهجه گات‌ها نزدیك است، ولی با وسواس تمام این قسمت را جدا نكرده‌اند و صرفاً آن 17 هات را تفكیك كرده و به طور مستقل تحت عنوان گات‌ها آورده‌اند.

 

زرتشت

زمان، مكان و حتی معنای كلمه زرتشت، هنوز روشن و دقیق و مورد اجماع نیست. زرتشتیان برای واژة زرتشت معانی مختلفی قائل‌اند. به لحاظ لغوی، برخی آن را «صاحب شتران زرد» می‌دانند و برخی آن را «ستاره زرین» معنی می‌كنند و اساساًً به شتر ربط نمی‌دهند و می‌گویند اگر «ش» را تبدیل به «س» بكنیم (كه زیاد هم صورت می‌گیرد)، به لحاظ آوایی به كلمه ستاره نزدیك می‌شود. برخی از متأخرین هم آن را قافله‌سالار شتر می‌دانند، یعنی به نوعی معنای «رهبر» به آن می‌دهند.

زادگاه و تاریخ زرتشت هم مشخص نیست. در مورد زادگاه زرتشت، پژوهشگران سه منطقه را حدس می زنند. یك منطقه در غرب ایران، یك منطقه در شرق ایران بزرگ، بلخ، كه الان در افغانستان قرار دارد و یك منطقه هم در خوارزم و تاجیكستان فعلی. دو، سه سال پیش كه یونسكو آن سال را سال زرتشت اعلام كرد، مسئولیت مراسم بزرگداشت زرتشت را به تاجیك‌ها سپرد و روایت غالب‌تر هم این است كه زرتشت در تاجیكستان بوده و به قول آقای جلال‌الدین آشتیانی، زرتشت هیچ گاه پا به ایران كنونی نگذاشته و عمدتاً یك پیامبر آریایی است تا یك پیامبر ایرانی. ولی به هر حال بر روی اینها اختلاف نظر وجود دارد.

درباره زمان ظهور زرتشت هم اختلاف وجود دارد، از 6000 سال قبل از میلاد تا 600 سال قبل از میلاد. یك اختلاف و نوسان و فاصله 1200 ساله در رابطه با تولد زرتشت بین پژوهش‌گران وجود دارد. هر چند در روایت سنتی و مذهبی زرتشتیان، زرتشت حدود 600 سال قبل از مسیح می‌زیسته است[1]، اما امروزه تولد زرتشت را بیشتر بین 1000 تا حداكثر1200 سال قبل از میلاد حدس می‌زنند و نقطه اشتراك بسیاری از پژوهش‌گران در همین فاصله است.

زندگی زرتشت هم به همین شكل در هاله‌هایی از ابهام و تردید و در فضای مه‌آلودی از تاریخ قرار دارد و عمدتاً بایستی آن را از منابع مذهبی خود زرتشتیان استنباط كرد. منابع مستقل تاریخی شرح چندانی از زندگی او را روایت نكرده‌اند.

زندگی زرتشت هم همانند بسیاری از پیامبران حاوی معجزات فراوانی بوده و در تصور و اعتقادات زرتشتیان همه آنها به عنوان واقعیات مسلم تاریخی بیان می‌شود. مثلاً زرتشتیان معتقدند زرتشت هنگام تولد می‌خندید در حالی كه همه نوزادان هنگام تولد گریه می‌كنند. بارها زرتشت، در نوزادی، از حملاتی كه اهریمنان و دیوان برای نابودی او تدارك دیده‌اند جان سالم به در می‌برد و مثلاً یك بار دستان یك اهریمن یا تباهكار یا دیوی كه می‌خواسته سر او را بكوبد خشك می‌شود. اینها معجزاتی است كه ما شبیه آن را در زندگی پیامبران دیگر هم دیده‌ایم. و یا زرتشت یك بار عصایی را در زمین فرو می‌كند و از آن عصا یك درخت می‌روید. درختی كه صدها سال رشد می‌كند و در دوران امپراطوری اسلامی وقتی كه درخت را می‌برند تا از چوبش كاخی بسازند، گفته می‌شود صدها شتر چوب آن درخت را حمل می‌كردند و معجزاتی از این قبیل.

به اعتقاد زرتشتیان، زرتشت 10 سال در غاری به تأمل می‌پرداخته و پس از 10 سال از غار تأملش بیرون می‌آید و داعیه رسالت خود را مطرح می‌كند. وی ابتدا در طایفه خودش تبلیغ می‌كند اما اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه زرتشت در طایفه خودش طرفداران زیادی نمی‌یابد. می‌گویند اولین كسی كه به زرتشت ایمان آورد پسر عموی او بود.

زرتشت براثر فشارهای محیط، به ویژه بزرگان و اشراف قوم،  مجبور به هجرت می‌شود و با یاران اندكش به سمت شرق، به حكومت و دربار گشتاسب می‌رود. البته محققین می‌گویند گشتاسب پادشاه معروفی نیست و احتمالاً محیط پادشاهی بزرگ و وسیعی هم نداشته و حداكثر می‌‌توان او را یك امیر محلی فرض كرد. به هر حال، زرتشت به دربار گشتاسب می‌رود. در آنجا به بحث‌ها و آزمون‌هایی كه همراه با معجزاتی است می‌پردازد و وزیر فرزانه پادشاه به نام جاماسپ كه در دانش او نیز به قول برخی محققین آئین زرتشت، اغراق فراوانی هم شده است، در نهایت مهر تأیید بر صداقت و نبوت زرتشت می‌زند و همان گونه كه آقای دوستخواه در ترجمه اوستا آورده آئین زرتشت در حكومت گشتاسب و شاهزادگان و اشراف مورد پذیرش قرار می‌گیرد و به سرعت رشد می‌كند. به هر حال زرتشت از 40 سالگی تا 70 سالگی دوران نبوتش را می‌گذراند.[2]

زرتشت در طول زندگی‌اش دو یا سه بار ازدواج كرده كه زرتشتیان می‌گویند این ازدواج‌ها هم زمان نبوده است. در نهایت هم به همراه 72 نفر از یارانش در یك آتشكده، توسط سپاه تورانیان، هنگامی كه به نیایش برای پیروزی سپاه گشتاسب بر تورانیان مشغول بوده شهید می‌شود. 72 عدد مقدسی در تاریخ ایرانیان بوده است. الان كمر بند یا  كشتی كه زرتشتیان به كمرشان می‌بندند از 72 تار بافته می‌شود. شاید اینها تصادفی باشد و شاید هم ارتباطی تاریخی و اسطوره‌ای داشته باشد؛ اما، شیعیان هم معتقدند كه امام حسین با 72 نفر از یارانش شهید شد.

به هر حال قدرت كلام، ایمان و پی‌گیری زرتشت به بار می نشیند و دین او به تدریج بسط پیدا می‌كند. در دوران هخامنشیان به یك اقلیت قوی، و به گمان برخی به دین رسمی، تبدیل می‌شود. با حمله اسكندر، اوستا نابود می‌شود. زرتشتیان، شاید به صورتی اسطوره‌ای، می‌گویند در كل ایران دو اوستای مكتوب وجود داشته كه سپاهیان اسكندر یكی از آن دو را آتش می‌زنند و دیگری را هم با خود به دیارشان می‌برند كه به نظر نمی رسد با واقعیت تاریخی همخوانی داشته باشد. چون در آن زمان موبدان زیادی بوده‌اند و هر موبدی برای خودش یك اوستا داشته است. به هر حال مردم اوستا را پنهان می‌كنند و بعد حكومت سلوكیان كه بازماندگان آنها هستند، و سپس اشكانیان می‌آیند. اشكانیان از تیره پارت‌ها هستند.

آریایی‌هایی كه به ایران آمدند سه تیره‌اند. اول پارس‌ها در جنوب ایران، دوم پارت‌ها در شرق ایران و سوم مادها هستند كه در غرب ایران مستقر می‌شوند. هخامنشیان از پارس‌ها بودند. مادها هم كه اسمشان بر روی حكومت‌شان هم هست. اما اشكانیان از تیره پارت‌ها هستند. آنها اعتنایی به موبدان كه پارسی‌شان می‌دانند ندارند. موبدان هم آنها را به بددینی متهم می‌كنند. به هر حال حكومت تغییر می‌كند و ساسانیان كه از تیره پارس‌ها هستند بر سر كار می‌آیند و موبدان قدرت فراوانی می‌گیرند.

یكی دیگر از آثار این تغییرات بر دین است كه انجمن موبدان منحل می شود و یك فرد به اسم موبد موبدان مرجع قرار می‌گیرد. زرتشتیان سنتی معتقدند انجمن موبدان توسط خود زرتشت در دوران گشتاسب پایه‌گذاری شده است. انجمن موبدان جمعی است و شبیه یك جمع فقها و علما می‌باشد.

دوران ساسانیان هم با حمله اعراب به پایان می رسد. در قرن اول هجری زرتشتیان زیادی از ایران به هند هجرت می كنند و پارسیان هند را تشكیل می‌دهند. از آن پس هم زرتشتیان در ایران به عنوان یك اقلیت ادامه حیات می‌دهند. هر چند خود زرتشتیان، شاید با اغراق، می گویند ما تا دوره صفویان یك سوم جمعیت ایران را تشكیل می‌داده‌ایم. اما الان بنا به آماری كه خود آنها می‌دهند حداكثر حدود 50،000  نفر زرتشتی در ایران زندگی می‌كنند.

 

اوستا

از این تاریخچه اجمالی كه بگذریم، به هر حال گات‌ها را فرشته وهومن یا بهمن به زرتشت ابلاغ كرده است. (این فرشته، همان فرشته‌ای است كه معتقدند زرتشت را به معراج هم برده است). اما همانطور كه تاریخ زرتشت سیال است تاریخ گات‌ها هم سیال است. تاریخ گات‌ها را نیز از 6000 سال تا 600 سال قبل از مسیح حدس می‌زنند.

این كتاب (چه گات‌ها و چه بقیه مجموعه كه بعدها و به تدریج «اوستا» را تشكیل می‌دهند)، ابتدا شفاهی و سینه به سینه نقل می‌شده و بعد گفته می‌شود در زمان هخامنشیان به زبان آرامی تدوین می‌گردد. در حمله اسكندر نابود و یا مفقود می‌شود. در دوره اشكانیان، بلاش پنجم، برای گردآوری اوستا تلاش می‌كند ولی آنها اتكایی به روحانیون و موبدان زرتشتی ندارند. در دوره ساسانیان كه از 224 تا 651 بعد از میلاد را تشكیل می‌دهد دوباره گردآوری می‌شود، یعنی گردآوری اوستایی كه امروزه رسمیت دارد 1500 تا 2000 سال بعد از خود زرتشت اتفاق می‌افتد.

در زمان شاپور دوم مناقشات فراوانی روی این كتاب به وجود می‌آید و او از موبد موبدان می‌خواهد كه به این مناقشات رسیدگی و یك متن را به عنوان اوستای نهایی معرفی كند و او نیز چنین می‌كند. همان طور كه در فرهنگ اسلامی، قرآن در دوره عثمان رسمیت پیدا می‌كند، در اینجا هم در دوره شاپور دوم متن رایج و كنونی، رسمیت پیدا می‌كند. البته در كوران حوادث تاریخی بخش‌هایی از اوستا نابود یا مفقود شده است. برخی ازاوستاشناسان معتقدند كه اوستای امروز یك چهارم كمتر از اوستای آن زمان است و برخی هم با اغراق می گویند كه اوستای امروز تنها یك چهارم اوستای آن زمان است. از آن اوستا تنها گات ها و وندیداد به طور كامل مانده است. البته وندیداد در دوره هخامنشیان یعنی 700، 800 سال بعد از خود زرتشت تدوین شده است.

نكته مهمی كه در رابطه با اوستا باید گفت این است كه زبان متون مقدس دیگر ادیان عموماً زبان زنده‌ای است. مثلاً زبان تورات و عهد عتیق هنوز هم بعد از 3000 سال یك زبان زنده و رایج است یعنی یك فرد عامی و عادی هم آن را می‌فهمد ولی زبان اوستا اصلاً اینگونه نیست. زبان گات‌ها، احتمالاً زبانی در شرق ایران بوده است. چون به زبان وداها یعنی زبان آریایی‌هایی كه به هند رفته‌اند نزدیك‌تر است تا زبان مثلاً مادها در غرب ایران. گات‌ها و... مدت‌ها شفاهی و سینه به سینه نقل می‌شده است، چون خطی وجود نداشته كه اوستا را با آن بنویسند، به ناچار خط مقدسی به نام دین دبیره ابداع می‌شود كه فقط برای نوشتن اوستا به كار می‌رود (این خط دارای 44 حرف است و حروف هر كلمه نیز جدانویسی می‌شده است). از آن به بعد هیچ كتیبه تاریخی در هیچ جا پیدا نشده كه با این خط نوشته شده باشد. این نشان می‌دهد كه خط اوستایی یك خط كاملاً ویژه و خاص است. این جزئیات را برای این می‌گوییم تا دقت كنیم كه مردم _ البته توده‌ های مردم _ چه نسبتی می‌توانسته‌اند با زبان، خط و این متن مقدس برقرار كنند.

آقای هاشم رضی در صفحه 177 كتابش درباره زرتشت می‌گوید حتی در دوران اشكانیان و ساسانیان خواندن و فهم متن اوستا دشوار و چه بسا ناممكن بود. آقای دكتر اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان در صحبتی كه به تازگی با او داشتم، و نیز در جزوه‌ای كه درباره آئین زرتشتی نوشته است معتقد است زمان كوروش و داریوش هم مردم با این زبان حرف نمی‌زدند. یعنی این زبان، زبان ویژه‌ای متعلق به یك دوره تاریخی بوده است كه بقیه مردم با آن نمی‌توانستند ارتباط زیادی برقرار كنند. بسیاری از اوستاشناسان و كسانی كه روی زبان‌های باستانی كار كرده‌اند هم تأكید می‌كنند اختلاف بسیار شدیدی بین زبان‌شناسان در رابطه با ترجمه اوستا وجود دارد.

اما خود گات (یا گاث و گاه) یعنی آهنگ، تصنیف، شعر، اما شعری كه با آواز می‌خوانند، نه شعری كه به صورت دكلمه باشد. امروزه رد پای این واژه در زبان فارسی، در موسیقی دیده می‌شود: چهارگاه، پنج‌گاه و ... در زبان سانسكریت هندی هم می‌گویند گت همین معنی را دارد و هم‌ریشه با گات است. و برخی می‌گویند با جیت در عربی (كه تجوید یعنی با صوت خواندن قرآن از آن گرفته شده است) هم اشتراك ریشه‌ای دارند. به هر حال گات یعنی سرود یا آهنگ.

در گات‌ها مفاهیم، پی‌درپی و با یك نظم مدون نیامده‌اند. و این ماجرا در كل اوستا هم وجود دارد. شاید بتوان گفت تمام متون مقدس به همین شكل هستند. برخی از قرآن‌شناسان مثل آقای خرمشاهی یك تعبیر عجیب و پارادوكسیكال در رابطه با قرآن دارند و می‌گویند قرآن نظم پاشان دارد. اگر این تعبیر عجیب و غریب را درباره قرآن بپذیریم، باید بگوییم اوستا هم نظم پاشانی دارد.

یسناها نظم و نثر است. یشت‌ها فقط نثر است. خرده اوستا هم كاملاً نثر است و گاه حتی كلمات فارسی امروزی در آن هست. یعنی یك فارسی زبان امروزی هم آن را بخواند شاید معانی جملاتش را بفهمد. در برخی از بخش‌های اوستا حتی كلمات عربی هم راه یافته است، چون كاملاً متأخر است.

اگر بخواهیم جمع‌بندی كنیم، می‌بینیم اوستا كتاب واحد و یكدستی نیست. به قول موبد خورشیدیان اوستا كتاب منفردی نیست. بجز گات‌ها، بقیه‌اش نوشته‌های موبدان است كه در طول زمان پذیرفته شده و مورد احترام و تقدس قرار گرفته است. بنابراین ما نباید با دید اسلامی و قرآنی به اوستا نگاه كنیم یعنی اوستا مجموعه‌ای از دفترهای مختلف است كه گویی فقط با هم صحافی شده‌اند. اما در مجموع یك كتاب مقدس را تشكیل داده كه در طول تاریخ تمامی فصل‌های آن مورد اعتقاد و احترام زرتشتیان قرار گرفته است. عهد عتیق و عهد جدید هم همین حكایت را دارند.

اما تفاوت زبان و تفاوت زمان در اوستا كاملاً پذیرفته‌شده و مشهود است. پیدایش برخی از فصول آن حتی 800 سال با خود زندگی زرتشت فاصله دارند در حالی كه ما در قرآن هیچ آیه‌ای بعد از پیامبر نداریم و تدوین قرآن هم حداكثر  20 سال بعد از پیامبر بود. تفكیك گات‌ها از میان یسناها كاملاً متأخر است. یعنی در 200 سال اخیر با تحقیقی كه زبان‌شناسان كردند و مورد قبول زرتشتیان هم بوده 17 آیه را از یسنه‌ها جدا كرده و به طور مستقل تحت عنوان گات‌ها یا گاهان آورده و گفته‌اند فقط اینها كلام خود زرتشت است. البته این موضوع هیچ خللی به اعتقاد زرتشتیان به بقیه كتاب مقدس‌شان وارد نكرد.

در طول تاریخ به تدریج شرح‌هایی بر اوستا نوشته شد كه به «زند» معروف است. زند اوستا یعنی شرح اوستا. و به تدریج متون درجه دومی هم شكل گرفت، متونی پیرامونی مثل بندهش، ارداویرافنامه، دینكرد، شایست و ناشایست و متون دیگری كه با زمان زرتشت فاصله زمانی زیادی دارند و بسیاری از آنها مربوط به دوره تمدن اسلامی هستند. مثلاً دینكرد كه همان كاركرد دین می‌باشد در قرن نهم نوشته شده است. این كتاب شبیه بحارالانوار شیعه‌ها یا تلمود یهودیان، دایره‌المعارفی از همه مسائل اعتقادی و جهان‌بینی و انسان‌شناسی تا مسائل پزشكی و فقه و سحر و جادو است. یا بندهش كه یك دایره‌المعارف كوچك است.

 

گات‌ها

گات‌ها عالی‌ترین سطح اوستاست. برترین و بهترین آموزه‌های اوستایی را می‌توان در گات‌ها دید. برخی از پژوهشگران كه گرایشات ناسیونالیستی دارند و برخی از روشنفكران زرتشتی سعی می‌كنند گات‌ها را به طور كامل از بقیه اوستا جدا كنند. البته در مرحله اول این تفكیك به هیچ وجه با تاریخ آیین زرتشتی نمی‌خواند. یعنی زرتشتیان به چنین تفكیكی قائل نبوده و همه اوستا را مقدس دانسته و مورد اعتقاد و عمل قرار می‌داده‌اند. اما جدا از این كه با تاریخ آیین زرتشتی فاصله دارد، به لحاظ مفهوم و محتوا هم نمی‌توان گفت كه گات‌ها «به كلی چیز دیگر» است.

برخی هم در رابطه با شخص زرتشت و زندگی و رفتار و آموزه‌های او این كار را می‌كنند. آنها سعی كرده‌اند چهره یك انقلابی را از زرتشت ترسیم كنند در حالی كه زرتشت یك مصلح اجتماعی است. زرتشت نه محافظه‌كار است كه او را شبیه موبدان دربار ساسانیان ترسیم كنیم یا محافظه‌كاری سنتی كه زرتشتیان دارند، و نه یك انقلابی كه می‌خواهد درویشان را به حكومت برساند، تزویرگران و موبدان را نابود كند و سلطنت را فرو بریزد. نه، این ترسیم افراط‌شده‌ای است كه برخی از خود اوستاشناسان و پژوهشگران آیین زرتشت هم این برداشت‌ها را نفی كرده‌اند. ولی ما این رگه را در برخی از پژوهشگران می‌بینیم. به هر حال زرتشت یك مصلح است نه یك انقلابی. بعداً به اصلاحاتی كه زرتشت كرده است به اجمال اشاره می‌كنیم، در حدی كه بدانیم باید با چه نگاهی با زرتشت برخورد  كنیم و بحث زن در اوستا را باید از چه زاویه‌ای تحلیل كنیم.

همان طور كه گفتیم گات‌ها «به كلی چیز دیگر» نیست. گات‌ها اصلاحات و رفرم‌های جدی و اساسی‌ای در فرهنگ زمانه خودش دارد. اما اینها رفرم و اصلاح است و جنبه‌های اصلاحی آن یك صداست و جنبه‌هایی كه فرهنگ و ساختار زمانه را پذیرفته، هم صدای دیگری است. هر دو صدا در اوستا و از جمله در خود گات‌ها منعكس است. آمدن صدای دوم در خود گات‌ها زمینه‌ای بوده كه باعث شده آن صدا هم بسط تاریخی پیدا كند و در دیگر بخش‌های اوستا هم بیاید.

وقتی شروع به رفرم می‌شود، بخشی از آموزه‌ها یا نظم موجود هم پذیرفته می‌شود و بخشی هم اصلاح می‌گردد. اما بعداً هر دوی این‌ها استعداد بسط تاریخی پیدا می‌كنند. بخشی از اوستا كه امروز مورد انتقاد قرار می‌گیرد كاملاً خارج از پارادایم و گفتاری است كه در گات‌ها وجود دارد، یعنی كاملاً ارتجاعی است و می‌توان گفت كه اندیشه ماقبل زرتشت در آنجا تجدید حیات پیدا كرده است. این بخش از اوستا متأخرتر است ولی به لحاظ محتوا مقدم است یعنی مربوط به فرهنگ ماقبل زرتشت است. اما بخش دیگری از اوستا امتداد آن چیزهایی است كه جای پا، بذر، هسته و حتی جوانه آن را در گات‌ها هم می‌توان دید.

برخورد ایده‌آل‌سازانه و آرمان‌گرایانه باگات‌ها، قابل نقد است همان طور كه ترسیم محافظه‌كارانه از زرتشت قابل نقد است. می‌توان در گات‌ها عناصر و هسته‌های رفرم و اصلاحات جدی زرتشت در فرهنگ زمانه خودش و در آیین رایج زمانه كه عمدتاً گفته می‌شود آئین میترایی بوده را مشاهده كرد.

من از گات‌ها كدهای زیادی استخراج كرده‌ام كه برای رعایت وقت نمی‌توان همه آنها را طرح كرد. اما خیلی گذرا به آنها  اشاره می‌كنم. این‌ها تعبیراتی است كه در خود گات‌ها آمده است. به شكل برگزیده، و البته بریده بریده مطرح می‌كنیم تا بتوانیم جنبه‌های برجسته گات‌ها را نشان دهیم. یك جا می‌گوید: «مرا برای چه آفریدی؟ كه مرا ساخت؟» این پویش‌گری ذهنی و وجودی، روحی و روانی است كه در برخی آیات عهد  عتیق هم دیده می‌شود. و یا می‌گوید: «آیا راستی همة آنچه من نوید می‌‌دهم درست است؟» این اضطراب و چالش و پویش روانی زرتشت است. و یا در حوزه‌های اجتماعی می‌بینیم كه موضع عدالت‌طلبانه‌ای در گات‌ها نهفته است. می‌گوید: «چنین سرداری بیداد نمی‌ورزد.» یا در جای دیگری می‌گوید: «در پرتو اشه (یعنی راستی و تقوی) و منش نیك درویشان تو را پناه بخشد.» و یا: «بشود كه فرمانروایان خوب و نیك‌كردار بر ما فرمان برانند.» همان طوری كه در جایی از گشتاسب هم تجلیل می‌كند و یا وزیر او جاماسب را فرزانه خطاب می‌كند.

اما مهم‌ترین نكته‌ای كه در طول تاریخ در رابطه با آیین زرتشت مسأله‌ساز شده و در تلاقی با آیین یهودیان و مسیحیان و بعد هم با مسلمانان بوده، چالش بین توحید و ثنویت می‌باشد. ما در گات‌ها كه مقدس‌ترین و قدیمی‌ترین بخش اوستا و به اعتقاد خود زرتشتیان و نیز پژوهشگران سخن خود زرتشت است یك حالت دوصدایی می‌بینیم. یعنی هم توحید را می‌بینیم و هم ثنویت را. در رابطه با خدا می‌گوید: «تو سرآغاز و سرانجام هستی و پدر منش نیك». و یا «آنچه خواست او باشد همان خواهد شد.» جاهایی از «پیوستن به خدا» یاد می‌كند. یك جا می‌گوید: «تو بر همه فرمان می‌رانی»، «به سوی من آی»، «مرا آرزوست كه با تو دیدار و هم‌پرسگی كنم»، «من بجز تو كسی را نمی‌شناسم»، «كیست كه راه گردش خورشید و ستارگان را برنهاده»، «دلدادگان تو در پرتو نیك آگاهی و پاكی به تو خواهند پیوست.»

یكی از اصلاحات مهم زرتشت، شبیه بودا، برخوردی شدید با قربانی است. یعنی بزرگترین و رایج‌ترین شریعت و مناسكی كه در آن زمان بوده است. در عهد عتیق هم وسعت قربانی‌ها را می‌بینیم. یكی از اصلاحات بودا برخوردی شدید با قربانی كردن حیوانات است.

برخی می‌گویند گات‌ها مال دوران گذار است. گذار از كوچ، گله‌داری و رمه‌داری به یك‌جانشینی و كشاورزی و در این دوران الهه‌های زمین و آسمان و آب بیشتر تجلیل می‌شوند و با قربانی كردن حیوانات و رمه‌ها به شدت برخورد می‌شود. و الهه‌های قبلی كم‌كم كمرنگ می‌شوند.

زرتشت در گات‌ها گاه از آفرینش روشنایی و تاریكی می‌گوید. یك جایی اهورامزدا را «آن از همه بزرگ‌تر» می‌خواند و در جای دیگری می‌گوید: «مزدا او را دوست و برادر و بلكه پدر خواهد بود.» نوع ارتباط و مواجهه انسان با خدا (اهورامزدا) را می‌توان در مواجهه با اوستا «رئیس _ پدر» دانست. تلقی‌ای كه از خداوند وجود دارد رئیس (مانند رئیس قبیله و طایفه) و پدر (یعنی پدر آسمانی) است. خداوند  در مسیحیت پدر آسمانی و در عهد عتیق گویی فقط رئیس قبیله و قوم است. یهوه یك رئیس قوم بود. یك خدای خشن و سخت‌گیر. در اسلام هم رابطه عبد و رب را داریم.

زرتشت  در جای دیگری از گات‌ها می‌گوید «من از تو خواهان آن یاری و رامشم كه دلداری به دلداده‌ای می‌بخشد.» این اوج رابطه محبت‌آمیز بین زرتشت و اهورامزداست.

اما از طرفی می‌بینیم یك نگاه ثنوی هم در گات‌ها وجود دارد. گات‌ها به دو مینوی همزاد اشاره می‌كند: «در آغاز دو مینوی همزاد با یكدیگر سخن گفتند.» مینو كلمه‌ای در فارسی است كه در زبان عربی می‌توان مترادف معنی و معنوی دانست. مینوی یعنی معنوی. اما اگر بخواهیم تلقی فلسفی داشته باشیم مثل عالم مثال افلاطون است. یعنی قبل از اینكه جهان و گیتی مادی آفریده شود، نمونه و سرمشق ایده‌آل همه چیز در عالم مثال وجود داشته است. مینو جهانی است كه همه نمونه‌های برتر و جنس غیرمادی همه آن چیزهایی كه بعداً آفریده می‌شود، در آن وجود دارد. البته زرتشتیان معتقدند (و شاید هم درست بگویند) كه عالم مثال بعداً از فرهنگ ایرانی به فرهنگ یونانی و افكار افلاطون رفته است. به هر حال در گات‌ها اشاره‌ای صریح به دو مینوی همزاد وجود دارد. این دو مینو از ابتدا هم‌زمان با هم وجود دارند و همان ابتدا هم این دو مینوی همزاد با هم جدال دارند. این گونه نیست كه اهورا، اهریمن را آفریده باشد.

همچنین در گات‌ها سه جا اسم دیو، به استقلال، آمده است: «ای دیوان شما همه از منش زشتید.». جای دیگر می‌گوید: «و از دیوان و مردمان آزاردهنده دوری می‌گزینم». «آیا دیوان هرگز خداوندگاران خوبی بوده‌اند؟»

همچنین گاه از فرزندان و خانواده خداوند (اهورا) سخن به میان آمده است. مثلاً یك جا می‌گوید: «مزدا، پدر اشه است» و یا می‌گوید: «تویی پدر سپندمینو» یعنی از خدا آرام آرام وارد خانواده خدا می‌شود و می‌گوید خدا پدر برخی امشاسپندان یا به تعبیر اسلامی‌اش ملائك مقرب است. در آن جا سه سطح وجود دارد: خداوند (اهورامزدا)، امشاسپندان (یعنی ملائك بزرگ و مقرب) و ایزدان (یعنی فرشتگان). اهورامزدا پدر همه اینهاست. یا جای دیگر می‌گوید: «اكنون تو را و اشه و بهترین منش و شهریاری مینوی را می‌ستایم و نیایش می‌گذارم». به قول برخی از محققان (مانند آقای آشتیانی) نوسانی بین اسم مفرد و جمع خدا در گات‌ها وجود دارد. یعنی گاهی اوقات «تو» است و گاهی اوقات به صورت جمع و «چندنفر» است. نمونه ذكرشده یكی از مواردی بود كه چند نفر ستایش می‌شوند. یا جای دیگر می‌گوید: «نمازی كه نزد آذر تو می‌گذارم.» البته منظور از آذر آنچه ما به آتش می‌گوییم، نیست بلكه نام یك  ایزد است. یا جای دیگر می‌گوید: «ای مزدا همانا می‌كوشم كه تو و سپندمینو را آفریدگار همه چیز بشناسم». البته زرتشتی‌ها و روشنفكران فعلی همه اینها را تعبیر و تفسیر می‌كنند و می‌گویند اینها صفات خداست. اما اگر به تاریخ مراجعه كنیم می‌بینیم چنین نیست و در اعتقاد زرتشتیان همه اینها وجودی مستقل از خداوند دارند. البته در طول تاریخ این اشارات گات‌ها شاخ و برگ خیلی زیادی پیدا می‌كنند. اما باید دقت كرد بخش‌هایی از موارد و مفاهیمی از فرهنگ رایج عصر كه توسط  زرتشت در گات‌ها اصلاح و رفرم شده‌اند، حفظ هم شده‌اند یعنی بخش‌هایی از فرهنگ گذشته پذیرفته شده است. در گات‌ها آن بخشی كه پذیرفته شده در همین حد محدود است ولی فرهنگ ماقبل زرتشتی، بعد از زرتشت تجدید حیات كرده و به آن شاخ و برگ می‌دهد و فرهنگ گذشته را به داخل این فرهنگ تزریق می‌كند. به تعبیری می‌توان گفت در اوستا رفرم و ضدرفرم همزمان وجود دارد. ما در مواردی در گات‌ها هم به وضوح شاهد این دوصدایی هستیم.

همچنین در گات‌ها بحث آخرت و قیامت آمده‌است كه: «وقتی رویداد بزرگ به كام ما پایان گیرد»، «چون كین گناهكاران فرارسد»، «زندگی دیرپای در شهریاری منش نیك»، «در زندگی دیرپای (یعنی جاودانه) همه روزه از شادمانی بهره‌مند شویم»، «تو با شهریاری مینوی خویش درویشانی را كه درست زندگی می‌كنند بهروزی خواهی بخشید» یا در جایی تعبیر «جاودانگی و كامروایی» را می‌آورد و یا در جای دیگر از «گذرگاه داوری» صحبت می‌كند. چینودپل در فرهنگ اسلامی به عنوان پل صراط مطرح شده است. شاید «چین» همان «چینش» یا «چیدن» در زبان فارسی باشد. چینودپل یعنی جایی كه آدم‌ها از هم جدا و تفكیك می‌شوند. ما میوه را می‌چینیم یعنی جدا می‌كنیم، میز را می‌چینیم یعنی به آن نظم می‌دهیم. چینودپل یعنی پل جداشونده كه ترازوی داوری روی آن پل است و انسان‌ها مورد داوری قرار می‌گیرند و آن‌ها را از آنجا به بهشت یا جهنم می‌برند. پس اینها از افزوده‌های بعدی اوستا نیست. در گات‌ها هم چینودپل و گذرگاه داوری طرح شده مثلاً در یك جا آورده‌است: «تو با آذر فروزان و آهن گدازان هر دو گروه ]درست‌كار و بدكار[ را ]خواهی آزمود و[  پاداش خواهی داد» و یا «مزدی كه زرتشت به یاران خود نوید داده «گرزمان» ]عرش[ است، آنجا كه از آغاز سرای مزدااهوره بوده است.»

اما در گات‌ها، مفاهیم اخلاقی مورد تأكید اصلی است و در اوج قرار دارد و همین رمز ماندگاری یك آیین است. «بهروزی از آن كسی است كه دیگران را به بهروزی برساند.» این جمله‌ای است كه زرتشتیان امروز خیلی به كار می‌برند.

«خرد زندگی» هم از مواردی است كه در اوستا زیاد به كار رفته است. البته خرد در اوستا عمدتا خرد اخلاقی است یعنی خردی كه نیك و بد را تفكیك می‌كند و زندگی اخلاقی را ترویج می‌دهد. 

در یك جا زرتشت خطاب به اهورمزدا می‌گوید: «به من گفتی بكوش تا سروش در اندرون تو راه یابد.» حالا اگر به جای كلمه سروش، روح‌القدس را قرار دهیم می‌بینیم به زبانی مسیحی تبدیل می‌شود. مسیح وقتی با شریعت‌گرایی یهودی جدال می‌كند می‌گوید بعد از این خداوند شریعت را بر قلب‌های شما خواهد نوشت. یعنی هر چه را قلبت تشخیص داد، همان را انجام بده و همین شریعت توست. مسیح در اینجا وقتی با شریعت‌گرایی سخت و دگم برخورد می‌كند این جمله زیبا را به كار می‌برد. در اوستا هم تقریباً همان آموزه آمده است. این نشان می‌دهد كه هر دو برخاسته از تجربة یگانه‌ای است. و یا جایی دیگر می‌گوید: «اشون (یعنی مرد یا انسان درستكار و متقی) را هر چند كم‌نوا، باید دوست شمرد و دروند (یعنی اهل دروغ و كافر) را هر اندازه هم كه توانگر باشد باید بدخواه دانست.» یعنی بنا به ثروت افراد نباید برایشان احترام قائل شد.

از دیگر آموزه‌های گات‌هاست كه: «كی پلیدی این می را برخواهی انداخت.» (در فقه زرتشتی شراب ممنوع نیست. اما هر چیزی كه عقل را مختل كند ممنوع است)، «دژباوران ]یعنی كسانی كه دروغ‌باورند یا به معنای زرتشتی كافرند[ بندة كام خویش‌اند.» (به زبان اسلامی می‌شود: كافران از نفس خود پیروی می‌كنند)، «هر كس باور خویش را به آزادكامی بپذیرد.» (معادل اسلامی آن می‌شود: «لااكراه فی‌الدین»)، «با منش نیك به سوی تو روی می‌آورم.» این جملات باید در فضای تاریخی‌اش معنا شود تا عظمت و عمق‌اش درك شود. این جملات در بستر تاریخی‌اش در برابر یك شریعت مفصل و گسترده و جزمی همراه با قربانی‌كردن‌های فراوان بیان می‌شود. در اینجا مثلث ایرانی: گفتار نیك، كردار نیك و پندار نیك متولد می‌شود. زرتشت بارها می‌گوید من با این مثلث و نه با شریعت و قربانی به سمت تو، ای اهوره‌مزدا، می‌آیم.

همچنین برخوردهای ضدتزویری زیادی در گات‌ها وجود دارد. «كرپان ]شاید كلمه كروبی هم از همین ریشه باشد[ و كوی‌ها (یعنی كاهنان دوران زرتشت)، مردم را وادار به كردارهای بد می‌كنند و به تباهی می‌كشانند.» برخورد ضدتزویری كه درعهد جدید می‌بینیم، در مرتبه پایین‌تری، در گات‌ها هم مشاهده می‌شود. البته زرتشتی‌های سنتی معتقدند انجمن موبدان را خود زرتشت در دربار گشتاسب تأسیس كرده است. در میان زرتشتیان موبد شدن هم مثل سیدهای شیعیان موروثی است. فقط افرادی می‌توانند موبد شوند كه پدرانشان هم موبد بوده باشند. البته آن‌ها مدعی هستند از خاندان و نوادگان زرتشت هستند.

در جای دیگری از گات‌ها آمده‌است: «كرپان و كوی‌ها به دست همان‌ها كه هیچگاه زندگی و فرمانروایی آزادی برایشان روا نمی‌داشتند، تباه خواهند شد.»

اگر ما تاریخ را فقط از زاویه دید مذهبی ببینیم و برای حكومت و حوادث دوران گشتاسب و بازماندگانش واقعیت قطعی قائل باشیم، می‌توان گفت گشتاسب احتمالاً سلطان و شاه روشنفكری بوده است. البته بعداً می‌گوییم كه گشتاسبی كه در شاهنامه وجود دارد با گشتاسبی كه در اوستاست خیلی با هم فرق دارند. در اوستای امروزی شاید زبان هیأت حاكمه هم جاری باشد. اما شاهنامه زبان مردم است.

ما این نمونه‌‌ها را فقط از گات‌ها آوردیم كه بگوییم رد پای هر دوصدا، چه صدا و سوی پیش‌رونده و چه صدا و سوی متفاوتی كه بعدها به وندیداد می‌رسد، را در گات‌ها می‌توانیم ببینیم. البته رد پای همه چیزهایی كه در دیگر فصل‌های اوستا و به ویژه یشت‌ها و وندیداد آمده را نمی‌توان در گات‌ها نشان داد، اما بخش زیادی را هم می‌توان ردیابی كرد. رویش بذر ضدرفرم از جایی كه مورد پذیرش قرار گرفته صورت گرفته است.

در گات‌ها فتوای جهاد هم وجود دارد. آنجا كه می‌گوید «به آنان كه آموزش دروند ]یعنی آموزش كفر و دروغ و الحاد و بی‌دینی، بی‌دینی را هم نباید فقط اعتقادی دانست، در اینجا بی‌دینی یعنی بی‌اخلاقی و رفتار ناپسند و نادرست[ می‌دهند و خانمان و روستا و سرزمین را به تباهی می‌كشند گوش ندهید و با رزم‌افزار در برابرشان بایستید.» مقابله با رزم‌افزار یعنی فتوای جهاد و یا می‌گوید «آن كسی كه با ما سر ستیز دارد، ستیز با او رواست» یعنی هر كه با ما بجنگد با او می‌جنگیم. و یا در جای دیگری از «ستیز با دروند تباهكار» یاد می‌شود. و یا گفته می‌شود «هر كس كه با اندیشه و گفتار یا با هر دو دست خویش ]یعنی امر به معروف و جهاد و نهی از منكر در فرهنگ اسلامی[ با دروند بستیزد یا پیروان او را به راه نیك رهنمون شود، به دوست‌كامی خواست اهورامزدا را برمی‌آورد.»

در مجموع گات‌ها به قول اوستاشناسان بیشتر كتاب سرود و مناجات است. آقای جلیل دوستخواه در ترجمه كتاب اوستا این نكته را آورده كه «اوستا كتاب كلامی و فلسفی روشنی نیست». و در رابطه با زرتشت می‌گوید «به الهیات چندان توجهی نداشت».

ما در گات‌ها شاهد نوعی ابهام و كلی‌گویی هستیم. این ابهام و كلی‌گویی نوسانی است بین یك نگاه صرفاً توحیدی و یك نگاه ثنوی مستقل. بعداً به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت و خواهیم گفت كه همین حالت را باید به عنوان یك پارادایم مستقل در نظر داشت. اما جهت‌گیری كلی این حالت پرابهام مشخص است (یعنی سمتی توحیدی دارد).  اما رفرمی كه توسط زرتشت صورت گرفته، مستلزم پذیرش بخشی از مناسبات گذشته است. البته این رفرم سمت و سویی دارد كه بعداً موبدان آن سمت و جهت را تغییر می‌دهند. نكته اساسی هم همین جاست. وقتی قداست و قدرت با هم پیوند می‌خورند، و دین در كنار دولت و قدرت قرار می‌گیرد ضدرفرمی به وجود می‌آید كه از عناصری از رفرم كه بخش‌هایی از فرهنگ و مناسبات گذشته را پذیرفته است، بهره می‌گیرد.

 

دوآلیسم توحیدی زرتشتی یك پارادایم مستقل

اما ما در بحث توحید و ثنویت، شبیه بحث تثلیت مسیحی‌ها نباید با دید اسلامی یا یهودی، یعنی ادیانی كه بسیار یكتاپرست هستند، به اوستا نگاه كنیم. ما اساساً نمی‌توانیم با فرهنگ اسلامی یا یهودی، یعنی یكتاپرستی خیلی جدی و سفت ثنویت فرهنگ زرتشتی را فهم كنیم. ما باید آن را به عنوان یك پارادایم مستقل و خودویژه به رسمیت بشناسیم پارادایمی كه به گذشته دو مینوی اولیه كاری ندارد. این پارادایم به این كه دو نیروی خیر و شر یا اهورا و اهریمن در قبل چه بوده‌اند، كاری ندارد و آن را در پرانتز می‌گذارد. همانطور كه بودا خدا را انكار نمی‌كند اما این بحث الهیاتی را در پرانتز می‌گذارد. اصلاً مسئلة او خدا و الهیات نیست. او می‌گوید: من به همین زمین و زندگی كار دارم. به آسمان كاری ندارم.

قبلاً در برابر بینش ثنوی یك بینش دیگر ایرانی و كهن نیز وجود داشته است: زروانیسم. گفته می‌شود زروانیسم عكس‌العملی در برابر این بینش ثنوی بوده است. بعداً زروانیست‌های طرفدار زروان (یا زمان) كه خدای تقدیر است[3] در دوران پس از زرتشت تجدیدحیات می‌كنند و حتی گفته می‌شود در مقاطعی دین رسمی كشور هم می‌شوند. در زروانیسم یك موجود دو بنی اسطوره‌ای به عنوان زمان بی‌كرانه تصور می‌شود. این موجود دوبنی با عبادت و قربانی به دنبال فرزند بوده است. او برای دست‌یابی به این هدف سه هزار سال عبادت می‌كند. اما ناگهان به عبادت خود شك می‌كند. در همین جا آبستن اهریمن می‌شود. اهریمن از شك او به وجود می‌آید. اما او بین شك و یقین نوسان دارد. از یقینش اهورا را آبستن می‌شود و اهورا و اهریمن همزمان متولد می‌شوند. البته اهریمن زودتر پا به دنیا می‌گذارد، چون فكر پدر یا زُروان یا زمان، كه در فرهنگ اسلامی دهر نامیده می‌شود، را خوانده بود. دهر خدای تقدیر است كه در فرهنگ یونانی هم وجود دارد. دهر و تقدیر خدایی است كه حتی سرنوشت خدایان را هم رقم می‌زند. خدایانی كه در پانتئونِ الهه‌گان و ایزدان یونانی جمع می‌شوند، خود محكوم تقدیر بالاتری هستند كه زروانیست‌ها به آن تقدیر بالاتر، زمان یا دهر می‌گویند. در قرآن هم از قول عده‌ای نقل می‌شود كه: ما یهلكنا الا الدهر / ما را جز دهر نمی‌میراند و نابود نمی‌كند (جاثیه،24).

خدای زمان، خدای تقدیر، خدایی كه گویی همه چیز را مقدر كرده است، در زروانیسم بجای ثنویت می‌نشیند. ولی زرتشت این نكته را نمی‌گوید. اهورا و اهریمن، در گات‌ها، ناگهان در جهان پیدا می‌شوند و از ابتدا هم با یكدیگر جدل دارند. در گات‌ها، صحبت و جدل این دو با هم آورده شده است. از منظر فرهنگ اسلامی ما می‌پرسیم آیا اهریمن را اهورا خلق كرده یا نه؟ در گات‌ها این سؤال جوابی ندارد. یعنی آن پارادایم اساساً این پرسش را درپرانتز گذاشته است. این موضع را باید به عنوان یك پارادایم مستقل به رسمیت بشناسیم. این رویكرد را می‌توان نوعی دوآلیسم توحیدی نام‌گذاری كرد. اما گات‌ها، ضمن این كه منشأ و مبدأ اهورا و اهریمن را موازی و یكسان می‌داند اما دلش با اهوراست. دوست دارد اهورا پیروز شود. جهان را هم در نهایت اهورا فتح خواهد كرد. و برخلاف برخی فرهنگ‌های اساطیری كهن نیروی شر مورد تقدیس و ستایش و ارائه پیشكش‌ برای مصون ماندن از شر آن و یا بهره‌گیری از نیرویش وجود ندارد. اما اهریمن زاده اهورا هم نیست. در فرهنگ اسلامی شیطان مخلوقِ «الله» است. پس ما باید این پارادایم را به همین صورت به نام دوآلیسم توحیدی به رسمیت بشناسیم.

همانطور كه باید خود زرتشت را به عنوان یك مصلح به رسمیت بشناسیم، نه یك انقلابی و نه یك محافظه‌كار. زرتشت هم منتقد مصلح آموزه‌ها و مناسبات موجود است و هم 35 سال در كنار دربار قرار می‌گیرد.

آغاز و پایان جهان در تفكر زرتشتی دونیرویی یا دوبُنی (اهورا و اهریمن) است. در پایان جهان هم اهورا و اهریمن باقی می‌مانند. اهورا و اهورائیان، اهریمنان را به تاریكی می‌تارانند یعنی باز هم اهریمن نابود نمی‌شود. البته یك روایت دیگر، كه در اقلیت است، معتقد است اهورا، اهریمن را نابود می‌كند. در فرهنگ اسلامی، البته نه در قرآن بلكه در كتاب‌های حاشیه‌ای و درجه دوم، این طور آمده كه در روز قیامت مرگ (و شر) به صورت گوسفند یا بزی ذبح خواهد شد. یعنی مرگ و شر نابود می‌شود و از بین می‌رود.  ولی در فرهنگ زرتشتی اهریمن از بین نمی‌رود، بلكه دوباره به دیار تاریكی می‌گریزد و فرو می‌رود.

آقای جلیل دوستخواه در ترجمه اوستا می‌گوید: «معلوم نیست چرا اهریمن با آفریننده خود همواره در جنگ است؟». البته به نظر می‌رسد او با یك دید اسلامی دارد درباره تفكر زرتشت بحث می‌كند. شریعتی در م.آ 15 تاریخ تمدن راجع به زرتشت قضاوت دقیق‌تری دارد. وی در یك فصل راجع به زرتشت و آیین ایرانیان بحث می‌كند و می‌گوید: «زرتشت در آ‌ستانة توحید است.» پس اگر بخواهیم از منظر تفكر یكتاپرستانه اسلامی قضاوت بكنیم باید همین موضع را بگیریم. زرتشت در آستانه توحید و نه در خود توحید است. شریعتی درباره شیطان می‌گوید در آنجا (یعنی اندیشه زرتشتی) شیطان در مقابل خداست ولی در اینجا (یعنی اندیشه اسلامی) شیطان در مقابل انسان است. دوستخواه همچنین می‌گوید: جدال دائمی ایزدان و دیوان بازتابی از شیوه نزاع دائمی قبایل است. (ص 45 مقدمه) (جنگ قبایل در زمین، و به قول شریعتی شرك در زمین، در آسمان بازتابانده شده و شرك در آسمان را تشكیل می‌دهد).

تحلیل دوستخواه را می‌توان تا حدی پذیرفت. ولی به نظر می‌رسد مقداری هم بحث را سطحی می‌كند و می‌توان بر جدال قبایل، جنگ خیر و شر در درون انسان را هم افزود. این جدال درونی هم به بیرون بازتابانده می‌شود. فقط جنگ قبایل نیست بلكه جنگ درونی خیر و شر در انسان هم قابل توجه است. جنگ اهورا و اهریمن فقط در كیهان و كهكشان‌ها و طبیعت نیست، در درون خود انسان هم وجود دارد. این نزاع دائمی و دید ثنوی ایرانی هم منشأ اجتماعی دارد و هم یك منشأ وجودی و درونی.

هاشم رضی در ص 105 كتابش می‌گوید: «تاكنون دلیل قانع‌كننده‌ای از سوی محققان ارائه نشده است كه چرا در ادیانی چون زرتشت، پیرامون قادر مطلق و آفریدگار یكتا را یك عده فرشتگان بزرگ یا ارواح نیك فراگرفته‌اند؟»، اگر بخواهیم با دید یكتاپرستانه نگاه كنیم این‌ها خیلی قابل توجیه نیست. هر چند می‌شود این سؤال را از ادیان یكتاپرست هم پرسید چون در آنجا هم فرشتگان وجود دارند. اما هاشم رضی این مطلب را راجع به آئین زرتشتی آورده است. او می‌گوید تا به حال توضیح داده نشده كه چرا اهورا خانواده دارد؟ پاسخ این نكته و پرسش را باید در تحلیل سیر اندیشه ایرانی و زرتشتی و سپس اوستایی جستجو كرد.

در مورد آموزه‌های معاد و گذر از پل صراط (چینودپل) و زندگی جاودانی هم كه در گات‌ها و سپس اوستا وجود دارد، برخی محققان معتقدند كه  اینها از آیین میترائیسم گرفته شده است.

 

رفرم و ضدرفرم در اوستا

اما مركز ثقل تعلیمات گات‌ها و تعلیمات مشخص زرتشت یكی برخورد و مقابله با مذهب ارتجاعی، و چینش خاص خدایان در این نحله، و تبدیل بسیاری از آن‌ها به دیو؛ و دیگری آموزه‌های اخلاقی زرتشت است. جایی كه او كوتاه نمی‌آید و مواجهه‌ای شدیداً اصلاح‌گرایانه با شریعت رایج دارد. زرتشت برخورد شدیدی با مسئله قربانی‌ها می‌كند و به جای آن‌ها بر ستایش و نیایش و به ویژه مثلث «گفتار و پندار و كردار نیك» تأكید كرده و سعی می‌كند روش و منش نیك را در برابر شریعت قرار دهد.

اینها مهم‌ترین اصلاحاتی است كه زرتشت انجام داده است، اما همان طور كه گفتیم، در خود گات‌ها نوعی دوصدایی وجود دارد. (در اوستا هم نوعی رفرم و ضدرفرم، به طور هم‌زمان، حضور دارد). بعد از گات‌ها، یعنی بعد از زرتشت، توازن قوای اجتماعی است كه تعیین‌كننده است كدام یك از این جنبه‌ها و این دوصدا بر دیگری غلبه كند. تداوم این اندیشه، در بستر اجتماعی و تاریخی دیگر به نیت مؤلف وابسته نیست. یعنی اگر پذیرش اجتماعی وجود داشته باشد، جنبه‌ی رفرم‌شده و اصلاحی پیش می‌رود، اما اگر ضد رفرم‌ از پشتوانه اجتماعی، چه در افكار عمومی و چه در ساخت قدرت و ثروت (و به قول شریعتی زر و زور و تزویر) برخوردار باشند، این جنبه قوی‌تر می‌شود و حتی بر وجوه اصلاح و رفرم‌شده غلبه می‌كند.

اما در مجموع، الهیات زرتشت نسبت به پیشینیان الهیاتی یكدست است. («تاریخ كیش زرتشت»، صفحه 470 نیز به این نكته اشاره كرده است). توسط زرتشت در آرای پیشینیان اصلاحاتی صورت گرفته و به زبان ماكس وبر، گامی در عقلانی‌تر شدن تفكر آن دوران برداشته شده است. البته هاشم رضی در صفحه 38 كتابش می‌گوید كه «برخی در اصلاحات اجتماعی زرتشت مبالغه می‌كنند.» این هم حرف درستی است؛ همچنان كه آقای آشتیانی هم از قول پژوهشگری اشاره می‌كند كه نمی‌توان پذیرفت كه بعد از زرتشت بلافاصله همه نظراتش وارونه شود. به عبارت دیگر اگر  عناصری در خود گات‌ها نباشد كه استعداد ایجاد آن ضدرفرم‌ها را داشته باشد، این ضدرفرم‌ها اتفاق نمی‌افتد.

بنابراین ما نباید آیین زرتشتی را فقط در گات‌ها ببینیم و با این بخش آرمان‌گرایانه برخورد كنیم. پس نباید تفسیر و بحث درباره هر موضوعی در آیین زرتشتی را به بحث درون گات‌ها تقلیل دهیم، كاری كه بعضی از روشنفكران زرتشتی می‌كنند. و این همان برخورد «گزینشی» است كه برخی روشنفكران مسلمان، مسیحی و یهودی هم گاهی انجام می‌دهند. پس نمی‌توان با دو، سه جمله‌ای كه درگات‌ها درمورد زنان آمده، دید زرتشت یا اوستا در مورد زنان را تحلیل كرد. فصل مربوط به زنان در كتاب هاشم رضی، كه البته چند صفحه هم بیشتر نیست سمبل یك برخورد شعاری، كلی‌گویی و گزینش‌گرانه در مورد اوستاست! اگر در همین استنادات و كدهای جزوه «متن بدون تفسیر» كه از متن اوستا استخراج شده، دقت كنیم و بعد فصل «زن در اوستا»ی كتاب هاشم رضی را بخوانیم، متوجه میزان استحكام و استدلالی بودن این نحوه برخوردها خواهیم شد. البته این مسئله در دیگر آثار مربوطه نیز درباره تحلیل زن در آئین زرتشتی مشاهده می‌شود. این آفتی است كه ما در بسیاری از روشنفكران مذهبی می‌بینیم، برخورد شعاری، كلی و گزینش‌گرایانه. در حالی كه همانطور كه در جلسات قبل هم گفتیم، باید با منابع به صورت «مجموعه‌ای» برخورد كرد. تنها در یك برخورد مجموعه‌ای است كه می‌توان تحلیل‌ها و استنتاج‌های مدعی بحث درباره درون‌مایه و یا سمت و سوی یك متن را پذیرفت.

 

معرفی برخی منابع برای مطالعه بیشتر

1 _ اوستا، ترجمه جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، چاپ ششم، 1381، دو جلد.

2 _‌ زرتشت، مهندس جلال‌الدین آشتیانی، انتشارات چاپخش، چاپ هفتم، 1374

3 _ تاریخ كیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، (مجموعه سه جلدی) نشر توس، چاپ اول، 1375

4 _‌تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمه علی‌اصغر حكمت، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ یازدهم، 1380

5 _‌ ایران باستان، م.موله، ترجمه ژاله آموزگار، توس، چاپ پنجم، 1377

6 _  شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، ترجمه ژاله آموزگار، احمد تفضلی، نشر چشمه، چاپ پنجم، 1377.

7 _‌ شناخت هویت زن ایرانی، شهلا لاهیجی و مهرانگیز كار، انتشارات روشنگران، چاپ سوم، 1381

8 _ پژوهشی در اساطیر ایران، پاره‌ی نخست و دوم، مهرداد بهار، چاپ آگاه، چاپ چهارم، 1381

9 _ نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار، آرتور كریستین سن، ترجمه آموزگار و تفضلی، چاپ دوم، نشر چشمه، 1383

10 _ زن در متون ساسانی، بارتلمه، ترجمه دكتر صاحب‌الزمانی، عطایی، چاپ دوم، 1344

11 _ تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، چاپ سمت، چاپ هفتم، 1384

12 _ روایتی دیگر از داستان دلیله محتاله و مكر زنان، كتایون مزداپور، روشنگران، چاپ دوم، 1380

13 _ اسطوره‌های آفرینش در آیین مانی، دكتر ابوالقاسم اسماعیل‌پور، اندیشه‌سازان، 1381

14 _ راز گل سرخ، كتایون مزداپور، چاپ اساطیر، 1383.

15 _ بندهش، ترجمه مهرداد بهار، انتشارات توس، چاپ دوم، 1380

16 _ ارداویراف‌نامه، فیلیپ ژینیو، ترجمه ژاله آموزگار، چاپ معین، چاپ دوم، 1382

 

ویژگی‌های آئین زرتشتی و اوستایی

نكته اول كه حتی با یك تورق ساده متون هندو و زرتشتی به دست می‌آید این است كه گویی آیین هندو و اوستا، به اسطوره‌ها نزدیك‌ترند تا بقیه آیین‌ها. در عهد قدیم،‌ جدید و قرآن، موضوع ایزدان و شاخ و برگ مطالب درباره اطرافیان خدا بسیار كمرنگ‌تر است. انگار این مسائل یك مقدار جمع شده است. برخی علت را قدیمی‌تر بودن اوستا و ریگ‌ودا می‌دانند. خود روشنفكران زرتشتی ایرانی معتقدند كه صهیونیست‌ها می‌خواهند نشان دهند كه موسی نخستین پیامبر است و بدین خاطر زمان زرتشت را جلو می‌كشند. من این حساسیت را چندان درك نمی‌كنم؛ اگر چه ممكن است چنین هم باشد. ولی از این منظر نمی‌توان وارد شد.

وجود جنبه اساطیری بیشتر در این متون می‌تواند هم نشانه‌ی قدمت زمانی این ادیان باشد و هم نشانه قدمت و قدیمی‌تر بودن آن تفكر (و نه الزاماً زمان آن تفكر). همین حالا، ادیان خاور دور، بسیار اسطوره‌ای‌اند. یا تمدن اینكاها، هزار سال پس از تمدن بین‌النهرین، همان عقاید را داشته‌اند، انگار كه هزار سال از بین‌النهرین عقب هستند! یعنی این حالت بیانگر نوع تأخر تاریخی است، نه تقدم زمانی. قدیمی‌تر بودن تفكر دلیل بر قدیمی بودن به لحاظ زمانی، نیست. البته من خودم در این مورد صاحب نظر نیستم ولی می‌توان این نكته‌سنجی را داشت و بعد در این باره پژوهش كرد و با دقت نظر داد.

به هر حال در اولین برخورد این تفاوت كاملاً محسوس است كه ایزدان مختلف در ادیان سامی كم‌رنگ شده‌اند. اما ویژگی‌های آئین زرتشتی و اوستایی:

_ ثنویت هستی‌شناختی و انسان‌شناختی و تثلیث اخلاقی (مثلث اخلاقی معروف ایرانی: گفتار و كردار و پندار نیك).

هندی‌ها وحدت وجودی‌اند، ولی ایرانی‌ها نوعی تضاد ثنوی دارند. گفته می‌شود كه ایرانیان قدیم هم ثنوی بوده‌اند و زروانیسم عكس‌العملی است در برابر این ثنویت. بسیاری از پژوهشگران این تفاوت را به شرایط متفاوت محیط زیست نسبت می‌دهند؛ جنگل‌های سرسبز و پرآب و هوای معتدل هند و صحراهای خشك و بی‌آب و هوای بسیار سرد و شرایط دشوار ایران به لحاظ طبیعی و تاریخی؛ یعنی ناامنی. از آن جا كه در ایران تولید و محصول كم‌تر بود، غارت یكی از منابع اقتصادی شمرده می‌شده است. این حالت همیشه فرد را در مقابل دشمن قرار می‌دهد. دشمنش یا طبیعت است یا دیگر اقوام. ظاهراً این نحوه‌ی زیست، خود به خود یك نگاه ثنوی را به وجود می‌‌آورد.

_ درون‌گرایی هندی و برون‌گرایی ایرانی. شریعتی این ویژگی را مساوی عمیق بودن آن‌ها و سطحی بودن ایرانی‌ها می‌داند و مثال می‌زند كه ما در معماری قدیم ایران شكوه و عظمت را می‌بینیم؛ سردرهای بزرگ، سرستون‌های بزرگ، ...؛ ولی در معماری آن جا، عمق و لطافت را می‌بینیم كه در ایران باستان نیست و بعداً در دوره‌ی اسلامی پیدا می‌شود. به هر حال، در مقایسه‌ی این دو متن، نوعی برون‌گرایی ایرانی و درون‌گرایی هندی مشاهده می‌شود.

_ واقع‌گرایی ایرانی و واقع‌گریزی هندی. در آن جا یك نوع بدبینی به جهان، زندگی، لذت و رفاه وجود دارد و در این جا نوعی خوش‌بینی. قبلاً گفتیم كه در آنجا (ادیان هندی) به نوعی جهان را عبث می‌دانند. گویی جهان بازی خدایان است و مرتب هم به انتها می‌رسد و دوباره از اول شروع می‌شود؛ یك دور باطل در حالی كه در این جا  جهان باز است و واقعی و قابل اعتماد.

_ ریاضت و انضباط نفس و بدبینی به زندگی هندی و كار و رفاه و تعادل نفس و خوش‌بینی به زندگی ایرانی. راه رهایی هندی هم گسستن از جهان است و راه ایرانی، ساختن جهان. انسان‌ها در ساختن جهان شركت می‌كنند، تعبیر اوستایی «فرشكرد» یا فراخ‌سازی یك نوع پویایی و سهیم شدن  در سرنوشت جهان است؛ در حالی كه در آن جا اساساً چشم را بر جهان می‌بندند و به جهان درون می‌گشایند. در یسنه، هات 51، بند 17 می‌گوید كه «نیكان را در همین جهان به دولت می‌رسانیم.» و این زندگی واقعی را به رسمیت می‌شناسد.

_ پیوند با سلطنت. در فرهنگ اوستایی، قوم‌گرایی ایرانی به شدت با سلطنت هم پیوند خورده است. ما در دو، سه دهه اخیر، یك نوع نگاه پساسلطنتی به اوستا داشته‌ایم. در حالی كه این نگاه، از موضع و موقعیت ما ناشی می‌شود. اما ما باید از این موقعیت (پساسلطنتی) فاصله بگیریم تا بتوانیم اوستا را خوب بفهمیم. رد پای پیوند مذهب و ملیت و در واقع مذهب و سلطنت از خود زرتشت شروع می‌شود كه به دربار گشتاسب می‌رود. اگر گشتاسب در اوستا (و نه شاهنامه) یك اصلاح‌طلب است، ولی همراهی زرتشت با گشتاسب بعداً بستر و مجوز دینی و فرهنگی می‌شود كه موبدان خیلی كارها كنند. بجز آزار و شكنجه‌ی اولیه زرتشتیان، آنها همیشه در كنار قدرت بوده‌اند و در اساطیرشان هم همیشه نخستین انسان، نخستین پادشاه است (همچنان كه كتابی به این نام را برشمردیم). در حالی كه در فرهنگ سامی، نخستین انسان، نخستین پیامبر است. البته در اوستا داستان‌های خلقت گوناگونی هست كه بعداً توضیح می‌دهیم؛ اما در همه‌شان، نخستین انسان، پادشاه است؛ كیومرث یا جمشید؛ تهمورث یا هوشنگ. این موضوع، نسبت نزدیك این تفكر را با دولت و سلطنت نشان می‌دهد.

اسامی شاهان زیادی در اوستا آمده، به قول یكی از پژوهشگران، حتی شاهانی كه قبل از زرتشت زندگی كرده‌اندو بدكیش و كافرند. در دینكرد كه البته یك متن پیرامونی است، پادشاه نماینده‌ی خداوند روی زمین معرفی می‌شود. در خود اوستا برای پیروزی شاه و سپاهیانش دعا می‌شود. در كتیبه‌های ساسانی هم شاهان خدایگان هستند. یكی از مهم‌ترین چیزها هم مهر، علامت یا آرم زرتشتیان است، شاهینی كه بدنی انسانی دارد و دو شاهپر. او به شرق (سمت خورشید) نگاه می‌كند. این مهر اساساً مُهرِ یك سلطنت است. در دوره‌ی ساسانیان هم اساساً ملیت و مذهب در هم تنیده است (شبیه دوره‌ی صفویه و یا دوره‌ی كنونی). اردشیر، پادشاه ساسانی مذهب و سلطنت را دو برادر می‌داند كه هیچ یك بدون آن یكی نمی‌توانند زندگی كنند. شاه دارای فره ایزدی است و سنگ‌نوشته‌های ساسانی از قول شاهان می‌گویند كه اهوره‌مزدا این شاهی را به من داده است. بوسه بر پای شاه زدن از این سنت و تفكر ناشی شده است. در جاهایی موبدان چیزهای عجیب و غریبی مانند ازدواج كمبوجیه با خواهرانش را توجیه می‌كنند (درباره‌ی ازدواج با نزدیكان و محارم در آئین زرتشتی بعداً توضیح خواهیم داد). كمبوجیه به مصر می‌رود و برمی‌گردد و می‌خواهد با خواهران خودش ازدواج كند. این موضوع با فرهنگ بخشی از جامعه یا كل جامعه نمی‌خواند؛ پس موبدان را فرامی‌خواند و آن‌ها می‌گویند ما در اوستا چنین چیزی نداریم، ولی این را داریم كه پادشاهان هر چه بخواهند می‌توانند بكنند! این فتوی هم این نزدیكی را نشان می‌دهد.

شاید هم یكی از دلایل سقوط سریع و ناگهانی چه در هخامنشیان و چه ساسانیان، نزدیكی دین و دولت باشد. در مقدمه‌ی كتاب شناخت هویت زن ایرانی، این سؤال مطرح شده كه چرا هخامنشیان و سپاهیان‌شان به این سرعت از اسكندر شكست خوردند و عقب‌نشینی كردند؟ این واقعه را در دوره‌ی ساسانیان و در حمله‌ی اعراب هم می‌بینیم. علت دیگرش هم به نظر من «كاست»هاست. كه باعث می‌شود توده‌ی مردم هیچ سنخیتی با حكومت و دولت احساس نكنند. نظام كاستی و شریعت‌گرایی شدید و فساد حكومتی، باعث شكست ناگهانی این امپراطوری‌ها می‌شود.

_ ارزش‌های اوستایی. مهم‌ترین آنها مثلث نیك ایرانی است، بعد «راستی» است (ایرانیان اهمیت فوق‌العاده‌ای به راستی كردار و گفتار می‌دهند. یك خانم هنرپیشه كه زرتشتی است در مصاحبه‌ای گفته بود «مادرم در بچگی به من می‌گفت كه اگر دروغ بگویم سوسك می‌شوم!»). ارزش دیگر كار و كوشش است. و دیگری نیرو و دلیری، حماسه، افتخار و پیروزی. (همچنان كه در حماسه‌های پهلوانی‌مان و اوج آن را در شاهنامه می‌بینیم).

ارزش دیگر، سرفرازی فرد، خاندان و كشور است. هم‌چنین خرد نیك (خرد اخلاقی)، صلح و امنیت، پاكی و نظافت (كه بعداً به شكل افراطی درمی‌آید)، شادی و شادكامی و هم‌چنین نوعی نگاه اخلاقی مهرورزانه و مهربانانه به طبقات پایین (در اوستا هست كه دستمزد مزدور را چه اشون و چه دروند و دیوپرست باید پرداخت. وفای به عهد هم با هر دو، چه مؤمن و درستكار و چه دیوپرست و اهل دروغ واجب است. در ارداویراف‌نامه هم _ كه داستان یك موبد زرتشتی است كه به معراج می‌رود، بهشت و جهنم را می‌بیند و باز می‌گردد و برای دیگران توصیف می‌كند _ می‌بینیم كه پیمان‌شكنان، چه با مؤمن و چه با كافر، در جهنم‌اند.). ارزش دیگر مهمان‌نوازی و گشاده‌دستی است كه تبدیل به سنت ایرانی شده است.


 

زن در آیین زرتشتی

تحلیل واژگانی

ابتدا از واژه‌شناسی شروع می‌كنیم. چند واژه در اوستا وجود دارد كه به زن اشاره می‌كند. یكی «ناری» و «نایری» (یا «نایریكا») است. «ناری» همان مرد است و اشاره به مرد دارد (همان «نر» هندی‌ها)؛ این كلمه برای مرد و انسان مشترك است. لقب گرشاسب «نریمان» است كه به معنی دلیر و مرد است. «نایری» (و «نایریكا») نیز صرفا