تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل یازدهمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 29/6/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

 

به نام خدا  دوست همه انسانها

عدالت‌ورزي، فرماليسم

زنان نبوت خواهند كرد، زنان محكوم به تبعيض‌اند

زن در آئين يهود (جلسه دوم)

 

«از نقطه‌اي و خاكي برخاسته‌ام؛ كوير. كه در آن آبادي نيست. جايي كه سعادت و رفاه و  برخورداري نيست. خشكي و فقر و سختي زندگي است و از  طرفي به طبقه و تباري وابسته‌ام كه شرفش در آن است كه خون هيچ شريفي، از آنهايي كه شرافت‌شان را تيغ و طلا مي‌سازد، در رگم نيست.

از اهرام فراعنه تا دخمه بردگان راه نبود، سنگلاخ صعبي بود كه عبور از آن را سخت دشوار مي‌كرد و پاي را مجروح و در پي خطي مي‌كشيد، از خون. در كنار دخمه‌ها نشستم و ناگهان احساس كردم چه رابطه خويشاوندي نزديكي است ميان من و خفتگان اين دخمه‌ها . خود را بر سر گور خويشانم يافتم. يكي از اين خانواده مظلوم بوده‌ام و هستم. گويي يكايك اينان را مي‌شناسم، با يكايك‌شان رفيق بوده‌ام. شريك زندگي بوده‌ام.» (علي شريعتي، آري اينچنين بود برادر، م.آ 22، ص 183).

در ادامه بحث جلسه قبل، برخي از ويژگي‌هاي آئين يهود را مطرح مي‌كنيم:

_ عدالت‌ورزي و توجه به فقرا و مظلومان (غلبه عدالت بر محبت). خاستگاه يهوديت اوليه، بردگان فراري از مصرند. دين يهود يكي از عدالت‌خواه‌ترين اديان تاريخي است.ريشه و تبار بردگي آنان، دراين امر به شدت مؤثر بوده است. عدالت‌ورزي يكي از ويژگي‌ها و مميزه‌هاي آيين يهوديت است. عدالت‌ورزي و توجه به فقرا و مظلومان و به عبارتي غلبه عدالت بر محبت؛ شايد عكس مسيحيت كه محبت بر عدالت غلبه دارد. نمونه‌هاي متعددي را ما در كتاب مقدس يهوديان مي‌بينيم كه بر عدالت‌ورزي تأكيد مي‌كند: در 40 سال سرگرداني قوم بني‌اسرائيل در بيابان، هر روز معجزه‌وار مائده‌اي آسماني مي‌آمد و آنها موظف بودند تنها به اندازه نياز يك روزشان از آن نان _ كه خود يهوديان آن را نان فرشتگان مي‌دانند _ مصر ف كنند و نه بيشتر. همچنين در فرهنگ و آموزه‌هاي توراتي، مالكيت امانت است. در اين فرهنگ، بردگان (البته بردگان به معناي كساني كه مقروض بودند ولي نمي‌توانستند قرض‌شان را ادا كنند و مجبور به برده و غلام شدن براي طلبكار‌شان بودند)، پس از 6 سال بايستي آزاد مي‌شدند (البته كنيزان آزاد نمي‌شدند كه در ادامه توضيح مي‌دهيم). معاملات زمين بعد از هر دوره 50 ساله كاملاً لغو مي‌شد. و يا در تورات تأكيد شديدي شده كه بايد به زمين هر 7 سال يك بار استراحت بدهيد و در آن سال هر چه كه روييد، سهم فقراست. همچنين تأكيدشده كه شاخه‌هاي درختانتان، درختان زيتون و ميوه، را فقط يك بار بتكانيد. تكاندن دوم سهم فقراست. مزرعه‌تان را كه درو مي‌كنيد گوشه‌هايش را درو نكنيد. محصول گوشه‌هاي زمين از آن فقراست. استراحت روز شنبه، تعطيلي مطلق و استراحت همگاني است از جمله براي غلامان و كنيزان. يا اين جمله در كتاب مقدس وجود دارد كه عدالت بورزيد براي همه از جمله براي بيگانگان. و يا در آموزه‌هاي كتاب آمده است كه هنگام خرمن كوفتن، دهان گاو را نبنديد. همچنين تأكيد زيادي به محبت بر بردگان، بيوه‌گان و يتيمان شده است. امر شده است زمين يتيمان را غصب نكنيد. همچنين آمده كه از تاكستان‌ها بخوريد ولي نبريد. (اين نكته در فقه اسلامي هم تحت عنوان «حق المارّ» آمده است. حق مرور و عبور كننده، كسي كه مي‌گذرد، حق رهگذر). به هر حال نوعي پررنگي و غلبه عدالت بر محبت در آموزه‌هاي آئين يهود ديده مي‌شود. عده زيادي از سوسياليست‌هاي اوليه هم، در قرون جديد، سابقه يهوديت و يهودي‌الاصل بودن داشتند.

_ واقع‌گرايي در مواجهه با زندگي. توجه به زندگي روزمره و نه گريز از آن را در امور مختلفي مي‌بينيم: در رابطه با ازدواج،كسب مال، كار و تلاش و غيره كه نسبت به اديان آئين بودا و آئين مسيحيت تاريخي، متفاوت است. جنبه رهبانيت و دوري از زندگي، تلاش و استفاده از مواهب زندگي در آ‌ئين يهود وجود ندارد. و حتي مي‌توان گفت نوعي خودگرايي و خودمحوري در متون درجه دو يهوديت ديده مي‌شود. در تلمود آمده است كه مال تو و زندگي تو بر هر كسي مقدم است (سيري در تلمود، ص 293). حتي در جايي از تلمود آمده است اگر در بياباني بي‌آب ماندي و آب داشتي، بايد اول خودت بخوري (هر چند بلافاصله اضافه مي‌كند البته حكيمان بايد آب‌شان را با ديگران تقسيم كنند).

_ نگاه غيرتنزهي به انبياء. در اينجا تفاوت محسوسي بين روايت تاريخي انبيا در تورات و قرآن وجود دارد. قرآن يك مقدار بهداشتي‌تر و يا شايد _ اگر از منظر يهوديت به قرآن نگاه كنيم _ روتوش‌شده‌تر، تاريخ انبياء بني‌اسرائيل را نقل مي‌كند. البته قرآن معتقد است تورات تحريف شده ولي ميزان و دايره اين تحريف‌، هميشه قابل بحث بوده است. آيا اين امر در رابطه با تاريخ انبياء هم بوده يا نه، قابل كاوش است.

در كتاب مقدس آمده است: «كيست كه گناه نكند؟» و اين نكته را به همه، از جمله انبياء نيز تسري مي‌دهد. يهوديان كلاسيك معتقدند كه پيامبران و نبي‌ها، فقط در ابلاغ وحي معصوم هستند ولي در زندگي شخصي‌شان معصوم نيستند. به هرحال در رابطه با زندگي يعقوب، داود، سليمان، طالوت، هارون و ... تفاوت محسوسي بين قرآن و كتاب مقدس  مي‌بينيم. يعقوب در تورات يك انسان به شدت حيله‌گر است. داود، همسر يكي از فرماندهان سپاهش را تصاحب مي‌كند. او در صحنه‌اي از پشت‌بام قصرش آن زن را در حال استحمام مي‌بيند و عاشقش مي‌شود و سعي مي‌كند وي را به نوعي تصاحب كند. او تلاش مي‌كند همسر آن زن، او را طلاق بدهد، اما موفق نمي‌شود. بالاخره او را به جبهه جنگ مي‌فرستد تا كشته شود.[1] سليمان فرزند همين همسر است. سليمان هم همسران متعدد مي‌گيرد، بت‌پرستي مي‌كند و حتي در پايان عمر هم در همين حالت از دنيا مي‌رود. در متون يهودي، طالوت هم نقاط منفي بسياري دارد، هارون هم به همين شكل. ساختن و پرستش گوساله طلايي توسط سامري كه در قرآن مطرح شده، در تورات به هارون نسبت داده شده است.

در مواردي هم روايت‌هاي تاريخي دو متن با هم تفاوت دارد. مثلاً در داستان ابراهيم، وقتي فرمان مي‌آيد فرزندت را قرباني كن، در داستان‌هاي اسلامي، اسماعيل فرزندي است كه بايد قرباني شود. اما در كتاب مقدس نام اسحاق آمده است. و يا در رابطه با سرگذشت نوح و زن و فرزندانش، باز هم تفاوت وجود دارد. در تورات فرزندان نوح، همه سوار كشتي مي‌شوند و نجات پيدا مي‌كنند.

_ شكوه و اعتراض (البته مؤمنانه) رسولان به خداوند. ما در متون اسلامي از اين نمونه‌ها چندان و شايد اصلاً  نداريم، ولي در كتاب مقدس به وفور مشاهده مي‌شود.  داود، سليمان، ايوب، اشعياء با خداوند خيلي ساده و راحت صحبت، گله و اعتراض مي‌كنند. يك مسئله مهم‌شان هم اين است كه چرا بدكاران موفق و پيروز و خوشبخت‌اند و مؤمنان، متقيان و پرهيزكاران در سختي و رنج و عذاب زندگي مي‌كنند. ايوب مي‌گويد خدا حق مرا پايمال كرده است. به خدا مي‌گويد تو بي‌رحمي.  خدا در حق من بي‌رحمي كرده است، اما من منحرف نخواهم شد. داود مي‌گويد خداي من چرا تركم كرده‌اي؟ (اين جمله معروفي است كه مي‌گويند مسيح هم روي صليب گفته است). خدايا بيدار شو، چرا خوابيده‌اي؟ (اينها جملاتي است كه ما در فرهنگ اسلامي اصلاً نداريم. شايد در شطحيات برخي از عرفايمان شكل كمرنگ‌تر و دقيق‌تري وجود داشته باشد). البته داود، در نهايت مي‌گويد: سرانجام بي‌گناهان پيروز مي‌شوند. به هر حال اين مضمون نشان مي‌دهد كه در آن زمان اين دغدغه ذهني وجود داشته كه خداوند به طور مستقيم پاداش مي‌دهد يا عذاب مي‌كند، اما چرا نيكوكاران در سختي هستند و بدكاران در رفاه.

در كتاب سليمان هم گاه اساساً بحث‌هايي مطرح شده كه با فرهنگ مذهبي يا فرهنگ توراتي، سنخيتي ندارد. مثلاً از بيهودگي زندگي صحبت مي‌شود (يك نوع بحث‌هاي عمر خيامي) و يا از اصالت لذت و يا سليمان مي‌گويد «انسان قادر به درك كارهاي خداوند نيست». اما در همان جا _ حال يا پارادوكسيكال است يا بعداً اضافه شده _ آمده كه «هر كاري مي‌كني بايستي جواب پس بدهي. سعادت واقعي از آن كساني است كه از خدا مي‌ترسند». از يك طرف بيهودگي و بي‌معنايي زندگي و اصالت لذت و شادي آمده و از يك طرف هم آموزه‌هاي خيلي كلاسيك و متشرعانه.

_ فرماليسم شديد مذهبي (غلبه شريعت بر اخلاق). اين خصيصه‌اي است كه مسيح عليه آن عصيان كرد. ما نوعي فرماليسم خيلي جزمي در آئين يهوديت مي‌بينيم. آنها شبيه بسياري از اديان، و به ويژه اسلام، معتقدند كه احكام خداوند كامل و ابدي است و تكليف همه جزئيات زندگي را مشخص كرده است. همچنين در حالي كه در ده فرمان اصلاً مسئله قرباني مطرح نشده، اما احكام مفصل و با بسياري از جزئيات سخت‌گيرانه در تورات و در همان اسفار اوليه درباره قرباني كردن آمده است. (البته «ده فرمان» هم يك اصطلاح است. خود يهوديان مي‌گويند در مجموعه كتاب مقدس‌شان، 613 فرمان وجود دارد. آنها چون بسيار شريعت‌گرا و فقه‌گرا هستند همه آنها را استخراج كرده‌اند. آنها به فقه‌شان هلاخا مي‌گويند و در مجموع بسيار هلاخايي با تورات برخورد مي‌كنند). البته چون الان معبد _ بيت‌المقدس _ وجود ندارد، به تدريج در طول زمان يك سري نمازها را جايگزين قرباني‌ها كردند.

همچنين حساسيت شديدي روي نجس _ پاكي، حلال_ حرام و جزئيات عملي احكام در آئين يهوديت وجود دارد. به ويژه در يهوديت پس از تبعيد (يعني پس از بازگشت از بابل كه كوروش به آنها اجازه مي‌دهد به اورشليم برگردند كه قبلاً گفتيم به ويژه در اين دوره يك دين دولتي شكل مي‌گيرد و نبي سردمدارش هم عِزراست)، يك نوع شريعت‌گرايي شديد شكل مي‌گيرد. (در اين جا شباهت زيادي با فقه اسلامي مشاهده مي‌شود).

همچنين احكام روز شنبه كه احكام سخت‌گيرانه‌اي است. ريشه اين حكم به پيشنهاد بسيار انساني و مترقي موسي در دوران جواني‌اش در دربار فرعون برمي‌گردد كه در همان هنگام پيشنهاد مي‌دهد به بردگان هفته‌اي يك روز استراحت داده شود. بعدها، پس از خروج از مصر، اين امر انساني به صورت يك حكم مذهبي و توراتي درمي‌آيد. اما همين امر انساني كه به دنبال رفاه و راحتي آدميان است در زندان شريعت‌گرايي جزمي روحانيت و كاهنان يهودي به امري سخت و دشوار، طاقت‌فرسا و مزاحم زندگي عادي مردمان تبديل مي‌گردد. و وارد جدول لگاريتم خيلي پيچيده‌اي مي‌شود كه مثلاً آيا مي‌شود در آن روز كبريت زد، آيا مي‌شود چيزي نوشت، آيا مي‌شود بيمار را درمان كرد و... روحانيون معهود بحث‌هاي مفصلي در اين باره كرده‌اند كه مثلاً اگر يك حرف يا دو حرف بنويسي عيب ندارد، ولي اگر سه حرف بشود خطا و كار حرام كرده‌اي! آنها وارد بحث‌هاي خيلي جزئي و فقهي عجيب و غريبي شده‌اند. مثلاً اگر مرغ روز شنبه تخم بگذارد، آيا مي‌توانيم روز يكشنبه از آن استفاده كنيم يا نه؟ روي اين مسائل كلي بحث كرده‌اند.

اين فرماليسم در جاهاي ديگر هم مشاهده مي‌شود. مثلاً در كتاب مقدس آمده كه گوشت بره را با شير (مادرش) نخوريد. ظاهراً اين يك سنت بين بت‌پرستان بوده و احتمالاً شأن نزول زماني خاصي داشته است. اما همين امر تبديل به يك موضوع بسيار پيچيده شده است و يهوديان متشرع، هيچ وقت لبنيات و گوشت را همزمان نمي‌خورند. اسرائيل شاهاك مي‌گويد عموي من در آشپزخانه‌اش دو ظرفشويي داشت، يعني حتي ظرف‌هايي كه در آنها گوشت و يا لبنيات مصرف شده بود را هم جدا جدا مي‌شست تا اين قانون به خوبي حفظ بشود. (من وقتي با يك دوست يهودي صحبت مي‌كردم، البته به شوخي، مي‌گفت: شما احكام اسلامي را بگيريد صد برابر سخت‌ترش بكنيد، مي‌شود احكام يهوديت). و يا ظرف سفالي را اگر نجس بشود، بايد حتماً بشكنيد چون ديگر پاك نمي‌شود. به هرحال اين سخت‌گيري‌ها و تفسيرهاي به شدت شريعت‌مآبانه در همان زمان باعث نارضايتي شده بود. در خود كتاب مقدس يهوديان، در كتاب‌هاي آخر، آمده است كه يهوه مي‌گويد:‌ مي‌گويند خدمت به خداوند مشكل و خسته‌كننده است ]يعني شريعت خيلي سخت است و مردم دارند شكوه مي‌كنند. بعد يهوه شديداً برخورد مي‌كند كه[ من مجازات‌تان مي‌كنم؛ فرزندان‌تان را هم تنبيه مي‌كنم. اين جمله نشان مي‌دهد كه در همان زمان مردم از جزميت شريعت‌گرايانه خسته شده‌اند و اجراي آنها سخت بوده است (اين بلايي است كه سر آئين زرتشتي هم در دوره ساسانيان آمده بود) و همين جا بستر پيدايش مسيحيت مي‌شود.

همچنين يك فرقه به نام قرائيم وجود دارد (كه مثل برخي انجيلي‌هاي مسيحي است)، آنها مي‌گويند فقط كتاب مقدس ارزش دارد. اينها حتي به پزشك هم مراجعه نمي‌كنند. چون مي‌گويند خداوند گفته است كه من شفادهنده هستم، پس ما نبايد پيش پزشك برويم. البته قرائيم يك فايده تاريخي داشته‌اند كه در ميزان تسلط  و نفوذ تلمود يك مقدار تزلزل و شك ايجاد كردند. هرچند فرقه ماندگاري هم نبودند و به تدريج از بين رفتند. اسرائيل شاهاك در رابطه با اين نوع جزميت مذهبي مي‌گويد در اسرائيل حتي گاهي اوقات برخي نظاميان را قبل از دفن، ختنه مي‌كردند!

در همين راستا مي‌شود به كلاه شرعي _ كه در يهوديت بسيار گسترده است _  يعني حيل شرعي به قول فقه اسلامي، يا گريزگاه‌ها به اصطلاح خودشان، هم اشاره كرد. اين يكي از بحث‌هاي خيلي مفصل و پركاربرد در تلمود و توضيح و تفصيل‌هاي فقه يهودي است. چون احكام سخت‌گيرانه‌اي در ابتدا مطرح شده و از آنجايي كه عمر تاريخي يهوديت هم خيلي طولاني بوده، خوب طبيعي است يك سري احكامي كه در شرايط اجتماعي ديگري مطرح شده بعد از مدتي ديگر راهگشا نباشد و وبال گردن بشود. بنابراين بايستي گريزگاه‌هايي براي عبور از آن احكام به دست آورد. به اين دليل حيل و كلاه شرعي يكي از محورهاي مهم مباحث فقهي آنهاست. اين امر هر چند، در عمل، شريعت را سهل‌تر و راحت‌تر مي‌كند، اما در نظر فرماليسم مذهبي تشديد مي‌شود. مثلاً در كتاب مقدس آمده است بذرها را مخلوط نكاريد. (نمي‌دانيم فلسفه‌اش چيست. آيا چون بت‌پرست‌ها چنين مي‌كردند يا دليل ديگري داشته است). به هر حال اين حكم باقي مانده است و بايد به شكلي مشكل‌زايي آن را حل كنند. به اين خاطر مي‌آمدند يك نوع از دانه‌ها را زير مي‌ريختند، بعد يك تخته يا يك پارچه مي‌گذاشتند و نوع ديگري از دانه‌ها را رويش مي‌ريختند. بعد يك نفر مي‌آمد و مي‌گفت من اين تخته يا پارچه شما را لازم دارم. سپس پارچه يا تخته را مي‌كشيدند و به آن فرد مي‌دادند. خوب اين دانه‌ها با هم مخلوط مي‌شدند! يعني با اين كلاه شرعي، دانه‌هاي مخلوط را كه بارآوري بهتري داشت مي‌آوردند و مي‌كاشتند. يا مثلاً روز شنبه، شيردوشي دام‌ها ممنوع است اما از يك طرف جمله‌اي دارند كه روز شنبه بار گاوها را سبك كنيد يعني شيرشان را بدوشيد تا سبك بشوند. ولي موقع دوشيدن بايد شير روي خاك ريخته شود. براي اين كار يكي مي‌آيد مثلاً بي‌حواس، يك سطل زير گاو مي‌گذارد، و ديگري مي‌آيد شروع مي‌كند به دوشيدن و سبك كردن گاو! اسرائيل شاهاك كه خودش در يك خانواده مذهبي سنتي بزرگ شده و اينها را با چشم خودش ديده، آن‌ها را نقل مي‌كند. بعد آدرس‌هاي منابع فقهي را هم مي‌دهد. و يا مثلاً روزهاي شنبه، كارها مثلاً روشن كردن چراغ و اجاق و... را گردن غيريهودها مي‌اندازند، راحت‌ترين كلاه شرعي. شاهاك حتي مي‌گويد در ارتش هم، جايي كه خاخام‌ها قوي هستند و نفوذ دارند، آتش را نبايستي غيريهودي‌ها روشن كنند مگر اين كه قبل از ورود شما به اتاق صورت گرفته باشد، يعني فرمانده به سرباز عرب يا غيريهودي، يك جوري حالي مي‌كندكه شما قبل از اين كه من وارد اتاق بشوم اجاق را روشن كن. البته در اينجا يك مشكل ديگر هم پيش مي‌آيد و آن اين كه نبايستي با زبان و با كلمات به طور واضح دستور داده شود چون اين هم جرم و حرام است. با اشاره روشن و با ايما و اشاره واضح هم نبايد دستور داده شود. خلاصه، با يك لال‌بازي بايستي به طرف حالي كنند كه اين كارها را بكن. اما مشكلات زندگي شهري، مديريت آب و برق و... در روزهاي شنبه، در دنياي جديد، مشكل‌ساز است. اسرائيل شاهاك نقل مي‌كند در يكي از شهرها، مسئول نظارت بر امور آب يك غيريهودي بود. اما بعد از 20 سال فهميدندكه او هم يهودي بوده است! اين فرماليسم و كلاه شرعي در فقه يهودي خيلي پركاربرد است. (حال ما مشابه و شايد يك مقدار تلطيف‌شده‌اش را در فقه اسلامي و شيعي هم مي‌بينيم).

_ جدال مستمر نبي‌هاي مردمي با دين و روحانيت دولتي. اين ويژگي به نظر من و براي خودم خيلي برجسته بود. شايد از موضع روشنفكري ودر يك برخورد برون‌متني با كتاب مقدس اين ويژگي خيلي مهم باشد. مصداقي از آنچه شريعتي در نظريه مذهب عليه مذهب بيان مي‌كند _ ما در اين جا اوج صحنه چالش دوصدايي‌ها را مي‌بينيم. يك نوع نقد دائمي سلطنت و روحانيت، نقد زر و زور و تزوير و نفرت از رياكاري، نقد فرماليسم و جزميت رايج ميان عوام را، ما در نبي‌هاي مدني، مي‌توانيم ببينيم. يك نوع نبي‌هاي مصلح وجود دارندكه مرتب مي‌آيند و در مقابل پادشاهان و اشراف، در مقابل روحانيت و نبي‌هاي دروغين و در مقابل جزميت، خرافات و فرماليسمي كه در ميان عوام رايج است، موضع مي‌گيرند. اين نكته يكي از مسائل بسيار برجسته كتاب مقدس است. آن نبي‌ها، به ويژه در دوران سلطنت و پادشاهي يهود، موقعي كه آنها تبديل به دولت مي‌شوند، مي‌آيند انذار و هشدار مي‌دهند. و جاهايي هم، به ويژه در دوران تبعيد و بعد از بازگشت از تبعيد كه يهوديان روحيه‌شان را باخته‌اند، اين نبي‌ها نقش اميد‌دهنده و انگيزه‌دهنده به توده‌هاي مردم را دارند. معمولاً هم اينها تحت شكنجه و فشار و تنبيه و مجازات حاكمان قرار مي‌گيرند. مثلاً ارمياي نبي به دستور كاهن اعظم شكنجه مي‌شود. به هر حال جدالي مستمر در حوزه مدني، بين نبي‌هايي كه، به اصطلاح امروز، در عرصه عمومي فعاليت مي‌كنند با حوزه قدرت و حكومت جريان دارد. از اين نبي‌ها مي‌توانيم هوشع، عاموس، ميكا، ارميا و اشعيا را نام ببريم. اسرائيل شاهاك با وجود آن كه خودش لائيك است ولي در صفحه 107 كتاب خود نقل قولي  از اشعياي نبي را مي‌آورد و مي‌گويد اين از «زيباترين قطعات پيامبرانه» است. كتاب اشعيا بخش 1، بند 10 مي‌گويد: اي حاكمان و اي مردم اورشليم كه چون اهالي سدوم و عموره فاسد هستيد به كلام خداوند گوش دهيد. ]پايين‌تر در آيه 12 مي‌گويد:[ چه كسي از شما خواسته كه وقتي به حضور من مي‌آييد اين قرباني‌ها را با خود بياوريد؟ كه به شما اجازه داده كه آستان خانه مرا پايمال كنيد؟ ديگر اين هداياي باطل را نياوريد. من از بخوري كه مي‌سوزانيد نفرت دارم.  و از اجتماعات مذهبي و مراسمي كه در اول ماه و در روز سبت به جا مي‌آوريد بيزارم. نمي‌توانم اين اجتماعات گناه‌آلود را تحمل كنم، از همه آنها متنفرم و تحمل ديدن هيچ كدام را ندارم.

تكه‌اي كه شاهاك مي‌گويد اين جمله شايد زيباترين جملات نبي‌هاي مردمي باشد، اين است: «هر گاه دست‌هايتان را به سوي آسمان دراز كنيد، روي خود را از شما برخواهم گرداند و چون دعاي بسيار كنيد اجابت نخواهم كرد زيرا دست‌هاي شما به خون آلوده است. خود را بشوييد و طاهر شويد. نيكوكاري را بياموزيد و باانصاف باشيد. به مظلومان و يتيمان و بيوه‌زنان كمك كنيد».

يهوه مي‌گويد وقتي شما دعا مي‌كنيد من رويم را از شما برمي‌گردانم چون دست‌هاي شما خونين است. چون شما ظالم هستيد. چون شما ستمگريد. در اينجا ياد آيه‌اي در قرآن (سوره بقره، 177) مي‌افتيم كه در ماجراي تغيير قبله مي‌كند. ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب... نيكي آن نيست كه رويتان را به اين طرف، يا آن طرف بكنيد، رو به اين قبله نماز بخوانيد يا رو به آن قبله. بعد مي‌گويد كه نيكوكاري ايمان است و كمك به يتيمان و مسكينان و درماندگان و...، نماز است و زكات مال و وفاي به عهد و صبر و بردباري در سختي‌ها و... آنجا در رابطه با تغيير قبله مي‌گويد اينجا راجع به قرباني. يهوه مي‌گويد من قرباني‌هاي شمارا كه مي‌بينم، نفرتم مي‌گيرد. از اين جملات زياد است. عاموس نبي مي‌گويد: «شما محبت و عدالت را نمي‌شناسيد، شما در قصرهاي خود اشياء قيمتي و زر و سيم جمع مي‌كنيد.» بعد ادامه مي‌دهد: «قدرت شما در هم خواهد شكست و قصرهايتان غارت خواهد شد.» او زن‌هاي اشراف و درباري‌ها را به ماده‌گاوهاي چاق تشبيه مي‌كند. بعد در ادامه باز هم مي‌گويد: «بر ضعفا ستم مورزيد.» (آشتياني، ص 195)

در كتاب هوشع نبي هم مطلبي آمده كه اصلاً تيتر بحث‌اش، دادگاهي بر عليه كاهنان است. بعد مي‌گويد: «تو را اي كاهن، من محكوم مي‌سازم. قوم من فنا مي‌شود زيرا فاقد معرفت است، چون تو معرفت قوم من را دزيده‌اي.» بعد ادامه مي‌دهد: «شما از گناهان و خطاهاي قوم من تغذيه مي‌كنيد و حريص هستيد براي قرباني‌هاي بي‌خاصيت او.» و ادامه مي‌دهد: «من خداي عشق و محبت‌ام، نه خداي قرباني». سپس پايين‌تر مي‌‌گويد: «دسته‌كاهنان به كمين نشسته‌اند، چون گروهي از دزدان و غارتگران». بعد ادامه مي‌دهد: «گوش فرادهيد قضات اسرائيل، شما قوم را مي‌بلعيد و پوست آنها را مي‌كنيد.» و مي‌گويد: «نبي‌ها در مقابل پول پيشگويي مي‌كنند.» او نبي‌هاي دولتي و درباري را مي‌گويد.

جدال مذهب عليه مذهب را در تقابل اين دو نوع نبي‌ها، دقيقاً مي‌شود در اينجا ديد. بعد چند سطر پايين‌تر ادامه مي‌دهد: «يهوديان ناله مي‌كند به درگاه يهوه كه چرا ما روزه مي‌گيريم و تو نمي‌بيني و عبادت مي‌كنيم و تو توجه نمي‌كني و او جواب مي‌دهد: اين است روزه‌اي كه من دوست مي‌دارم:  بندهاي ناحق را بگشاييد و زنجير يوغ‌ها را بگسليد، بندگان را آزاد كنيد، با گرسنگان نان خود را تقسيم كنيد. و بينوايان بي‌خانمان را در خانه خود جاي دهيد، هنگامي كه عرياني را مي‌بينيد او را بپوشانيد و از بستگان خود چيزي دريغ مداريد.» و بعد ادامه مي‌دهد: «از قرباني‌هاي شما، از گاوها و برده‌ها و بزهايتان نفرت دارم.» (آشتياني، ص 399)

و يا ارميا كه يكي از بزرگترين نبي‌هاي مردمي است مي‌گويد: «يهوه مي‌گويد من آنگاه كه شما را از مصر بيرون آوردم، از قرباني با شما سخني نگفتم.» اين جمله دقيقاً نشان مي‌دهد كه مسئله قرباني بعداً وارد آيين يهوديت شده است. همان گونه كه زرتشت با قرباني مخالفت كرد و بعد ارتجاع دوباره باز توليد شد و وارد فرهنگ زرتشتي گرديد. سپس ادامه مي‌دهد: «نبي‌ها و كاهنان، نابكاران و بدكارانند. در روحانيون اورشليم، چيزهاي وحشتناكي ديدم، آنها زنا مي‌كنند، دروغ مي‌گويند و شرارت را دامن مي‌زنند، طوري كه ديگر كسي از كار زشت بازنمي‌گردد.» بعد در ادامه جمله‌اي مي‌گويد كه شايد عصاره پيام بعدي مسيحيت هم باشد: «من قانون خود را در درون شما جاري خواهم كرد و بر دل شما خواهم نوشت.» يعني شريعت آن چيزي است كه دلتان مي‌گويد نه اين سخت‌گيري‌هاي فرماليستي و جزمي و سخت‌گيرانه. و سپس: «من خداي شما خواهم بود و شما امت من». البته اين جمله باز قوم‌گرايي يهودي را نشان مي‌دهد. در ادامه مي‌گويد: «بجاي ختنه خود، دل‌تان را چاك بزنيد. شاهان شما چون شيران غرانند و قضات شما چون گرگان صحرا. نبي‌هاي شما فريبكاراني بي‌شرم و وقيح‌اند.» (آشتياني، ص 430)

رگه‌هايي از اين فرهنگ در تلمود هم وجود دارد. تلمود نيز در جايي گفته است: «ميز غذاي شما، كفاره گناهان شماست».يعني به جاي اين كه قرباني كنيد و...، با ميز غذايتان، اگر اطعام كنيد و به فقرا كمك كنيد، همين كفاره گناهانتان خواهد بود.

يك نكته كه در جدال نبي‌هاي مردمي و نبي‌هاي دولتي ديده مي‌شود اين است كه اينها تأكيد مي‌كنند شما به خاطر پول و كسب مال، قوانين را تغيير داده‌ايد. اين دقيقاً آن چيزي است كه در قرآن هم آمده است. آياتي كه تعبير «ثمناً قليلاً» در آن آمده، در قرآن فراوان است كه اشاره به همين مسئله دارد. قرآن چندين بار مي‌گويد شما مطالب را به دست خودتان مي‌نويسيد و مي‌گوييد اين‌ها حرف‌هاي خداست تا با آنها كسب مال و تجارت كنيد. اين هم يكي ديگر از ويژگي‌هاي آيين يهودي است. جلسه بعد به چند ويژگي ديگر نيز اشاره خواهيم كرد.

زن در آيين يهود

_ احترام به مادر (و پدر). يك نكته كه در كتاب مقدس زياد ديده مي‌شود احترام به مادر (و پدر) است. (تفكيك مسئله زن از مادر كه در جلسات قبل داشتيم، شايد در اينجا هم به كار بيايد.) مسئله احترام به والدين در يهوديت خيلي سختگيرانه هم مطرح شده است. حتي اگر كسي توهين شديد يا برخورد فيزيكي با والدينش بكند مجازاتش كه در خود كتاب آمده، اعدام است. بايد او را نزد شيوخ و ريش‌سفيدان و بزرگان قبيله ببرند. در آنجا او به نوعي محاكمة عشايره‌اي و قبيله‌اي مي‌شود و محكوم به اعدام مي‌گردد. در اينجا فقط مسئله فرهنگ پدرسالاري نيست، چون مادر هم ذكر شدهنوعي محاكمه است. ‌هاي خدذاست. رون شما جاري خواهم كرد و بر دل شما است. فرهنگ پدرسالاري در جاهاي ديگر خودش را نشان مي‌دهد.

_ نبوت زنان (چشم‌انداز آرماني تساوي‌جويانه). يكي از نقاط مثبت و محوري آئين يهوديت نبوت زنان و چشم‌انداز آرمانيِ تساوي‌جويانه‌اي است كه در اين رابطه وجود دارد. البته در خود كتاب يهوديت روي اسم خاص زني تأكيد نشده، اما مسئله زنان نبي بارها تكرار شده است. ولي در فرهنگ يهوديت و در تلمود 7 نفر به زنان نبي معروفند. يعني از 55 نبي بني‌اسرائيل 7 نفر زن هستند. سارا همسر ابراهيم، مريم خواهر موسي، دوورا يا دبورا كه يك داور بني‌اسرائيل است (بني‌اسرائيل وقتي كه به كنعان مي‌آيند اول حالت عشيره‌اي و قبيله‌اي دارند. بعد يك مدت داوران سعي در وحدت و ائتلاف بين اقوام را دارند و بعد دوره پادشاهان و سلطنت فرامي‌رسد. دبورا يكي از داورهاست كه يازده طايفه بني‌اسرائيل او را قبول دارند و زن قوي و پرنفوذي است). حنا مادر سموئيل كه سخنان حكيمانه‌اي به پسرش آموخته است، يائيل كه همسر داود است، حلده زن شلوم، استر ملكه خشايارشاه ايراني (زيدآبادي، ص 54). در كتاب مقدس جاهايي هم موضع‌گيري عليه زنان نبي دروغين وجود دارد. اين هم باز نشان مي‌دهد كه زناني بوده‌اند كه نبوت مي‌كرده‌اند. البته اين نبوت با نبوت در فرهنگ اسلامي يك مقدار متفاوت است. نبوت در آنجا يك نوع پيشگويي كردن است، يك نوع به اصطلاح عاميانه خواب‌نما شدن و خبر دادن از آينده.

اما مسئله بسيار مهم‌تر يك چشم‌انداز براي نبوت همگاني زنان و مردان است، كه در تورات آمده است: «روز خدا، پس از آن روح خود را بر همه مردم خواهم ريخت. ]در اينجا تصويري از آخرالزمان ارائه مي‌شود.[ پسران و دختران شما نبوت خواهند كرد... در آن روزها من روح خود را بر غلامان و كنيزان شما نيز خواهم ريخت.» (كتاب يوئيل، بند 2، آيه 28 تا 31). چشم‌انداز آرماني كه در اينجا ارائه مي‌شود چشم‌اندازي است كه در آن همه دختران و پسران و همه كنيزان و غلامان نبوت خواهند كرد. (به زبان مسيحي، در آن روز روح‌القدس بر همه آنها نازل خواهد شد. در فرهنگ اسلامي هم داريم تنزل الملائكه و الروح فيها... ). پس جنسيت مانعي براي نفوذ و حلول روح‌القدس در كسي نخواهد بود.

اين چشم‌انداز كاملاً تساوي‌جويانه است. ما در احاديث شيعي هم داريم كه وقتي امام زمان بيايد زنان در خانه‌ها قضاوت خواهند كرد. در حالي كه در فقه رسمي اسلامي و شيعي زنان حق قضاوت ندارند ولي اين احاديث مي‌گويند وقتي امام زمان بيايد زن‌ها هم قضاوت خواهند كرد. يعني در آن هنگام اين ساختارهاي رسمي و رايج به هم مي‌ريزد. آن نگاه آرماني كه در فرهنگ شيعه، در حديث آمده است، در يهوديت در درون خود كتاب مقدس ذكر شده است. و اين يكي از مثبت‌ترين نكاتي است كه مي‌توان در برخورد با زنان در فرهنگ يهودي بدان اشاره كنيم.

_ حمايت شديد از بيوه‌زنان. اين برخورد در كتاب مقدس يهوديان در بين كتاب‌هاي مقدس بيشتر و مؤكدتر از همه است. اين برخورد در چارچوب همان عدالت‌خواهي است كه در آموزه‌هاي يهودي وجود دارد. آيات در اين مورد خيلي زياد است كه در «متن بدون تفسير» آورده‌ايم. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: خدايي كه در خانه مقدس خود ساكن است. پدر يتيمان و دادرس بيوه‌زنان است. (مزامير داود، بند 65، آيه 5)، و يا خداوند خانه متكبران را از بين مي‌برد اما ملك بيوه‌زنان را حفظ مي‌كند (امثال، بخش 15، آيه 25). و يا در جاي ديگر مي‌گويد شما بر ضد من برخاسته‌ايد ]يهوه اين مطلب را خطاب به قومش مي‌گويد[ و بر برادرانتان ظلم مي‌كنيد. بيوه‌زنان را از خانه‌هايشان بيرون مي‌رانيد و فرزندانشان را از هرگونه حق خدادادي محروم مي‌كنيد (ميكاه، بخش 2، آيه 8 و 9). و اين هم، از اين لحاظ كه در كتب متقدم آمده است، شايد از همه مهم‌تر باشد: از بيوه‌زن و يتيم بهره‌كشي نكنيد. اگر بر زنها ظلمي روا داريد و ايشان پيش من فرياد برآورند، من به داد آنها مي‌رسم و به شما خشمگين شده شما را به دست دشمنان هلاك خواهم كرد تا زنان شما بيوه و فرزندان شما يتيم گردند. (خروج، بخش 22، آيات 22 تا 25). مضمون اين آيات اين است كه اگر شما به زنان و بيوه‌گان ظلم كنيد و اينها نزد من شكايت كنند من از طرف آنها از شما انتقام مي‌گيرم.

_ عدم ذكر زنان در كنار و همپاي مردان. هم در قرآن و هم در اوستا (بويژه در اوستا بيشتر از همه كتاب‌هاي مقدس) آيات متعددي آمده است كه زنان و مردان را مرتب كنار هم مي‌آورد و از هر دو تجليل مي‌كند و يا هر دو را موظف به انجام شعائر و اخلاقيات و... مي‌داند. اما در كتاب مقدس يهوديان اين نوع آيات را نمي‌بينيم (حداقل من جايي برخورد نكرده‌ام كه مردان و زنان را كنار هم ذكر نموده و برخورد مشتركي با هر دو كرده باشد). البته از برخي زنان خاص ياد شده، هم مثبت و هم نفي. مثلاً از زن لوط ياد شده و مي‌گويد در عذابي كه نازل مي‌شود او تبديل به يك ستون نمكي مي‌شود. در اينجا از او به عنوان يك الگوي منفي ياد مي‌شود. يا مادر يك پادشاه دولت يهود را اسم مي‌برد كه وقتي مي‌فهمد فرزندش را كشته‌اند دستور قتل‌عام عده‌اي را مي‌دهد (كتاب دوم پادشاهان، بخش 11، آيه 1 تا 3). در جاهايي هم از زنان به طور مثبت ياد شده است مثلاً ذكر مي‌شود كه زن حكيمي در يك شهر زندگي مي‌كند و سرنوشت مردم را با يك تمهيد و تدبير، در برابر يك هجوم، نجات مي‌دهد. (كتاب دوم سموئيل، بخش 20، آيه 16 و 22). اما اين تفاوت را ما بين كتاب مقدس يهوديان و برخي ديگر از كتب مقدس مي‌بينيم كه زنان و مردان را كنار هم نياورده است.

مذكرگرايي. اين امر را تا اينجا در كتب هندوان و زرتشتيان نيز ديديم. در فرهنگ يهوديت نيز، بويژه نخست‌زادة پسر، اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. اين تعبير يكي از واژگاني است كه در كتاب مقدس زياد تكرار مي‌شود و بار حقوقي هم دارد. مثلاً دو برابر ارث مي‌برد و يك سري وظايف خاص هم دارد. و يا در انتقام‌ها، مجازات‌ها و عذاب‌هايي كه يهوه بر قوم فرعون نازل مي‌كند. نخست‌زاده‌ها هدف قرار مي‌گيرند. قبل از خروج از مصر آخرين عذاب اين است كه يهوه به قوم بني‌اسرائيل مي‌گويد شما گوسفندي قرباني كنيد و خونش را به در خانه‌هايتان بپاشيد تا وقتي فرشته يهوه مي‌آيد تا نخست‌زاده‌هاي قوم فرعون را بكشد، اين خون علامت آن باشد كه اهالي اين خانه از بني‌اسرائيل‌اند و نبايد از آنها انتقام بگيرد و مجازات كند. فرشته يهوه مي‌آيد و همة نخست‌زادگان قوم فرعون، حتي نخست‌زادة چارپايانشان، را مي‌كشد. در اينجا ديگر فرعون و قوم او مي‌برند و مستأصل مي‌شوند و مي‌گويند شما مي‌توانيد از مصر برويد و قوم موسي را آزاد مي‌كنند.

همچنين وقتي ابراهيم مي‌خواهد مورد امتحان قرار بگيرد با نخست‌زادة پسرش (كه در فرهنگ اسلامي اسماعيل است و در فرهنگ يهودي و مسيحي، اسحاق) امتحان مي‌شود و به او گفته مي‌شود او را قرباني كند. و يا اگر مردي بميرد برادر ديگر براي استمرار نسل او بايستي با همسرش ازدواج كند. اولين پسري كه به دنيا مي‌آيد متعلق به برادر فوت‌شده است. (ما موضوعي مشابه اين امر در فرهنگ زرتشتي هم داشتيم كه يكي از انواع ازدواج بود.) اين حكم در خود تورات آمده است. اما چون حكم سخت‌گيرانه‌اي است بعداً در تلمود ريزه‌كاري‌هايي به آن اضافه كرده‌اند. مثلاً گفته شده اگر اختلاف سنشان زياد بود اين كار نشود بهتر است.

به هر حال يك نوع مذكرگرايي را ما در ادبيات تورات هم مي‌بينيم. در مزامير داود (باب 127 آية 4) آمده است: «پسراني كه براي مرد متولد مي‌شوند همچون تيرهاي تيزي هستند در دست او» يعني تأكيد همچنان روي پسران است.

مذكرگرايي در احكام هم نفوذ دارد و جاهايي هم شكل تابويي پيدا مي‌كند. يك بحث فقهي مذكرگرايانه در كتاب لاويان راجع به طهارت بعد از زايمان آمده كه مي‌گويد: اگر زني پسر بزايد آن زن تا 7 روز شرعاً نجس خواهد بود. روز هشتم بايد پسر ختنه شود و آن زن بايد به مدت 33 روز صبر كند تا از خونريزي خود كاملاً طاهر گردد. در اين صورت نبايد به چيز مقدس دست بزند و يا وارد عبادتگاه شود.» بعد اضافه مي‌كند اگر دختر بزايد همه اينها دو برابر مي‌شود يعني به جاي يك هفته نجس بودن دو هفته نجس است و به جاي 33 روز بايد 66 روز صبر كند (لاويان، 12، 1 تا 5). اين موضوع هر منطقي داشته باشد منطق تجربي ندارد و كاملاً برخاسته از فرهنگ مذكرمحور است.

يك جمله دعايي هم وجود دارد كه شايد مهمترين جمله‌اي است كه بسياري از پژوهشگران در رابطه با مذكرگرايي  نقل كرده‌اند و خود يهودي‌ها هم سعي كرده‌اند به هر نحو كه شده آن را توجيه كنند. يك دعاي بامدادي است كه در تلمود آمده است و بر اين اساس هر يهودي بايد هر روز خدا را براي سه چيز دعا كند: متبرك باد خداوندي كه مرا يهودي آفريد و بيگانه نيافريد. مرا مرد آفريد و زن نيافريد، مرا آزاد آفريد و برده نيافريد (ص 177 گنجينة تلمود و ص 208 سيري در تلمود). اين جمله خيلي معروف است. البته زنها هم جملة خودشان را دارند. آنها بايد بگويند: متبرك باد خدايي كه آن گونه كه دلخواهش بود مرا آفريد (شاهاك، ص 429).

در آخر دعا هم مي‌گويد: ستايش خدا را كه ما را همچون ملت‌هاي ديگر نيافريد. اين باز هم قوم‌گرايي شديد يهودي‌ها را نشان مي‌دهد. اسرائيل شاهاك مي‌گويد يهودي‌هاي خيلي قديمي و سنتي وقتي اين تكه را مي‌خوانند يك تُف هم با عصبانيت روي زمين مي‌اندازند. او مي‌گويد الان اين امر ديگر كمتر وجود دارد.

اين مذكرمحوري در احكام نيز نفوذ دارد.  زنان در بسياري از حدنصاب‌هاي ديني و شرعي محاسبه نمي‌شوند. مثلاً اگر در يك كنيسه بخواهند يك مراسم رسمي عبادي برگزار بشود بايد حداقل 10 نفر مرد حضور داشته باشند و زنها را نمي‌شمارند. زنها كمتر مي‌روند و اگر هم بروند صرفاً با حضور ده مرد عبادت به جماعت رسمي مي‌شود و يا براي مراسم ازدواج. در يهوديت (به ويژه يهوديت متقدم) ازدواج خيلي ساده است. هر عقدي صرفاً با حضور دو شاهد رسمي است (مثل دو ساقدوش ايراني)، اما اين دو بايد حتماً مرد باشند. بعد براي مراسم عروسي هم حداقل بايد ده نفر مهمان حاضر باشند. در اينجا هم زن‌ها را نمي‌شمارند يعني بايد صرفاً ده مرد حضور داشته باشند در اين حد نصاب‌ها زن‌ها شمرده نمي‌شوند. دركتاب گنجينة تلمود هم نكته‌اي آورده كه مي‌گويد دختر براي پدر گنجينه‌اي نگراني‌آور است. بعد توضيح مي‌دهد كه دختر تا موقعي كه بچه است پدرش مي‌ترسد فريب بخورد و بي‌عصمت شود. موقعي كه بزرگ‌تر مي‌شود مي‌ترسد كسي او را به زني نگيرد. بعد كه به خانة شوهر مي‌رود مي‌ترسد بي‌فرزند بماند. در پيري هم مي‌ترسد كه جادوگر شود (ص 197). در همان جا نكتة ديگري آورده كه مي‌گويد آيه‌اي در تورات است كه مي‌گويد خداوند تو را بركت بدهد و محافظت كند. (سفر اعداد، بخش 6، آية 24) بعداز قول مفسرين آورده كه تو را بركت دهد يعني پسر بدهد و محافظت كند يعني دختر ندهد. (ص 180).

كتاب واژه‌هاي فرهنگ يهود (كه ناشرش انجمن جوامع يهودي است، و در اسرائيل، تل‌آويو، در سال 1977 چاپ شده)  مقاله‌اي دارد تحت  عنوان «مقام زن يهودي در آداب و سنن مذهبي»، نوشته حييم شختر ترجمة منشه امير كه مي‌گويد «اين دعاي سه گانه متعلق به يوناني‌هاست و جمله‌اي را از افلاطون نقل مي‌كند كه خدايان را ستايش مي‌كند كه ما را يوناني آفريدي. آزاد آفريدي و مرد آفريدي. (ص 65). نويسنده مقاله معتقد است كه اين دعا بعداً وارد فرهنگ يهودي شده است.

_ برخي محدوديت‌ها و تبعيضات جنسي. اين محدوديت‌ها و تبعيضات جنسيتي را در چند حوزه مي‌توانيم ببينيم: يكي در حوزه سياسي و اقتصادي و حقوقي است. مثلاً زنها نبايد شغل‌هاي اجرايي و قضايي بگيرند. (سيري در تلمود، ص 209). روژه گارودي هم در كتاب تاريخ يك ارتداد (ترجمه مجيد شريف، انتشارات رسا، ص 151) نكته جالبي را آورده است. در اسرائيل زني براي شوراي عالي مذهبي انتخاب شده بود. بعد مذهبي‌ها آن شورا را تحريم كردند و دعوا به ديوان عالي كشور رسيد. ديوان هم به نفع زنان رأي داد. اما آنها باز هم رأي ديوان را قبول نكردند و در نهايت آنقدر كارشكني كردند كه آن خانم خودش بريد و ديگر به آن جلسه نرفت. به همين دليل برخي از پژوهشگران مي‌گويند جنبش فيمنيستي در اسرائيل چندان قوي نيست (هر چند در قانون اساسي اسرائيل دفاع از حقوق زنان آمده، ولي كلمة دموكراسي نيامده چون ظاهراً با اين مفهوم مشكل داشته‌اند. البته به علت برخي اختلافات به ويژه بين سنتي‌ها و سكولارها قانون اساسي‌شان هنوز هم نهايي نشده است).[2]

به هر حال يكي از محدوديت‌ها در حوزة سياسي اقتصادي و حقوقي است. مثلاً 7 سال يكبار غلامان آزاد مي‌شوند ولي كنيزها آزاد نمي‌شوند و يا اگر مردي به زنش تهمت خيانت بزند اگر ثابت بشود زن سنگسار مي‌شود. ولي اگر ثابت نشود مرد مجازات كوچكي مي‌شود و نبايد ديگر زنش را طلاق بدهد.

در مسئله آموزش هم اين تفاوت و تبعيض وجود دارد. البته در جوامع سنتي ما هم تا يكي، دو نسل قبل كمتر به دختران اجازة تحصيل مي‌دادند و تحصيلات زنان بويژه در مقاطع بالاتر خيلي رايج نبود. (البته در تحصيل قرآن و يادگيري آنها در مكتب‌خانه‌هاي قديم تبعيضي بين پسر و دختر نبود. اما طلبه‌خانه‌ها عموماً مردانه بوند ولي منعي هم براي زنان وجود نداشت. هر چند رايج هم نبود).  در آنجا فقه يهودي خيلي متصلبانه اين تفاوت و تبعيض را تقويت كرده است. زنان از آموزش تلمود نيز محروم بوده‌اند. در كتاب گنجينه تلمود اين مبحث آمده كه زنان چگونه به تورات خدمت مي‌كنند. در آنجا ذكر مي‌شود كه زنها با سرويس‌دهي به همسر و پسرانشان و اينكه خانه را براي آنها آماده مي‌كنند و آنها را تشويق مي‌كنند كه بروند و تورات و تلمود بخوانند و شب كه مي‌آيند به استقبال آنها مي‌روند و ...؛ از اين طريق به تورات خدمت مي‌كنند. (ص 178). تا چند نسل پيش هم به دخترانشان اجازه نمي‌دادند به مدرسه بروند. البته ما عكس اين را هم در خود كتاب مقدس داريم. يعني در جايي كه ويژگي‌هاي يك همسر خوب را مي‌گويد، عنوان مي‌سازد سخنانش پر از حكمت است. اما اگر كسي آموزش نديده باشد چگونه مي‌تواند سخنانش پر از حكمت باشد؟! و يا اگر كسي آموزش نديده باشد چگونه در چشم‌انداز آينده بايستي نبوت كند، پس در اينجا نيز به وضوح آن دو صدايي بودن و غلبة ضدرفرم بر رفرم را مي‌بينيم. در مقالة مقام زن آمده كه زن از سپيده‌دم تا ديروقت شب كار مي‌كند و هنگام بازگشت از كنيسه به استقبال شوهرش مي‌رود. نويسنده مي‌گويد بدينسان زن يهودي در روشن نگاه داشتن مشعل تورات در خانة خويش نقش مهمي ايفا مي‌كرد (ص 69).

همين تفاوت و تبعيض را در حوزه‌هاي ديني و عبادي هم مي‌بينيم. زنان تقريباً در بسياري از مراسم‌هاي عمومي اصلاً محسوب نمي‌شده‌اند. البته نمي‌توان گفت ممنوع شده‌اند. روشنفكران يهوئدي مي‌گويند زنان از اين مراسم «معاف»اند.  يهودي‌ها چند جشن مهم دارند. جشني به مناسبت خروج از مصر (البته در اين جشن زنها مي‌توانند شركت كنند). جشن سايه‌بان‌ها كه معطوف به يادآوري دورة آوارگي در بيابان است كه يهوه معجزه‌وار توسط ابري روي آنها سايه انداخته بود، جشن پوريم كه معطوف به ماجرايي در دربار خشايارشاه است كه وزيري به نام هامان توطئه مي‌كند تا يهودي‌ها قتل‌عام شوند و با تدبيري كه همسر يهودي پادشاه (به نام استر) انجام مي‌دهد يهودي‌ها نجات پيدا مي‌كنند. (برخي پژوهشگران در كل يا برخي اجزاي اين واقعه ترديد كرده‌اند)، جشن نزول تورات  و... زن‌ها عموماً از شركت در اين مراسم به تعبير روشنفكران يهودي «معاف» هستند. (و عملاً نيز شركت نمي‌كرده‌اند).

همچنين زنان از بهره‌گيري از بعضي از اغذيه‌هاي آييني محروم‌اند . در بسياري از موارد تنها اولاد ذكور كاهنان مي‌ توانند از آنها بخورند. (قبلاً در فرهنگ زرتشتي هم رگه‌اي از اين برخورد را ديديم.) مستندات اين موضوع در «متن بدون تفسير» آمده است. مواردي هم وجود دارد كه از بعضي از قرباني‌ها كل خانواده كاهن مي‌توانند بخورند كه زنان و دخترانشان را هم شامل مي‌شود.

_ زنان ضعيفه‌اند. در كتاب روي ضعيف بودن زنان خيلي تأكيد شده است. در «متن بدون تفسير» نمونه‌هاي زيادي آورده‌ايم كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم. مثلاً اين موضوع كه اگر در طي جنگي يك زن، نظامي مردي را بكشد خيلي حقارت‌بار تلقي مي‌شده است. در كتاب داوران (باب 4، آية 9 تا 21 و يا در همان كتاب باب 9، آيه 53 و 54) آمده است كه «زني از پشت‌بام يك سنگ آسياب دستي بر سر ابي‌ملك انداخت و كاسه سرش را شكست . او فوراً به جواني كه اسلحة او را حمل مي‌كرد دستور داد كه شمشيرت را بكش و مرا بكش. مبادا بگويند كه او به دست زني كشته شده است. پس آن جوان شمشير خود را به شكم وي فرو برد و او بلافاصله جان سپرد.» اين مسائل تاريخي به عنوان يك امر عيني نقل شده است. در مواردي همين برخورد به صورت بحث‌هاي نظري و فرهنگي هم آمده است. مثلاً هر وقت مي‌خواهد ضعف و درماندگي را برساند مي‌گويد: در آن روز مصري‌ها مانند زنان ضعيف خواهند شد و از ترس خواهند لرزيد. (اشعياء 19 و 16). و يا «سربازان مزدور بابل مانند زنان از ترس ضعف خواهند كرد.» (ارمياء، 5، 37) و يا «بابليان جرأتشان را از دست داده‌اند و همچون زنان ضعيف شده‌اند» (ارمياء، 51، 30) و يا «اي نينوا ... سربازانت مثل زنان ضعيف و درمانده مي‌شوند.» (ناحوم، 3، 13)

_ تصوير زنان در متن. يعني جاهايي كه در كتاب مقدس بحث از زن مي‌شود معمولاً چه صفات و تعابيري مي‌آيد. ما قبلاً اين تصوير را هم در ريگ‌ودا، اوپانيشاد و اوستا هم بررسي كرده‌ايم. در كتاب امثال آمده: حكمت و حماقت؛ حماقت مانند زني وراج و گستاخ و ابله مي‌باشد (امثال، 9، 13). يعني وقتي حماقت را تجسم مي‌كند به زن تشبيه مي‌كند. اما در جاي ديگر مي‌گويد: زن نيكوسيرت عزت و احترام به دست مي‌آورد، اما مردان قوي فقط مي‌تواند ثروت به چنگ آورند. (امثال، 11، 16) در اينجا از زنان مثبت ياد كرده است. يك جاي ديگر مي‌گويد غُرغُر كردن زن بهانه‌گير مثل چك‌چك آب روز باراني است. (امثال، 27، آيه 15 و 16) و جاي ديگر مي‌گويد زن حيله‌گر تلخ‌تر از مرگ است. عشق او مانند دام مردان را گرفتار مي‌سازد (جامعه 7، 26). و يا در جاي ديگر به طور شديد يهودي‌ها را از ازدواج با دختران بت‌پرست منع مي‌كند و مي‌گويد شما دختران بت‌پرست را براي پسران خود خواهيد گرفت و درنتيجه پسران شما هم از خدا برگشته بت‌هاي زنان خود را خواهند پرستيد (خروج، 34، 16). يك جاي ديگر مي‌گويد سردار لشكري به نام ييهو به يورام (يكي از پادشاهان اسرائيل) مي‌گويد مادامي كه بت‌پرستي و جادوگري مادرت ايزابل رواج دارد چه خبر خوشي مي‌توان داشت (دوم پادشاهان، 9، 22). و يا مي‌گويد نينواي زناكار و جادوگر مانند يك زن افسونگر با زيبايي خود قوم‌ها را به دام مي‌انداخت و آنگاه به آنها ياد مي‌داد خدايان دروغين او را بپرستند. (ناحوم، 3،4)

در كل مي‌بينيم ضعيف بودن، حماقت، اغواگري و فريب، حسادت، گريه، منحرف كردن شوهر، جادوگري و… مميزه‌هايي است كه در كنار ذكر زنان زياد آمده است. در گنجينة تلمود آمده است زن 60 ساله هم مثل دختر 6 ساله به محض شنيدن صداي دايره زنگي مي‌دود. يعني او هم مي‌رود كه برقصد (ص 172). در همين صفحه مي‌گويد اكثر زنان به جادوگري علاقمندند. يك ربي هم مي‌گويد من هرگز زوجه‌ام را «زنم» نناميده‌ام بلكه همواره او را «خانه‌ام» خوانده‌ام. (ص 180). ما در ايران، در فرهنگ سنتي‌مان هم داريم كه گاهي به همسرشان، «منزل» مي‌گويند. يا همين كتاب در جاي ديگري آورده كه فكر زن تنها متوجه زيبايي خودش است. بعد اضافه مي‌كند اگر مردي بخواهد زن خود را شاد كند بايد جامة كتاني گرانبهايي تن او كند. (ص 179). در كتاب قاموس كتاب مقدس (كه البته نوشته يك مسيحي است) اين نكته آمده كه در آن سنت حتي زنان را براي گريستن براي مردگان اجير مي‌كردند. (ص 879). در كتاب سير تلمود آمده كه يك ربي مي‌گويد زن از هيچ حكمتي جز ريسيدن نخ برخوردار نيست. (ص 209). در مقاله مقام زن هم اين مطلب مطرح مي‌شود كه: «در ادبيات تلمود، همانند تورات مطالب زيادي وجود دارد كه ممكن است به تحقير مقام زن تعبير شود ولي به موازات اين امر مطالب زيادي نيز در وصف محاسن اخلاقي زن و از جمله عقل و درايت آنان وجود دارد». (ص 67) اين نكته درست است ولي نسبتش شبيه فرهنگي سنتي خود ما خيلي با هم فرق دارد يعني منفي‌ها خيلي بيشتر از مثبت‌هاست.

_ نگاه تابويي و سخت‌گيرانه به طلاق. قبلاً گفتيم كه آيين يهوديت به تدريج و به مرور زمان شكل گرفته است پس مثل رودخانه‌اي است كه از بسترهاي مختلفي گذر كرده باشد. يهوديت نيز در طول زمان از جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف تأثير پذيرفته و اثر گذاشته است. بنابراين ما در اين حوزه‌ها هم مسائل و برخوردهاي خيلي قديمي را مي‌بينيم و هم مسائل و برخوردهاي متأخرتر و رفرم‌هايي كه در تلمود در برخي مباحث صورت گرفته است. در مواردي هم نمي‌توانيم حكم ثابت و روشني را دربياوريم. به هر حال ما يك نگاه هم تابويي و هم سخت‌گيرانه به طلاق را در كتاب مقدس و فرهنگ يهوديان مي‌بينيم. علي‌رغم همه نوسان‌هاي تاريخي كه اين فرهنگ داشته است ولي چند نكته پارادوكسيكال در همه مراحل مشترك است: يكي سهولت طلاق است بويژه در متون قديمي‌تر. مرد مي‌تواند طلاق‌نامه‌اي بنويسد و به دست زنش بدهد و او را اخراج كند. اسم طلاق‌نامه گت است. (گِت به تركي يعني برو شايد واژه عبري گت هم با اين كلمه تركي هم‌ريشه باشد. طلاق‌نامه، برونامه) شبيه فقه اسلامي مرد حق طلاق مطلق دارد. در كتاب تثنيه كه از كتب متقدم است آمده كه: «اگر مردي پس از ازدواج با زني به عللي از او راضي نباشد و طلاق‌نامه‌اي نوشته به دستش دهد و او را رها سازد و آن زن دوباره ازدواج كند و شوهر دومي نيز از او راضي نباشد و او را طلاق دهد يا بميرد، آنگاه شوهر اولش نمي‌تواند با او ازدواج كند (تثنيه، 24، 1 تا 4). يك نوع نفرت از طلاق در فرهنگ يهوديت وجود دارد. بعد در فرهنگ اسلامي هم مشابه‌اش را داريم. در احاديث اسلامي هم داريم كه ملعون‌ترين حلال خداوند طلاق است. در كتاب ملاكي (بخش 2، آيه 13 تا 16) هم آمده: «مي‌گوييد چرا خداوند ما را ترك كرده است. دليلش اين است كه شما به همسرتان كه در جواني با وي پيوند وفاداري بسته بوديد خيانت كرديد و خداوند كه شاهد  اين پيوند بوده، خيانت شما را ديده است. خداوند شما را با يكديگر پيوند داد و شما در نظر او يك تن شديد. خداوند، خداي اسرائيل مي‌فرمايد من از طلاق نفرت دارم همچنين از مردان سنگدلي كه زنان خود را طلاق مي‌دهند. پس مواظب باشيد كه به همسر خود خيانت نكنيد». نفرت از طلاق را در جاهاي مختلف مي‌بينيم. حتي در فرهنگ تلمودي هم اين آموزه وجود دارد كه حتي قربانگاه معبد نيز اشك مي‌ريزد. (گنجينه تلمود، ص186). تلمود مي‌گويد مرد طلاق وقتي قرباني هم ببرد قربانگاه معبد هم روي برمي‌تابد و قرباني‌اش را نمي‌پذيرد.

آيه‌اي وجود دارد كه مي‌گويد خداوند از طلاق نفرت دارد. در گنجينه تلمود آورده كه يك عالم يهودي گفته كه منظور آيه اين است كه اگر از زنت نفرت داري او را طلاق بده! (ص 186) جملة به اين واضحي كه مي‌گويد خداوند از طلاق نفرت دارد، در يك برخورد ضدزن و با يك كلاه شرعي شگفت‌انگيز به آن طرف چپ مي‌كند و گفته مي‌شود منظور اين است كه اگر از زنت نفرت داري طلاقش بده!

پس يك نكته سهولت طلاق و ديگري نفرت از طلاق است. اما نكته سوم نگاه تابويي به زن مطلقه است: «خداوند مي‌فرمايد اگر مردي زن خود را طلاق دهد و زن برود شوهر كند آن مرد نبايد دوباره او را به همسري بگيرد چون ديگر فاسد و بي‌عفت شده است» (ارمياء، 3، 11). اين نكته با فرهنگ فعلي ما خيلي قابل فهم نيست. يعني اگر فقط گفته شود مردي كه زنش را طلاق دهد، ديگر نتواند با او ازدواج كند، شايد بتوان گفت كه مي‌خواسته طلاق را سخت كند و خانواده را مستحكم سازد. اما فهم صفت‌هاي منفي كه براي زن مطلقه‌اي كه رفته و دوباره ازدواج كرده، آورده است، براي انسان امروز سخت است. چرا او فاسد و بي‌عفت شده است؟ اين سخت‌گيري در فرهنگ يهوديت زياد تكرار شده است. و يا مي‌گويد كه كاهن فقط با يك دختر يهودي باكره يا بيوه‌اي كه شوهرش كاهن بوده ازدواج كند؛ بيوه هم يعني كسي كه شوهرش مرده نه اينكه طلاق گرفته باشد. او نمي‌تواند با زني كه طلاق داده شده است ازدواج كند. انگار طلاق و زن مطلقه چيز خيلي منفي  و تابويي است. كاهن بايستي با دختر باكره ازدواج كند يا حداكثر با بيوة يك كاهن ديگر. او به هيچ وجه نبايد با زن مطلقه ازدواج كند (البته درباره كاهنان دستورهاي ديگري هم وجود دارد مثلا نبايد ملك داشته باشند. چون «من ميراث و ملك ايشان هستم». البته در تلمود با زيركي‌هايي اين حكم را تا حدي حل و فصل كرده‌اند و گفته‌اند خانه عيب ندارد. همچنين كاهنان نبايد گوشت پرنده يا حيواني كه مرده يا بوسيله جانوري دريده شده بخورند و امثالهم.) اين حكم باز هم نگاه منفي به زن مطلقه را نشان مي‌دهد. در گنجينة تلمود هم آمده اگر مردي زنش را به هر دليلي طلاق بدهد بايد كتباً تعهد بدهد كه هيچ گاه دوباره با آن زن ازدواج نكند» (ص 195).

_ نگاه تابويي به برخي امور بهداشتي. مشابه اين برخورد تابويي را قبلاً در ونديداد اوستا هم ديديم. يعني سخت‌گيري‌هاي خيلي پيچيده  راجع به زايمان و پريود و ... در كتاب لاويان آمده كه زن و مرد بعد از نزديكي بايد غسل كنند اما آنها تا غروب نجس خواهند بود. تداوم طولاني نجس بودن آن‌ها بيانگر نگاه تابويي است كه ما در بحث از آيين زرتشت آن را توضيح داديم. در آن مدت هر كس به او دست بزند تا غروب نجس خواهد بود.او روي هر چيزي بخوابد يا بنشيند آن چيز نجس خواهد شد. اگر كسي به رختخواب آن زن يا به چيزي كه روي آن نشسته باشد دست بزند بايد لباس خود را بشويد و غسل كند و شرعاً تا غروب نجس خواهد بود. يعني غسل هم بكند باز تميز نمي‌شود و تا غروب آن نجاست استمرار دارد. اين سخت‌گيري خيلي شديد است. «روز هشتم هم بايد دو قمري و دو جوجه كبوتر دم در عبادتگاه پيش بياورد و كاهن يكي را براي قرباني گناه و ديگري را براي قرباني سوختني ذبح كند و درحضور خداوند براي نجاست عادت ماهانه آن زن كفاره نمايد.» (لاويان، باب 15، آيه 18 تا 31). اين نكته موارد مشابه زيادي  دارد كه در «متن بدون تفسير» آمده است.

_ زن در خانواده. بحث زن در خانواده را تحت چند تيتر فرعي توضيح مي‌دهيم:

·  برخورد مثبت با ازدواج برخلاف مسيحيت آيين يهود، شبيه آيين اسلام يا آيين هندو، با ازدواج مثبت برخورد مي‌كند. ازدواج در ‌آيين يهود كاملاً ساده است. حتي نيازي به حضور خاخام هم نيست. حضور خاخام‌ها در تقليد از سنن مسيحي، 2000 سال بعد از موسي، اضافه شده است. فقط دو شاهد براي رسميت ازدواج كافي است. همانقدر كه طلاق آسان است ازدواج هم آسان است.

·  اجازه دختر براي ازدواج (البته در ازدواج با هم‌قبيله‌اي، درديد قديمي، و هم‌دين در ديد جديد). حساسيت ازدواج با هم‌دين در همة اديان وجود دارد. اين نكته را در كتاب اعداد (بخش 36، آيه 6) مي‌بينيم كه مي‌گويد «بگذاريد با مردان دلخواه خود ازدواج كنند ولي فقط به شرط آن كه اين مردان از قبيله خودشان باشند». البته نفس تأكيد بر ضرورت رضايت و اجازه خود دختر، رفرم كاملاً مثبتي به نفع زنان در يك فرهنگ پدرسالار است كه پدر مي‌توانست دخترش را به عنوان كنيز بفروشد و يا مابه‌ازاي بدهي و دينش به ديگري بدهد. ما چون اطلاعات تاريخي‌مان از بستر زماني كه اين تفكر شكل گرفت زياد نيست نمي‌توانيم مقايسه دقيقي صورت بدهيم و مقايسه كنيم ببينيم اين احكام چقدر رفرم كرده و سنت‌هاي رايج را تغيير داده است. اما مقايسه برخي آموزه‌ها و آيات كتاب مقدس با برخي اشارات تاريخي كه در خود كتاب مقدس آمده مثلاً اين نكته كه پدر بچه‌اش را مي‌فروشد،‌ نشانگر اين است كه آموزه‌هاي كتاب مقدس چقدر فرهنگ آن پدر را محدود مي‌كند و اين خود يك رفرم مثبت تلقي مي‌شود.

· برخي ازدواج‌هاي منسوخ‌شده. مثلاً در كتاب مقدس مثلاً آمده كه عمرام با عمه‌اش ازدواج مي‌كند كه موسي و هارون از اين ازدواج به دنيا مي‌‌آيند (سفر خروج، باب 6، آيه 20). و يا مثلاً ابرام (ابراهيم) با خواهر ناتني خود ساراي ازدواج كرد (سفر پيدايش، باب 11، آيه 29). اين نوع ازدواج‌ها به مرور منسوخ شده است. مثل ازدواج با خويشان و نزديكان در آيين زرتشتي (خويدودس)  كه دايره‌اش وسيع‌تر بوده است اما به تدريج در فرهنگ قديم ايراني منسوخ شده است. در اينجا هم موارد مشابهي، البته يك مقدار رفرم شد‌ه‌‌تر مي‌بينيم.

· حساسيت شديد روي ازدواج‌هاي قومي _ ديني. وقتي كه يهوديان با اجازه كوروش و بعد داريوش، از تبعيدگاه بابل به اورشليم برمي‌گردند، يكي از مهمترين كارها عزراي نبي هم كه به آنجا برمي‌گردد، يك نوع تصفيه نژادي است. او در سرزمين يهودا مي‌بيند كه يهودي‌ها با دختران اقوام ديگر ازدواج كرده‌اند. در كتاب عزرا اين امر خيلي مفصل آمده است كه او همه را جمع مي‌كند و سخنراني مي‌كند  و آنها را در فشار مذهبي شديدي قرار مي‌دهد تا زن‌هايي كه از ديگر اقوام بت‌پرست گرفته‌اند را طلاق بدهند. حتي پيشنهاد سامريان براي مشاركت در بازسازي معبد سليمان در بيت‌المقدس (كه بودجه‌اي هم از سوي حكومت هخامنشي براي اين امر اختصاص داده شده) نيز رد مي‌شود.سامريان هر چند خود را يهودي مي‌دانستند اما به گفته يهوديان خلوص نداشتند و دين دورگه‌اي داشتند يعني برخي رگه‌هايي از عقايد و احكام اقوام بت‌پرست را هم در كنار يهوه‌پرستي حفظ كرده بودند. اينها مي‌گويند ما هم مي‌خواهيم در بازسازي معبد مشاركت كنيم ولي از سوي عزرا و يهوديان رد مي‌شود. آنها هم نامه‌هايي عليه يهوديان براي پادشاه ايران مي‌نويسند. سپس 20 سال جلوي بازسازي معبد به خاطر اين سخت‌گيري يهوديان گرفته مي‌شود. (مشابه اين امر در سوره توبه در قرآن هم آمده است كه مشركان نبايد مسجدالحرام را تعمير و مرمت كنند. چون كعبه قبلاً بت‌خانه بود و آنها هم خودشان را صاحب آن  مي‌دانستند).

اما مهمترين كار عزراي نبي يك نوع تصفيه شديد قومي است. زناني هم بودند كه نمي‌توانستند نسب بني‌اسرائيلي خودشان را ثابت كنند. و اينها هم دچار مشكل مي‌شدند و شوهرانشان مجبور بودند آنها را طلاق دهند.يعني اصل بر برائت نبود. بلكه اصل بر اثبات قوميت (بني‌اسرائيلي) بود.

· خويشكاري و نقش زنان در خانواده. اين نقش تقريباً شبيه اديان ديگر است و همان فرهنگ و سنت رايج كه در اديان ديگر هم ديديم. در فرهنگ يهودي هم مشاهده مي‌شود. كتاب مقدس تحت عنوان خصوصيات يك همسر خوب مي‌گويد: او مورد اعتماد شوهرش مي‌باشد و نمي‌گذارد شوهرش به چيزي محتاج شود. در تمام روزهاي زندگي به شوهرش خوبي خواهد كرد نه بدي. پشم و كتان مي‌گيرد و با دست‌هاي خود آنها را مي‌ريسد... دستورات لازم را به كنيزانش مي‌دهد ]معلوم است زن طبقه متوسط به بالا را توصيف مي‌كند[ او قوي و پركار است. به امور خريد و فروش رسيدگي مي‌نمايد ]احتمالاً يك نوعن خريد و فروش خانگي و معيشتي، اما به هر حال اين قسمت نشان مي‌دهد كه استقلال اقتصادي زن در برخي حوزه‌ها، در قوانين مدني يهوديت هم وجود دارد و استقلال اقتصادي زن پس از ازدواج، برخلاف آيين زرتشتي و آيين هندو به رسميت شناخته شده است. اين نكته بعداً در اسلام هم تكرار مي‌شود[. شب‌ها تا ديروقت در خانه كار مي‌كند، با دست‌هاي خود نخ مي‌ريسد، پارچه مي‌بافد، او دست و دل‌باز است و به فقرا كمك مي‌كند. زني است قوي و باوقار. سخنان او پر از حكمت و نصايح او محبت‌آميز است. ]اين نكته با آن سنت كه زنان نبايد آموزش ببينند همخواني ندارد[ او تنبلي نمي‌كند. شوهرش از او تمجيد مي‌كند و مي‌گويد تو در ميان تمام زنان خوب بي‌نظير هستي (كتاب امثال، باب 31، آيه 10 تا 29). ترسيمي كه در اينجا از خويشكاري و نقش زنان داده شده عمدتاً تقسيم كار كلاسيك و بسيار تاريخي است. طبق اين تقسيم كار زن در خانه است عمدتاً كارهاي خانه را انجام مي‌دهد. در اينجا آن تأكيد فوق‌العاده شديد بر زيبايي و زايش كه در فرهنگ اوستايي وجود داشت ديده نمي‌شود. در اينجا اين نوع مسائل يك مقدار روتوش‌شده‌تر است.

·  رياست مرد بر خانواده.  مردان در خانواده حاكم بر زنان هستند. اين نكته را ما در داستان خلقت ديديم. وقتي كه آدم و حوا از درخت ممنوعه خوردند. حوا به سه مجازات محكوم شد (و آدم هم به دو مجازات). مجازات حوا اين بود كه با درد و رنج زايمان خواهد كرد و مشتاق شوهرش خواهد بود و سوم اينكه تحت سلطه حاكميت شوهر قرار خواهد گرفت. پس زن به طور ازلي محكوم شده است كه در خانواده رياست مرد را بپذيرد. مرد هم محكوم شده به امرار معاش، كار كردن، رنج و زحمت و نيز مرگ و نابودي. اما زن، حوا (يعني زندگي) ناميده شد. زندگي از طريق زن استمرار مي‌يابد. ولي مرد مردني است. در كلمات فارسي هم داريم كه زن و زندگي هم‌ريشه هستند و مرد و مرگ و مردن هم با يكديگر هم‌ريشه هستند.

در رابطه با اين نكته حكايتي هم در كتاب مقدس درباره ملكه وشتي همسر خشايارشا آمده است: «ملكه از دستور شاه مبني بر آمدن به ميهماني سرباز زد. پادشاه از اين موضوع بسيار خشمناك شد. اما پيش از آن كه اقدامي كند اول از مشاوران خود نظر خواست چون بدون مشورت آنها كاري انجام نمي‌داد. پادشاه پرسيد قانون چه مجازاتي براي شخصي كه از فرمان پادشاه سر باز زده تعيين كرده است؟ يكي از مشاوران شاه گفت: هر زني كه بشنود ملكه چه كرده است او نيز از دستور شوهرش سرپيچي خواهد كرد و زنان اميران دربار پارس و ماد و... چنين خواهند كرد و اين بي‌احترامي و سركشي به همه جا گسترش خواهد يافت. بنابراين اگر پادشاه صلاح بدانند فرماني صادر كنند تا او ديگر به حضور پادشاه شرفياب نشود. آنگاه زن ديگري كه بهتر از او باشد به جاي وي به عنوان ملكه انتخاب شود. وقتي اين فرمان در سراسر اين سرزمين پهناور اعلام شود آنگاه در همه جا شوهران هر مقامي كه داشته باشند مورد احترام زنانشان قرار خواهند گرفت. اين پيشنهاد مورد پسند پادشاه و اميران دربار واقع شد و خشايارشاه به تمام استان‌ها هر يك به خط و زبان محلي نامه فرستاد و اعلام داشت كه هر مرد بايد رئيس خانه خود باشد. (استر، باب 1، آيات 11 تا 21).

يهودي‌ها با سلطنت هخامنشي در ايران مراوداتي داشتند (كتابي هم در رابطه با تحليل اين ارتباط معرفي كرديم). اين حكايت كه در كتاب مقدس آمده، بدين جا ختم مي‌شود كه بخشنامه‌اي از سوي خشايارشاه براي همه ايالات صادر مي‌شود كه هر مردي بايستي رئيس خانواده خود باشد.

در گنجينة تلمود هم آمده است كه هميشه وقتي مي‌خواهي زن بگيري يك درجه پايين‌تر بيا و زن بگير. (ص 182). يعني از خودت پايين‌تر باشد تا آن فاصله حفظ شود. بعد به صراحت مي‌گويد «مقام همسرت بايد از خودت پايين‌تر باشد». يك جاي ديگر هم مي‌گويد «جزء افرادي كه فرياد مي‌زنند اما كسي به داد آنها نمي‌رسد شوهري است كه همسرش بر او حكومت مي‌كند». (ص 185). در همين جا گنجينه تلمود از قول خودش آورد  كه: در آن دوران مرد در خانه قدرت مطلقه داشته است. (ص 185). يك مثال جالب هم اين است كه تلمود مي‌گويد اگر هم پدر و هم مادرت، هم‌زمان آب خواستنتد تو بايد اول براي پدرت آب ببري (ما در فرهنگ سنتي‌مان مي‌گوييم اول براي مادرت ببر). زيرا ت