تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل نوزدهمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 20/10/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

به نام خدا دوست همه انسانها

زنان پيامبر

بعد از تغيير قبله از بيت‌المقدس به سوي كعبه، كشمكش‌هايي بين مسلمانان و يهوديان و نيز ترديدهايي بين خود مسلمانان به وجود آمد. آيه 177 از سوره بقره در اين رابطه نازل شد:

ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من امن بالله واليوم الاخر والملائكه والكتاب والنبيين و اتي المال علي حبه ذوي القربي واليتامي و المساكين وابن السبيل و السائلين و في‌الرقاب واقام الصلوه و اتي الزكوه والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين في‌الباسا و الضراء و حين الباس اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون

نيکوکاري آن نيست که روي خود را به سوي مشرق يا مغرب بگردانيد بلکه نيکي آن است که کسي به خدا و روز واپسين و فرشتگان و کتاب و پيامبران ايمان آورد و مال خود را با وجود دوست‌داشتنش به خويشاوندان و يتيمان و در راه‌ماندگان و درخواست‌کنندگان و در راه آزادي بردگان بدهد و نماز بر پاي دارد و زکات بدهد و آنان که چون عهد و پيمان بندند به عهد خود وفادارند و آنان که در سختي‌ها و رنج‌هاي زمانه شکيبايند؛ آنها هستند كه صادق‌اند (در ايمان خود) و آنها از پرهيزگاران هستند.

نقد «فرماليسم» يکي از ويژگي‌هاي پيام قرآن و محمد بود ولي همين پيام بعداًًًًً دچار همين فرماليسم شد.

در جلسات گذشته ابتدا بحثي در رابطه سير شکل‌گيري قرآن مطرح کرديم و بعد متدلوژي برخوردمان با متون مقدس، در رابطه با حوزه زنان به طور خاص و در رابطه با ديگر حوزه‌ها را به طور عام مطرح کرديم و گفتيم نگرش و رويکرد ما به متون مقدس نگرش و رويکرد تاريخي- الهامي است. يعني آنها را در چارچوب تاريخ زماني خودشان در نظر مي‌گيريم و در همين راستا مي‌توان از آنها در دوران معاصر و براي انسان جديد نيز الهام گرفت. محور تأکيدي رويکرد ما مبتني بر پذيرش دوصدايي بودن متون مقدس براي انسان جديد است. بالطبع وقتي بحث زن در اسلام يا قرآن را هم پي‌گيري مي‌کنيم همانند بحث زن در ديگر كتب مقدس، شاهد اين دوصدايي‌ها از منظر انسان جديد خواهيم بود. ما در هر جلسه به برخي از نكات پيرامون زن در اسلام اشاره مي‌کنيم. بخشي از آنها از منظر انسان جديد نااين‌زمانانه و غيرقابل پذيرش است، اما بخش مهمي از آنها همچنان الهام‌بخش و آموزنده و راهنما و راهگشاست.

نفي ارث‌بري زنان (زنان به مثابه شيء يا شخص) و تأكيد بر برخورد نيك (معروف)

آيه‌اي که اين بحث را مطرح کرده (19 از نساء) آيه طولاني است كه در متن بدون تفسير آورده‌ايم. يا آيها الذين امنوا لايحل لكم ان ترثواالنساء كرها - ‌اي کساني که ايمان آورده‌ايد حلال نيست که زنان را به اجبار به ارث ببريد... در سنت عرب پيش از اسلام رسمي وجود داشت كه وقتي مردي مي‌مرد همسرانش نيز شبيه اموالش به ارث مي‌رسيد و برخوردي شي‌واره با زنان صورت مي‌گرفت. علامتش هم اين بود که هر يك از پسرانش پارچه‌اي روي سر يکي از زنان (طبيعتاًً غير از مادرش) مي‌انداخت، او در اختيار اين مرد قرار مي‌گرفت و وي آن زن را تملک مي‌کرد. از اين به بعد سرنوشت اين زن در اختيار مالک جديدش بود و او مي‌توانست با وي ازدواج کند يا شوهرش بدهد و مهريه‌اش را بگيرد و يا اگر پير بود بلاتکليف نگاهش دارد تا بميرد و از اموالش استفاده کند. و اين يك برخورد كاملا شي‌ءواره‌اي با زن بود. الميزان در تفسير اين آيه آورده است اين تملک علامت اين بود که او ديگر نمي‌تواند ازدواج کند و اختيارش در دست اين مرد جديد قرار دارد.

قرآن در اينجا با اين سنت عرب برخورد مي‌کند و درون‌مايه آن هم کاملا روشن است، برخورد شي‌واره با زن را مورد تهاجم قرار مي‌دهد و آن را رد مي‌کند.

در ادامه اين آيه نکات ديگري هم مطرح است از جمله اين كه مي‌گويد زنان را تحت فشار قرار ندهيد تا قسمتي از آنچه را به آنان داده‌ايد از چنگشان بريد، مگر آنكه عمل زشت آشكاري از آنان سر زده باشد. طالقاني در تفسير پرتوي از قرآن مي‌گويد زنان را در منزل حبس مي‌کردند تا بميرند يا خسته شوند. قرآن اين ظلم به زنان را هم نفي مي‌کند و در ادامه مي‌گويد «و عاشروهن بالمعروف» يعني با زنان به نيكي «معروف» رفتار کنيد. اين يکي از جملاتي است که متاسفانه بعدا پايه و مبناي قواعد فقهي قرار نگرفته است. برخي جملات قرآن يا حديث بعدا مبناي قواعدي فقه قرار گرفته است. مثلاً حديث لاضرر و لاضرار که مبناي احکام فقهي قرار گرفته است. اما اين آيه «عاشروهن بالمعروف» و رفتار نيک با زنان تبديل به قاعده نشده و اين از نکات قابل توجهي است که اگر فرهنگ مردسالار وجود نداشت، مي‌توانست در يک برخورد عادي و طبيعي با قرآن به يک اصل و راهنماي عملي تبديل شود. کلمه معروف 38 بار در قرآن آمده که 19 بار آن در حوزه زنان است. اين امر نشان مي‌دهد تاکيد ويژه‌اي بر  برخورد بر اساس «معروف» با زنان وجود دارد. بعضي از مفسرين هم آورده‌اند كه در معروف مساله حلال و حرام و اين امور شرعي و فقهي نيست. معروف از ريشه عرف است، يعني آنچه که شما خارج از قواعد ديني با عقل زمانه خودتان مثبت مي‌دانيد مثل همان گفتار نيک، پندار نيک، كردار نيك كه در آئين زرتشت وجود دارد. امر نيک را شما بر اساس آنچه که عرف زمانتان نيک مي‌داند، تعيين و فهم مي‌كنيد. مطابق اين امر نيك عرفي و عقلي با زنان برخورد کنيد. اما اين دستور كه به طور مكرر در قرآن آمده است به دليل فرهنگ مردسالار مورد توجه مفسران و فقها قرار نگرفته است. بعد در ادامه مي‌گويد اگر از اين زنها خوشتان نيامد چه بسا شما از چيزي بيزار باشيد اما خداوند در آن خيري کثير قرار داده باشد. وقتي مرد همسران متعدد مي‌گرفت به تدريج برخي از آنها مورد كراهت و نفرت او قرار مي‌گرفت و همين مسئله رواني و عاطفي منشأ و علتي براي ظلم حقوقي به آن زن و بهانه‌گيري براي طرد او و تصاحب مهريه‌اش مي‌شد. در اينجا نيز قرآن براي اينكه نفرت از اين زنان را در مردان از بين ببرد مي‌گويد خدا در اين زنان نيز خير کثير قرار داده است. هر چند اين حواشي خيلي هم به بحث ما ارتباط ندارد، ولي به هر حال نشان مي‌دهد كه برخي از احاديث كه مي‌گويند «زن منبع شر است» در اينجا با اين آيه كه مي‌گويد «زن داراي خير كثير است» در تناقض است. با اين آيه چگونه مي‌شود به کل جنس زن گفت «منبع شر» يا «شر کلها»؟ آن جملات با اين آيه سازگاري ندارد و قابل جمع نيست.

در تفسير مجمع‌البيان در ارتباط با برخورد نيك و «معروف» مي‌گويد يعني او را نزند، سخن بد به او نگويد، با او گشاده‌رو باشد، بر اساس فرهنگ آن زمان «معروف» اينها بوده است. در حالي که در خود قرآن به نحوي مجوز زدن داده شده است، اين تفسير مي‌گويد معروف يعني به صورتش نزنيد و زدن را بر اساس عقل عرفي خودش تفسير مي‌کند. اين تلقي از معروف در واقع نشانگر سطح برداشت جامعه از معروف طبق زمانه است.

نگاه جسم‌محور به زنان (بازتاب ديگري از فرهنگ قومي زمانه)

نکته ديگري که شايد از نكات اين زمانانه هم نباشد و ما نتوانيم با آن رابطه برقرار کنيم نوعي نگاه جسم محور به زنان است که بازتاب ديگري از فرهنگ قومي زمانه است اين هم از نکاتي است که بايد با دقت و به طور پژوهشي با آن برخورد کرد نه با تعصب. چون اگر سير اينها را در صدر اسلام هم ببينيم، مشاهده خواهيم كرد كه اينها عموما امضايي است، نه تأسيسي. يعني متأثر از مناسبات و قواعد زمان پذيرفته شده است. ما در قبل گفتيم وقتي يك مصلح يا يك نبي مي‌ْآيد و مي‌خواهد رفرم کند، يك بخش از رفرم، اصلاح وضع موجود است، اما بخش ديگر ْآن هم پذيرش برخي واقعيات زمانه است كه مي‌خواهد در آن رفرم صورت گيرد.

در رابطه با اين نكته و محور به چند مورد اشاره خواهيم كرد: تصوير بهشت در قرآن، آية زنان کشتزار شمايند، متعه (ازدواج موقت)، واژه اجور يا اجر (دستمزد زنان)، استبدال (جايگزيني همسر)، بحث ازدواج با کنيز و زنان اسير و عدم تاکيد بر مسئله وفاداري در رابطه با خانواده (در مورد مردان)، اما براي اينکه موضوع برخورد جسم‌محور با زنان را بشکافيم بايد برگرديم به فرهنگ و مناسبات آن زمان و آن را مرور كنيم.

برخورد جسم‌محور با زنان در فرهنگ قبل از اسلام

فرهنگ و رفتار عرب قبل از اسلام در قرآن، «جاهليت» نام گرفته است. در اينجا جهل و جاهليت مقابل علم و عالميت نيست و همان گونه كه ايزوتسو تحقيق كرده است جهل يك امر وجودي و يك وضعيت اخلاقي و رفتاري است نه يك امر ذهني؛ جاهل يعني كله‌خراب!، عصبانيْ، لجوجْ، مغرور، كم‌تحمل، مهاجم و... جاهليت يك نحوه زيست است.

به نظر مي‌رسد فرهنگ و زندگي عرب قبل از اسلام سه مميزه قوي دارد: عشيره، لذت و مروت. منظور از عشيره، قبيله‌گرايي عرب است. اگر هم‌قبيله‌ات با کسي جنگيد، کاري نداشته باش که آيا ظالم است يا مظلوم، بايد به نفع هم‌قبيله‌ات بجنگي. مروت داشتن و جوانمردي و بزرگي و گذشت هم بخشي از اخلاق عرب قبل از اسلام است. قرآن عشيره را کنار گذاشته هر چند واقعيت آن را به رسميت شناخته و آن را وسيله شناسايي مي‌داند، ولي ملاک را تقوا مي‌گذارد و اين رفرم، خود انقلابي در فرهنگ اخلاقي عرب است.

قرآن، مروت را تشويق کرده و پيامبر هم در جواني در پيمان حلف‌الفضول (پيمان جوانمردان) براي دفاع از مظلومان شرکت مي‌کند. طبق اين پيمان به هر كسي كه ظلم شد بايد از او حمايت كرد. پيامبر حتي مي‌گويد اگر در زمان اسلام هم از من دعوت شود مي‌پذيرم. ما در اينجا به اين دو موضوع كاري نداريم. بحث ما در مورد محور سوم لذت است. محور اساسي لذت و لذت‌جويي هم در روابط با زنان است. من پيشاپيش عذر مي‌خواهم که مطالبي را بايد نقل كنم که در فرهنگ كنوني جامعه‌مان چندان پذيرفته نيست. ما اگر شعرهاي عرب قبل از اسلام را بررسي كنيم آنگاه خواهيم ديد كه نگاه لذت‌جويانه و جسم‌محور چه قدرت و استحكامي در آنها دارد. و در خواهيم يافت كه قرآن هم در اين بستر فرهنگي و براي همين مخاطبان دارد حرف مي‌زند. کساني که روي اين موضوع کار کرده‌اند، اين امر خيلي برايشان بديهي است. مثلاً ايزوتسودر کتاب خدا، انسان و قرآن، ص106 به «لذت‌پرستي بدبينانه بت‌پرستان عرب» اشاره مي‌كند. اين دنيا عبث و پوچ است و فرق نمي‌کند که هنگام مرگ، انسان شريف باشد يا پست. اين موضوع يکي از درون‌مايه‌‌هايي است که در اشعار عرب قبل از اسلام زياد آمده است. يا در همين کتاب، ص 60 مي‌گويد «شعر پيش از اسلام سرود لذت و شادخواري‌هاي پر از شهوات است.» و در ص317 نيز به «لذت‌جويي و حس‌گرايي اعراب قبل از اسلام» اشاره مي‌کند.

كتاب ديگري هم از شوقي ضيف به نام تاريخ ادبي عرب (العصر الجاهلي) ترجمه آقاي ذکاوتي (انتشارات اميركبير) وجود دارد كه کل تاريخ عرب قبل از اسلام را بررسي کرده است.

کتاب ديگري هم به نام معلقات سبع (ترجمه عبدالمحمد آيتي – نشر سروش) وجود دارد كه اشعار 7 شاعر معروف عرب قبل از اسلام را آورده است. معلقات به معناي چيزهاي نفيس است نه آويخته‌ها يا شعرهايي كه به ديوار كعبه مي‌آويختند. هر ساله در ايام حج جشنواره شعر برقرار مي‌شد و اشعاري به عنوان بهترين و برگزيده‌ترين اشعار سال انتخاب مي‌شد.

شوقي ضيف هم به ميخوارگي، جنگاوري و زن‌بارگي شعراي عرب و نيز خصلت جوانمردي اشاره مي‌کند (ص 71). او در ص 182 مي‌گويد «شعر جاهلي شعري است غنايي». در جاي ديگري هم مي‌گويد: «شاعر جاهلي به توصيف جسم زن مي‌پردازد و تقريبا هيچ عضوي را فراموش نمي‌کند پيشاني، رخساره، گردن، سينه، چشم، دهان، رطوبت لب، مچ و ساق و دست و موي و پستان و...(ص 206). تشبيهاتش را هم آورده است. زن را به خورشيد، ماه، تخم‌مرغ، مرواريد، تنديس، نيزه، شمشير، ابر، ماده گاو وحشي، ماده آهو، مرغک سنگخوار و... تشبيه كرده‌اند. چشمانش را به گاو وحشي، پستان‌‌هايش را به بيني آهو، کفلش را به پشته شن و ماسه تشبيه مي‌كنند (ص 214). يك نکته را هم همينجا در حاشيه اشاره کنم كه خيلي قابل تأمل است. او مي‌گويد شعر عرب که حالت قصيده دارد، بدون ترتيب است و نظام گشت وگذار شتابناک دارد و عدم تمرکز روي يک موضوع بدون پيوند آشکار (ص 217). آيا اينها همان مشخصات نحوه تدوين قرآن توسط مسلمانان نيست؟ شيوه تنظيم (نه نزول) قرآن پراکنده است، روي يک موضوع متمركز نيست. مسلمانان دقيقاً با همين پس‌زمينه‌اي كه در ذهن ادبي عرب قبل از اسلام هم وجود دارد قطعات آيات را کنار هم گذارده‌اند. قبلا گفتيم مهندس بازرگان به اين شيوه تدوين قرْآن انتقاد دارد و مي‌گويد اگر بر اساس سير نزول بودْ، بهتر بود. البته اين ايراد از صدر اسلام هم وجود داشته است. يهودي‌ها هم همين ايراد را مي‌گرفتند. يك ايراد ديگر يهودي‌ها مسئله تكرار در قرآن است. اما روانشناسان هم قبول دارند، و يك بحث تجربي هم هست كه در آموزش و تربيت تكرار يك امر ضروري و مفيد است. تکرار خيلي قابل توضيح است.

ويژگي‌هايي که شوقي ضيف براي شعر عرب آورده جزءنگري و پراكنش ذهن عرب را نشان مي‌دهد و اين دقيقا همان چيزي است كه ما در تدوين قرآن توسط مسلمانان هم مي‌بينيم.

اما در معلقات سبع که شعرهاي هفت شاعر معروف عرب را آورده و معروفترين‌شان امرء‌القيس است بي‌پرده‌ترين شعرهاي جنسي وجود دارد. امرءالقيس قوي‌ترين شاعر عرب قبل از اسلام است. (يك بار از حضرت امير مي‌پرسند بهترين شاعر عرب كيست؟ او از پاسخ استنکاف مي‌کند چون امرءالقيس خوش‌نام نبوده است. اما سرانجام مي‌گويد امرءالقيس قوي‌ترين شاعر عرب است). در ص 14 کتاب معلقات سبع بخشي از شعرهاي اين شاعر را آورده است. معمولا شعرها مقدمه‌اي داشته که به آن نسيب مي‌گفتند. نسيب را نيز معمولاً خطاب به معشوق يا همسرشان مي‌گفتند. شعر کاملاً غنايي بوده ابتدا راجع به همسر يا معشوق و بعد راجع به شترشان و سپس جنگاوري وحماسه و حميت و اينها شعر مي‌گفتند. جالب اين است که گاه در مورد شتر بيشتر از زن صحبت مي‌کردند. (يکي از اين شعرا 5 بيت براي معشوقه‌اش و سپس 19 بيت براي شترش شعر گفته و اين خيلي جالب است!) براي آشنايي با نوع نگاه اين شعرا نسبت به زنان قسمتي از يك شعر امرءالقيس را مي‌آوريم:

«و آن روز که براي دختران اشترم را کشتم ‌اي شگفتا که دختران بار آن ناقه را بر پشت اشتران خويش نهادند و آنان خنده‌کنان گوشت و پي آن را كه چون رشته‌هاي تافته ابريشم سفيد بود، به جانب يکديگر مي‌انداختند. و آن روز که خود را به کجاوه عنيزه ]نام يكي از معشوقه‌هايش[ انداختم و او مضطربانه گفت واي بر تو مرا پياده خواهي گذاشت. و در حالي که کجاوه ما کج شده بود گفت امرءالقيس پياده شو شترم را کشتي. و من گفتم مهارش را سست کن و بگذار هر جا كه خواهد برود و بهل تا از گلبن جمالت همچنان بهره گيرم. بسان ديدار تو، چه بسا شب هنگام به ديدار زناني آبستن و زناني شيرده رفته‌ام و زن شيرده را از كودك يكساله‌اش كه هنوز مهره‌هاي افسون‌خوانان بر گردن داشت، بازداشته‌ام. چون كودك مي‌گريست، با نيمي از پيكر خود به سوي او خزيد كه نيم‌ديگرش را ياراي گرديدن نبود... بعد جزئياتي دارد كه من ديگر نمي‌خوانم. اينها را در بيت 11 تا 17 مي‌گويد و رابطه‌اش را با زنان شوهردار با جزئيات توضيح مي‌دهد. اما او تشبيهاتي دارد كه ما بعداً در بحثي که در قرآن در مورد بهشت آمده هم مي‌بينيم. در بيت 23 مي‌گويد: و چه بسا سپيداندام پرده‌نشيني چونان تخم‌مرغ که کس را ياراي آن نبود که آهنگ خيمه‌اش کند و من بي‌هيچ‌شتابي از او تمتع گرفتم. از ميان پاسبانان خيمه‌اش گذشتم و اگر آنان به من دست مي‌يافتند، در ظلمت شب به نهان خونم مي‌ريختند.

در شعر ديگري، مي‌گويد وقتي به در پرده‌سرايش رسيدم، جامه خواب، ديگر جامه‌ها از تن بيرون کرده بود و چون مرا ديد گفت: به خدا سوگند ندانم تو را چه چاره كنم كه ديده عقل تو هيچ گاه بينا نخواهد شد. از خيمه بيرون آمديم و او دامن پرنقش و نگار جامه خود را بر زمين مي‌كشيد تا جاي پاي ما را از روي ريگها محو گرداند. وقتي از ميان قبيله گذشتيم و به مكان امني در ميان تپه‌هاي ريگ رسيديم، او را به جانب خويش فروكشيدم و آن باريك‌ميان با آن ساق‌هاي فربهش روي بر من نهاد. مياني باريك، پوستي سفيد، اندامي متناسب و سينه‌اي چون آينه درخشنده داشت و چون بيضه شترمرغ، سپيدي را با زردي درآميخته است. او از آبي گوارا و زلال پرورش يافته. گاه پرهيز مي‌كرد و گاه ديدار مي‌نمود و در آن حال نگاهش آهوان وجره را به ياد مي‌آْورد به وقتي كه بچه‌‌هاي خود را مي‌طلبند. گردني گردنبند بسته و متناسب كه چون آن را بالا مي‌گرفت جلوه غزالان سپيداندام بيابان را داشت. شعرهاي امرءالقيس مملو از اين صحنه‌ها و تشبيهات است.

شاعر ديگري است به نام طرفه‌بن‌العبد (همان که 5 بيت در مورد معشوقه‌اش و 19بيت در مورد شترش شعر گفته است)، او مي‌گويد: سوگند که در اين دنيا تنها به سه چيز مشتاقم، وگرنه هرگز در فکر آن نبودم که مرگ من چه هنگام فراخواهد رسيد. نخست آنکه بامدادان پيش از آنکه ملامتگران از خواب برخيزند جامي از باده  سرخ رنگ، باده‌اي که چون آب بر آن ريزند کف بر سر آورد، سر کشم. و ديگر آن که خائفي به استغاثه نزد من گريزد و من بر تکاور تيزتک خود که همانند گرگ برانگيخته و تشنه بيشه‌زاران پيش مي‌تازد، سوار شوم و بر دشمن پيروزش سازم و سه ديگر آنکه روزي ابرآگين را، و چه روزي شگفت است روز ابرآگين، با همه درازي‌اش کوتاه سازم و با دلبري خوش‌روي و خوش‌خوي در خيمه‌اي برافراشته به سر آورم. گويي دستبند و خلخال بر دست و پاي او چنان است كه بر درختان نرم و لطيف سنا و كرچك آويخته است. ‌اي ملامتگر مردي کريم چون من تا زنده است خود را از باده سيراب خواهد کرد. خواهي ديد که هنگامي که مرگ فرا رسد کداميک از ما تشنه‌کام از دنيا خواهد رفت. وقتي که کاسه عمر لبريز گردد ميان قبر بخيل آزمند و گمراه مي‌خواره‌اي که مال خود تباه مي‌کند، هيچ تفاوتي نيست (همان، ص 35). اين همان چيزي است که ايزوتسو گفت: لذتجوئي بدبينانه بت‌پرست عرب.

شعر ديگر از عمروبن‌کلثوم است: چون به خفيه، ناگهان، تنها و دور از چشم رقيبان بر او در آيي، بازواني سپيد بيني همانند دست و پاي ناقه‌اي سپيد که هنوز جنيني در شکم ندارد و سينه‌اي... نرم و لطيف و دست‌نخورده و نجيب چونان دو حقه عاج و از دو سوي، بالاي بلند و كشيده او نمودار شد و سرين فربهش از جاي برخاستنش را دشوار سازد و سريني ستبر كه گويي از در به درون نيايد و شكم و پهلويي چنان زيبا كه عقل و هوش از سر بپراند. و ساق چون دو ستون عاج يا مرمر، مزين به خلخال‌هايي كه هنگام راه رفتن آوازي دل‌انگيز دارند. ناقه‌اي که بچه گم شده‌اش را از اتصاي بيابان مي‌طلبد و هر دم به آوازي حزين ناله مي‌كند، اندوهش به اندازه اندوه من از جدايي محبوب نيست (همان، ص 86). اين جهان‌بيني و فرهنگ و نوع مواجهه شعر عرب با زن به عنوان منبع لذت‌جويي است.

اين نكته را هم در حاشيه بگويم در جوامعي که فقر زياد است و خشکي و کمي رفاه؛ لذت زناشويي شايد تنها لذت زندگي است. صمد بهرنگي هم در کتاب كندوكاوي در مسائل تربيتي ايران، همين نكته را توضيح مي‌دهد. او در آنجا به اتهاماتي كه بچه‌هاي مدرسه به هم مي‌زنند و نكاتي كه براي هم كوك مي‌كنند اشاره مي‌کند كه حتي باعث مي‌شود پاي پدر و مادرهايشان هم وسط كشيده شود و آنها هم با يكديگر دعوا کنند. سپس به همين نكته اشاره مي‌كند و مي‌گويد اين است. مي‌گويد لذت جنسي تنها لذتي است که در اين جامعه فقرزده و عقب‌مانده و بي‌رفاه و تنوع وجود دارد. بخش ديگري هم از اين نحوه برخورد شعر عرب هم به عوامل طبيعي و زيستي و بيولوژيکي برمي‌گردد كه باعث مي‌شود نيروي جنسي آنها در حد بالايي باشد.

شوقي ضيف هم تاريخ ادبي عرب  قبل از اسلام را در بخش‌هاي مختلف بررسي کرده و در قسمتي از آن به معلقات سبعه پرداخته است. او نيز در فصل مربوط به اشعار امرء‌القيس ميگويد: ... با يک انتقال سريع به بحث ماجراهاي عاشقانه‌اش با زنان مي‌پردازد. گويا مي‌خواهد معشوقه‌اش فاطمه را برانگيزد و به رشک آورد. لذا براي او برخي از دلداران پيشينش را نام مي‌برد (همچون ام‌حويرث و ام‌رباب) که شاعر را به گريستن و درد کشيدن واداشته بودند. بعد وارد توصيف آن روز مي‌شود که از عنيزه کام گرفته بود و اينکه وي چگونه ناز مي‌کرد؛ و اين تصويري است بي‌پرده و بي‌پروا. چنانکه در اين بيت مشهور خطاب به عنيزه آمده است: بسا زنان آبستن يا شيرده مثل تو که شبانه به سراغش رفتم و او را از پسر بچه تعويض بسته‌اش به خود مشغول داشتم ... و باز فاطمه را با شرح ماجراي گستاخانه‌اش با محبوبه‌اي ديگر، که به تخم‌مرغ نهفته و دست‌نيافتني تشبيهش مي‌نمايد، تهييج مي‌‌كند (ص 242). بعد مي‌گويد امرءالقيس از حوادث عاشقانه‌اش توصيفات جسماني و مادي به دست داده است که گاه به صحنه‌هاي بي‌پرده و ضداخلاق تبديل مي‌شود (ص 243) و مي‌افزايد او سخن را به وصف حوادث عاشقانه و عشق‌بازي‌هاي گناه‌آلود با زنان مي‌کشاند و مي‌گويد: آن چنان كه حباب روي آب آهسته مي‌لغزد، نرمك‌نرمك به سوي او خزيدم. گفت لعنتي! تو كه مرا رسوا كردي، مگر اين شب‌نشينان و كسان را دور و برم نمي‌بيني؟ گفتم به خدا قسم، اگر سرم را ببرند و رگم را بزنند، از پهلوي تو تكان نخواهم خورد و برجانشسته‌ام. پس از بگو مگو، آن نخل‌قامت را، با گيسوان چون خوشه خرما در آغوش كشيدم... او شيفته من شد و شوهرش مکدر و ظنين و بدحال، چون شتري که طناب حلقش را بفشارد، غريد که: مي‌کشمت! اما مرد اين کار نبود (ص 244). بعد مي‌گويد امرءالقيس پيشاهنگ اين نحله غزل بي‌پرده و هرزه است که شاعران بعدي پيرويش کرده‌اند و هر چند در هرزگي و بي‌پردگي  به او نرسيده‌اند اما عموماً در گريه و سوز و گداز تشبيب قصايد دنباله‌روان او هستند (ص 245).

شعر مظهر فرهنگ عرب است و يكي از دلايلي كه قرآن با شعرا برخورد مي‌كند شايد اين باشد كه يك منشا و مروج جنگ طلبي بين قبايل هم شعرا بودند و جز يک شاعر که صلح‌طلب بوده و ملاک‌هاي اخلاقي را قبول دارد بقيه جنگ‌طلب بودند. شعر زمينه جنگ بوده و اين يکي از زمينه‌هاي بدبيني قرآن به شعر بوده است. زمينه ديگر اين بدبيني هم اين بوده که اعراب معتقد بودند هر شاعر، جني دارد که شعر را به شاعر الهام مي‌کند و اوايل در رابطه با پيامبر هم همين نگاه را داشتند.

شوقي ضيف در رابطه با شاعر ديگري به نام اعشي نيز آورده است. چون اعشي خبر رسالت و دعوت و پيروزي‌هاي رسول الله را شنيد مايل شد در حديبيه خدمتش رسد و مدح گويد. قريش مطلع شده، مانعش شدند. من‌جمله ابوسفيان به او گفت محمد تو را از آنچه عادت است و مايه لذت، غمگسار است و سازگار يعني زنا و شراب و قمار، باز مي‌دارد. اعشي از تصميم خود منصرف شد و قريش صد شتر بدو دادند (ص 319). بعد هم بخش‌هايي از شعرهاي اعشي را آورده است. شوقي ضيف مي‌گويد: در شعر اعشي، ميخانه و بزم و ميگساري و ساقي و خنياگر و کنيزکان بي‌پروا با لباسهاي بدن نما و آلات رامش و طرب چون چنگ و عود با توصيفي جاندار مجسم مي‌شود آنچنان که در معلقه‌اش مي‌گويد: ... بريز و بده! ساقي پسري نوخاسته است كوته‌قبا و چالاک با گوشواري از مرواريد و مطربه کنيز يكتاپيرهن است که چنگ مي‌نوازد و تحرير صدايش با عود هماهنگ است آن سوتر‌ زناني دامن‌کشان با جامه‌هاي پرنيان مي‌خرامند و کپلهايشان مثل مشک پر مي‌لرزد و تموج دارد. شاعر در پايان مي‌گويد وي را از اين گونه ايام خوش بسيار بوده و مكرر آزموده (ص 336) اعشي از شعراي معروف در خمريات است. اين نحله شعري در زمان بني‌عباس دوباره احيا مي‌شود. شوقي ضيف در مورد خمريات او چنين مي‌گويد: به همان روش قصه‌پردازانه در معلقه امرءالقيس از ماجراهاي خود و خطرکردنش در راه يافتن نزد محبوبه شوهردار سخن مي‌راند از اين قبيل: من مراقب بودم و شوهر مواظب زنش بود. تا شب در رسيد و نزديک‌تر رفتم. و غفلت قوچ از ميش را غنيمت شمرده، و ميوه دل و جگربندش را در ربودم. شوهر روز پاسش داد، اما شب غافل ماند. و زن براي كامراني با رفيق عيش، فرصت و خلوت يافت (ص340).

شاعري به نام عنتره وجود دارد که داراي گرايشات اخلاقي است. ضيف مي‌گويد او با زنان اسير ]در جنگ[ رفتاري مهرآميز و لطيف داشت و تا مهريه زن اسير را به خانواده‌اش نمي‌پرداخت بدو نزديک نمي‌شد. عين همين حرمت را در حق زن همسايه بويژه همسر رفيق مرعي مي‌داشت. از اينها چشم مي‌پوشيد و پيروي از هواي دل نمي‌کرد: در هيچ رزمگاهي از زن اسيري کام نطلبيدم تا کابينش را تمام و کمال به سرپرستش پرداختم. با دختر زيباي قبيله نزد شوهرش ملاقات مي‌کنم، اما اگر شوهرش به جنگ رفته باشد به ديدار زن نمي‌روم. بعد شوقي ضيف اضافه مي‌کند عشق پاک به روزگار امويان تحت تاثير اسلام بر نفوس عرب در باديه‌هاي نجد شيوع يافت. اما در جاهليت زياد نبود و تنها از معدودي جوانمردان همچون عنتره ماثور است (ص 351).

 اين تصوير فرهنگ عرب قبل از اسلام بويژه در زمينه لذت‌جويي است (كه يكي از سه محور عشيره، لذت، مروت است). محور لذت‌جويي عرب هم «زن» بود. تأثير و بازتاب اين فرهنگ در برخورد و مواجهه‌ قرآن با فرهنگ زمانه، ضمن رفرم‌هايي که دارد، هم ديده مي‌شود. ما اين تأثير را در چند نكته و موضوع مطرح خواهيم كرد:

يکي از جاهايي كه بازتاب اين فرهنگ را در قرآن مي‌توان ديد، در ترسيمي است که از بهشت ارائه شده است.  از آيات مربوط به آن گذر مي‌کنيم،  آدرس ْْآن آيات در متن بدون تفسير وجود دارد. برخي از تشبيهاتي كه در رابطه با زنان بهشتي آمده چنين است: زنان چشم كشيده، فراخ چشم، چشم دوخته (بجز شوهر خودشان مرد ديگري را نمي‌بينند، يعني عفت دارند)، چون تخم‌مرغي سفيد (تشبيه به تخم‌مرغ در سپيدي و لطافت عينا در شعر عرب هم آمده بود)، مرواريد پوشيده (يا لؤلؤ مكنون كه باز در شعر عرب قبل از اسلام هم ديده مي‌شود)، چشم درشت (چشم‌آهو يا چشم‌خمار به فارسي)، حورياني بر تختهاي به هم پيوسته، در هر تختي يك حوري، سپيدرو و زيبا، بكر، هم سن و سال شوهر، بلندبالا، نيكوسخن و با ناز و غنج، شوهرباز يا «غروب» (تفسير نمونه، ذيل آيه34 از 56)، همسران پرناز و کرشمه (الميزان 52 از 38 و 33 از 78)، نارپستان، سينه تازه بالا آمده، سينه بالا، دوشيزه، کسي که دست جن و انس به او نرسيده، خوش‌اخلاق، حوران پنهان شده در خيمه‌ها و... يکي از محورهاي بهشت لذت‌جويي است که محورش هم جسم زن است.

برخورد جسم‌محور با زنان و نيز ترسيم تعدد زوجاتي از نسبت مردان با زنان، در توصيف بهشت كاملا مشهود است. پر واضح است كه اگر قرآن در مكان و يا زمان ديگري بهشت را ترسيم مي‌كرد، سيماي دگرگونه‌اي براي آن قائل مي‌شد.  اما اين پاداش‌ها، كه ترسيم آن برخاسته از فرهنگ عصر است، براي تحريك و ترويج نيكوكاري است. در مجمع‌البيان، ذيل آيه 54 از 64 اين حديث آمده که جالب است: آنچه از خوان بريزد، مهر حورالعين باشد. يعني اگر به ديگري كمك كنيد يا اطعام كنيد، پاداش آن حورالعين است.

قبلا در بحث زن در آئين زرتشتي، و در اوستا هم اين تصاوير جسم‌محور را در رابطه با زنان ديديم. بهشت اوستا و قرآن در اين رابطه خيلي شبيه يكديگرند. حوري كه در قرآن تصوير شده است، شبيه آن پري است كه در اوستا مي‌آيد و فرد را از چينودپل به سمت بهشت مي‌برد.

مجمع‌البيان ذيل آيه 20 از 52 آورده رسول خدا مي‌گويد يک فرد بهشتي داراي نيروي چهل مرد است در خوردن و آشاميدن و آميزش.

غلامان پسر هم در بهشت وجود دارند و تعبير غلمان درباره آنان آمده است. تفسير گازر ذيل آيه 22 از 56 از قول حسن بصري آورده كه اينها اطفال کفارند كه خدام اهل بهشت هستند و از قول پيامبر آورده حوريان از زعفران آفريده شده‌اند. هيچ مومني نباشد جز اينکه 72 زن از حورالعين داشته باشد و 72 زن از بازماندگان اهل‌دوزخ. باز همين تفسير ذيل ْآيه 34 از 56 از قول پيامبر آورده كه هيچ پيرزني به بهشت نخواهد رفت و وقتي كه پيرزنان ناراحت مي‌شوند، مي‌گويد خداي تعالي ايشان را بازآفريند بكر. و از قول ابن‌مسعود آورده كه در اخبار آمده است در ايشان (زنان بهشتي) هيچ رنج و علت (بيماري) و حيضي نخواهد بود. مجمع‌البيان ذيل آيه 70 از 55 از قول عايشه آورده زنان بهشتي (حورالعين) سرود مي‌خوانند كه ما زنان بهشتي راضي و خرسنديم كه خشم نمي‌کنيم. زنان ساكن و مقيمي هستيم كه بيرون نمي‌رويم. زيبا و محبوبه همسرانيم. زنان مؤمنه دنيوي هم در مقابل آنان سرود مي‌خوانند که ما زنان نمازگزاريم و شما نماز نخوانديد. ما روزه گرفتيم، ما وضو گرفتيم، ما صدقه داديم و شما نكرده‌ايد. پس قسم به خدا که زنان مومنه بر حوريان پيروز شوند.

اين نكته را هم در پرانتز بگوييم كه توصيف بهشت دقيقاً ترسيم ايده‌آل‌هاي يك مرد عرب در آن جامعه است. مسلماً اگر پيامبر در زمان ما بود در توصيف بهشت، تعدد زوجات نبود چون اول از همه همين زنان با او درگير مي‌شدند. مي‌بينيم كه عايشه در شعري كه مي‌گويد همين دعوا را با زنان بهشتي دارد. او مي‌گويد که زنهاي مؤمنه با زنهاي حوري دعوا دارند و رجز مي‌خوانند. عايشه مي‌گويد زنان مؤمنه دنيايي بهترند و پيروز مي‌شوند.

الميزان ذيل آيه 70 از 55  از قول امام صادق آورده خيرات حسان از جنس زنان اهل دنيا هستند که از حورالعين زيباترند، بانوان صالحه و با ايمان و بامعرفت.

مجمع‌البيان نيز ذيل آيه 72 از 55 از قول پيامبر آورده خيمه بهشتي (خيام) دره‌اي‌ است که طولش شصت ميل است و در هر گوشه‌اي از آن اهل و همسري است براي مومن که ديگران آن را نمي‌بينند و در آن چهار هزار دستگيره از طلاست.

الميزان هم ذيل 72 از 55 مي‌گويد حوريان متصور در خيمه‌هايند يعني از دستبرد اجانب محفوظند. زنان مبتذل نيستند که غير شوهران نيز ايشان را تماشا کنند. بحث ما الان بحث بهشت و جهنم نيست. برخورد قرآن با بهشت و دوزخ و آخرت بحث مستقلي است. (اما برخورد حضرت امير با بهشت جالب است که مي‌گويد خدايا من تو را نه به شوق بهشتت مي‌پرستم که اين عبادت تجار است و نه از ترس جهنمت که اين عبادت بردگان است. من تو را به خاطر خودت دوست دارم. اين عبادت احرار است. اين هم يك رويكرد به آخرت است).

زنان كشتزار شمايند

آيه ديگري است که باز هم نگاه جسم محور به زن دارد و بازتاب فرهنگ زمانه و شعر عرب است، كه مي‌گويد: نساءكم حرث لكم (آيه 223 از بقره) زنان كشتزار شمايند. اين جمله، جمله معروفي در فرهنگ و تمدن قديم بشر است. ارسطو وقتي در رابطه با سن ازدواج بحث مي‌كند مي‌گويد مردان نبايد در زمين باير شخم بزنند (زن از ديدگاه فلسفه سياسي غرب، ص 122). يكي از پادشاهان مصر، پتاح حوتب، در 2880 سال پيش از ميلاد به پسرش مي‌گويد: زن حكم كشتزاري حاصل‌خيز را دارد (جمالزاده، تصوير زن در فرهنگ ايران، ص 105). در كتاب تاريخ عرب قبل از اسلام (دكتر عبدالعزيز سالم ترجمه باقر صدري‌نيا) نيز حكايتي درباره عرب قبل از اسلام آمده است كه در فرهنگ مصر و چين و عرب قبل از اسلام هم وجود دارد. مردي صاحب دختر شده بود و به همين خاطر زنش را از خانه بيرون کرد. زن به خانه همسايه رفت. يك روز كه صداي پاي شوهرش را شنيد كه به خانه مي‌رود، شروع کرد بلند بلند با دختر نوزادش به شعر حرف زدن. وي در اين شعر باز هم همين تعبير را آورده است: او ]شوهرش[ خشمگين است كه چرا ما دختر مي‌زاييم، به خدا سوگند اين در دست ما نيست! ما تنها آنچه را مي‌دهند برمي‌گيريم، ما چون زميني براي كشتكاران خود هستيم. آنچه را در ما كاشته‌اند، مي‌رويانيم (ص 353). اين نمونه‌ها از قول فيلسوف و پادشاه و يك زن عادي نشان مي‌دهد كه اين جمله فراگير و معروفي در تاريخ فرهنگ و تمدن گذشته بشري است و اينطور نيست كه فقط مربوط به اسلام، قرآن يا پيامبر باشد. اما آمدن اين جمله در قرآن نشان مي‌دهد كه اين جمله مورد پذيرش قرار گرفته است. اگر رفرم قرآن در رابطه با زنان را در نظر بگيريم همانطور كه قبلا هم گفتيم هر رفرم بخشي از فرهنگ و مناسبات زمانه را اصلاح مي‌كند و بخشي را مي‌پذيرد. اين از جمله مواردي است كه  قرآن، آن را پذيرفته است. حول و حوش اين آيه بحثهاي زيادي شده و در تفاسير مختلف، به تفصيل، به ويژه راجع به اين كه منظور اين آيه اين است كه آميزش از كدام طرف است، صحبتهاي زيادي شده است. در رابطه با شأن نزول آن هم در روض‌الجنان و هم در گازر آمده که عمر به پيامبر گفت من در آميزش رحل را برگرداندم و هلاك شدم. چون يهودي‌ها مي‌گفتند كسي كه به اين ترتيب آميزش كند بچه‌اش احول و لوچ مي‌شود. در رابطه با برخورد زنان و از جمله مسائل زناشويي بين عرب اهل مكه و مدينه تفاوت تقابلي وجود داشت. مکي‌ها عقب‌مانده‌تر بودند. اهل مدينه فرهنگ پيشرفته‌تري داشتند. يك مرد مهاجر (اهل مكه) با يك زن انصار (با فرهنگ مدينه) ازدواج کرده بودند و اينها روي مسائل زناشويي اختلاف داشتند و پيش پيامبر آمدند. خود پيامبر هم بين دو فرهنگ مكه و مدينه گير كرده بود. يك فرهنگ خيلي مردسالارتر است و عمر مظهر و سمبل آن است و فرهنگ ديگر كه پيشرفته‌تر و شهري‌تر است. اينجا اين دعوا كه پيش مي‌آيد اين آيه نازل مي‌شود كه  مي‌گويد زنان کشتزار شمايند. الميزان به دعواي مرد مهاجر و زن انصار اشاره مي‌کند و مي‌افزايد روايات زيادي از  اهل سنت در منع آميزش از پشت آمده است. علامه طباطبايي مي‌گويد در قول ائمه جواز با کراهت شديد مطرح شده، اما به اين آيه استناد نشده، بلكه به جمله هود در مورد دخترانش استناد شده است. الميزان مي‌افزايد در روايات صحابه رسول‌الله هم در اين حوزه اختلاف نظر وجود دارد. عبدالله بن عمر، مالک بن انس و ابوسعيد خدري با استناد به همين آيه به جواز فتوا دادند و يك عده هم رد كرده‌اند.

روض‌الجنان مي‌گويد بيشتر فقها آن را حرام مي‌دانند اما در مذهب مالکي مباح است. در اخبار ما (يعني شيعه) اباحت و تحريم آن هر دو هست. آنان كه به اباحت معتقدند به اين آيه تمسك مي‌كنند. مهريزي مي‌گويد در اين رابطه روايت‌ها معارض يكديگرند (ص 296) و مي‌افزايد حتي برخي فقها معتقدند مي‌گويند اگر زن نپذيرد ناشزه خواهد بود. (ص 298). وي حديثي هم از امام صادق مي‌آورد که زن لعبت (يعني بازيچه) است ولي او را آزار مده (ص 299).

کساني که با کتاب‌هاي فقهي و حديثي سر و کار دارند مي‌دانند كه اين تعبير که بازتاب فرهنگ زمانه است و انبوهي ديگر از اين مسائل در كتاب‌هاي فقهي به وفور مطرح است. ْآقاي مهريزي كه خودش روحاني است نكته و تعبير جالبي مي‌آورد: يکي از غرايز اصلي انسان، غريزه جنسي است. در شريعت اسلامي توجهي جدي به اين غريزه و جايگاه آن شده است. واقع‌بيني اسلام در توجه به غريزه جنسي حيرت‌برانگيز است (ص 220). اين عبارت (حيرت برانگيز) که آقاي مهريزي آورده است نشانگر آشنائي آقاي مهريزي با اين فرهنگ است که به گمان من حداقل تعبير «جسم‌محور» را مي‌توان براي آن به كار برد. سپس مهريزي احاديثي هم آورده است. مثلاً از قول امام صادق که لذت‌بخش‌ترين کار لذت زنان است. و يا انسان در دنيا و آخرت به لذتي بالاتر از زنان دست نمي‌يابد. و يا از قول امام باقر؛ حق شوهر بر زن اين است كه اطاعت کند و نافرماني نکند. بدون اذن او صدقه ندهد و روزه مستحبي نگيرد. خود را از او دريغ ندارد گرچه بر پشت شتر باشد. (ص 245) از قول پيامبر هم همين موضوع را آورده است (ص 251). در جاي ديگر از قول پيامبر آورده ولو در تنور باشد (ص 298). در اينجا در حاشيه‌ اين موضوع كه بدون اجازه شوهر روزه مستحبي نگيرد، حديثي آورده است كه مي‌گويد فردي از حبشه نزد پيامبر آمده بود. در آنجا براي بزرگانشان به سجده مي‌افتادند. او خواست براي پيامبر به سجده بيفتد. پيامبر گفت در اسلام بايد براي خدا سجده کرد اگر سجده درست بود، مي‌گفتم زنان براي شوهرشان سجده کنند. اما تعبير «کشتزار» يکي از اين صداهاي برخاسته از فرهنگ زمانه است. اما ما صداهاي ديگري را هم به وضوح از متن مي‌شنويم كه در ادامه مباحث به آنها اشاره خواهيم كرد.

متعه (بهره‌گيري موقت)

يك استناد ديگر براي نگاه جسم‌محور به زنان بحث متعه (يا همان صيغه) است. به استناد شيعيان آيه 24 از سوره نساء در مورد متعه است: فااستمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه وقتي بهره گرفتيد از آنها دستمزدشان را بدهيد. كلمه «اجور» شش بار در قرآن آمده که در همه موارد هم اين دنيايي و مالي نيست. هر چند كلمه اجر وقتي راجع به زن‌ها به كار برده مي‌شود معطوف به شرايط اجتماعي است كه  ازدواج را عمدتا يك امر اقتصادي و اجتماعي مي‌داند. اما كلمه اجور در جاهاي ديگري در قرآن به کار رفته كه فضايي متفاوت دارد. مثل اجر شهدا يا اجر صابرين يا اجرهم عندالله كه به مسئله آخرت اشاره دارد. اما در حوزه زنان کاملاً در مورد ازدواج و آميزش به کار رفته است. در رابطه به اين آيه دو نظر وجود دارد. اكثر اهل سنت معتقدند اين آيه ربطي به متعه ندارد و اگر بافت كلي جمله و پاراگراف را در نظر بگيريم درباره ازدواج دائم است. راجع به متعه خارج از قرآن، و با استناد به سنت بحث مي‌کنند. اما تقريباً همه علماي شيعه مي‌گويند اين قسمت از آيه در مورد متعه يا ازدواج موقت است. من در اينجا قصدم بحث تفسيري نيست حالا متعه چه به اين آيه مستند باشد و چه به سنت؛ به هر حال بحثي است که در فقه اسلامي وارد شده است. الميزان ذيل اين آيه مي‌گويد ابن‌مسعود معتقد است که پيغمبر متعه را در جنگ و يا وقتي فردي (مثلا يك تاجر) مدت زيادي از خانواده دور بود اجازه داده است. متعه در سنت رسول بوده و عمر آن را ممنوع کرد. حضرت امير گفته اگر عمر جلوي متعه را نمي‌گرفت جز شقي کسي مرتکب زنا نمي‌شد. الميزان ذيل همين آيه اشاره مي‌کند که فردي با امام باقر صحبت مي‌كند و مي‌پرسد آيا راضي هستي كه دختران يا دخترعمه‌ها و... خودت متعه شوند؟ امام باقر رويش را برمي‌گرداند. الميزان در اين رابطه انتقادي را نقل مي‌كند كه مي‌گويد اگر در متعه براي مرد نوعي احصان و پاكدامني است و نمي‌گذارد در آن ايام مرتكب زنا شود براي زن هيچ احصاني نيست. او همان کاري مي‌کند که زن زناکار مي‌کند يعني هر چند روزي خود را اجير مردها مي‌كند. علامه طباطبايي اين نقد را نقل مي‌كند. اما به نظر مي‌رسد پاسخ دقيقي به آن نمي‌دهد.

مهريزي نيز مي‌گويد فقهيان سني منع عمر را معطوف به حکم ولايي حكومتي پيامبر مي‌دانند كه براي همه دوران‌ها نبوده است (ص 13). به هر حال اين مواجهه، مواجهه‌اي جنس‌محور است.  امروزه و در دنياي جديد عده‌اي سعي مي‌كنند به متعه چهره‌اي انساني و مشترك و متقابل بين زن و مرد بدهند و حتي آن را راهگشاي مشكلات جنسي جوانان معرفي كنند. من به برخورد و بهره‌گيري كاربردي از يك امر فرهنگي قديمي براي حل مشكلات جديد كاري ندارم و گاه آن را مثبت هم مي‌دانم. اما بحث ما يك بحث نظري تاريخي است. متعه در آن هنگام به هيچ وجه درون‌مايه‌اي  كه برخي مفسران جديد مي‌خواهند به آن بدهند نداشته است. آنان به گونه‌اي بحث مي‌كنند كه گويي متعه چيزي شبيه عشق آزاد جديدي است كه در غرب وجود دارد، منتهي ضابطه‌مندتر و قانونمندتر كه طبعا اين قانونمندي (كه اينك در مورد عشق آزاد در غرب نيز وجود دارد و قوانين مشخصي در اين باره تصويب شده) به نفع زنان خواهد بود.

اما در غرب هم بين عشق آزاد و روسپيگري تفاوت وجود دارد. در عشق آزاد، انس و الفتي وجود دارد اما ارتباط يك روسپي فقط در مورد رفع نياز جنسي است. زمان عشق آزاد و زندگي مشترك نيز تا مدتي است كه طرفين به يكديگر علاقه‌مندند. اما در متعه، مثلا در يك سفر جنگي يا تجاري، اصلا بحث انس و الفت در ميان نيست و مسئله كاملا در سطح جنسي و جسم‌محور مطرح بوده است. هر چند اين مسئله (روسپيگري) نيز در تاريخ بشر سابقه‌اي طولاني دارد (و در ابتدا نيز در جوار معابد بوده است) و حتي اشاره كرديم كه در زمان‌هايي توسط كليسا تحمل مي‌شده و از آنها ماليات گرفته مي‌شده است. پس از انقلاب نيز آيت‌الله طالقاني كه يك روحاني و مفسر قرآن بود با تخريب محله روسپيان، كه باعث مي‌شد آنها در سطح شهر پراكنده شوند، مخالفت كرد. و به هر حال روسپيگري در حد يك نهاد اجتماعي، هر چند منفي، كم و بيش در تاريخ بشر وجود داشته و بايد با آن اصولي، با برنامه و انساني مواجه شد تا به حل اين مسئله پرداخت؛ اما به هر حال متعه با عشق آزاد و انس و الفت مشترك و متقابل آن كه صرفا جسم‌محور هم نيست، متفاوت است.

صداي برخورد جسم‌محور با زنان، تنها صدايي نيست كه در متن وجود دارد اما اين صدا، صداي ديگري هم كه در متن به بلندي و به وضوح شنيده مي‌شود رابطه مرد و زن را بر اساس مودت و محبت و رحمت و آرامش مي‌داند. اين صدايي متفاوت از صداي جسم‌محور است. اگر از اين مفهوم كهن، امروزه، ولو با دغدغه و نيت و بر اساس يك كاركرد و كاربرد مثبت، تلقي‌اي مشابه عشق آزاد و موقت اما قانونمند ارائه شود، باز به نظر من جامعه ما پذيراي اين مساله نيست. اگر هم زماني جامعه ما به پذيرش عشق آزاد (يعني غيرسنتي كه مبتني بر تقدم خواست و خواستگاري خانواده‌هاست) برسد ديگر عملا اعتقاد و نيز تقاضايي براي ثبت اينگونه روابط وجود ندارد.

جايگزيني (استبدال) زنان

و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيهم احديهن قنطارا فلاتاخذوا منه شيئاً اتاخذونه بهتانا و اثما مبينا و كيف تأخذونه و قد افضي بعضكم الي بعض و اخذن منكم ميثاقا غليظا (نساء، 20 و 21) اگر مي‌خواهيد همسري را جانشين همسرتان کنيد ]استبدال يعني جابجايي، استبدال زوج يعني جايگزيني همسر) و اگر به يکي ]اولي[ مال زيادي داديد ]قنطار يعني پوست گاو، كه در آن طلا مي‌ريختند. يعني كيسه بزرگ. در اين آيه مي‌گويد اگر يك قنطار هم به آنها مال داديد. چون در آن موقع، هنگام ازدواج هر چه مي‌خواستند بايد مي‌دادند مثل الان نبود كه پرداخت مهريه به بعد موكول شود. و بدين ترتيب مال در دست زن بود[ آن را با تهمت و بهتان باز پس مگيريد. ]در تفاسير گفته مي‌شد با تهمت و فحشا، پول مهريه و اموال زن را پس مي‌گرفتند و با آن پول زن دوم مي‌گرفتند. اين آيه مي‌گويد[  چگونه آن را بازپس مي‌گيريد در حالي که با هم خلوت و هم آغوشي کرديد و آنها از شما پيمان محکم و استواري گرفتند.

در اينجا با نفس استبدال برخوردي نمي‌شود يعني اينقدر اين سنت در فرهنگ عرب قوي بوده كه نمي‌گويد اصلاً جانشيني زنان صورت نگيرد. اما مي‌گويد اگر مي‌خواهيد اينکار را بکنيد اموالش را نگيريد. اين سنت خيلي قوي بوده است و پيامبر نمي‌توانسته يا نمي‌خواسته با آن برخورد کند. اما با تهمت زدن و گرفتن مهريه برخورد شده است. در مجمع‌البيان هم آمده كه در آن موقع فكر مي‌كردند  مي‌توانند پول و مهريه زن اول را بگيرند و از آن براي گرفتن زن بعدي استفاده كنند. اين آيه با اين كار برخورد كرده است.

تفسير گازر هم مي‌گويد اگر زن صاحب جمالي را مي‌ديدند زن خود را به فاحشه متهم مي‌کردند و او را مي‌رنجاندند تا اينکه خود را باز مي‌خريدند. خداي تعالي ايشان را نهي کرد.

بازخريدن خود يك نوع طلاق در دوره عرب قبل از اسلام بوده که در اسلام هم تأييد شد. پيامبر هم آن را چيز خوبي مي‌دانسته كه زن بتواند اگر دلش خواست طلاق بگيرد و در واقع راهي هم براي زن براي طلاق باز باشد. در اين نوع طلاق زن مي‌توانست خودش را باز خريد کند البته به شرط پذيرش مرد. اين امر در واقع نوعي حق طلاق بود كه الان هم در فقه به نام طلاق خلع وجود دارد. اما اگر مرد نمي‌خواست يا اجازه نمي‌داد، زن نمي‌توانست اين كار را بكند. در آن زمان براي استبدال به زن اول فشار مي‌آوردند و او خودش را با دادن مهريه‌اي كه دريافت كرده بود، بازخريد مي‌كرد. در اينجا مي‌گويد تو خودت مي‌خواهي زن ديگري بگيري چرا به اين زن فشار مي‌آوري تا مهريه‌اش را بگيري؟ تو خودت مي‌خواهي او را طلاق بدهي. در همه جلسات روي اين امر تأكيد كرديم كه وقتي ما در همان فضاي رفرم‌شده زندگي مي‌كنيم، يك فهم داريم و وقتي در فضاي تاريخي و عصر متفاوتي زندگي مي‌كنيم فهم ديگري داريم. ما  اگر در همان فضا زندگي كنيم مي‌بينيم كه آن روز اين رسم رايج بوده و همه اين کار را مي‌کردند و كسي هم احساس ناهمصدايي با متن نمي‌کرده است. در اين فضا، آن جايي كه متن حرف جديدي مي‌زند آنجاست كه مي‌گويد نبايد او را تحت فشار بگذاري تا مهريه‌اش را بگيري. اين آيه حاوي يك برخورد رفرميستي است. در زمان خودش هم كاركرد رفرميستي داشته است اما از سويي پذيرش يك رسم مستحكم زمانه يعني استبدال است. اما حق استبدال زوج بدون دليل يك نوع ميدان دادن به مردهاست و به نظر من اين بازتاب فرهنگ و مناسبات زمانه است.

روض‌الجنان ذيل اين آيه مي‌گويد روا نيست از او مهر را باز پس گيري الا از او نشوزي بود با فاحشه. يعني اگر نشوز کرد با فحشا مي‌تواني مهرش را بگيري. يعني حتي در قرن ششم هم اين مسئله برايشان عادي است.

پرتوي از قرآن اين آيه را معطوف به آيات قبلي مي‌داند. همان آياتي كه مي‌گفت حتي اگر از زنت بدت مي‌آيد در او خير کثيري است و او را تحمل كن. بعد مي‌گويد اين بدآمدن اگر ادامه پيدا كند پس چون خودت مي‌خواهي زن ديگري بگيري نبايد مهريه‌اش را به اجبار بگيري.

تفسير نمونه هم روي اين مسئله تأكيد مي‌كند كه چون در آن هنگام مهر در ابتداي ازدواج پرداخت مي‌شد، در اينجا تأکيد بر نفي و نهي تهمت زدن به زن براي بازپس‌گيري مهريه و پرداختن آن به زن دوم است.

الميزان نکته جالبي را ذيل اين آيه آورده است (بعدا يك استنباط تاريخي كلي از اين نكات خواهيم كرد). الميزان ‌مي‌گويد عمر دستور داد بيش از  40  اوقيه نبايد مهريه باشد. زني بلند مي‌شود و اعتراض مي‌كند و مي‌گويد عمر تو چنين حقي نداري. بعد اين آيه را مي‌خواند و مي‌گويد پس مهريه مي‌تواند يك قنطار يعني كيسه‌اي مملو از زر و سيم هم باشد. اين نمونه تاريخي نشان مي‌دهد اولا يك زن اين قدر اطلاعات داشته است و ثانيا اين قدر جرأت مي‌كند كه با حاكم جدل كند. جواب عمر هم خيلي جالب است. او مي‌گويد «زني در تشخيص حکم خدا به واقع رسيد و مردي به خطا رفت». يعني اولين چيزي كه به ذهنش مي‌رسد اين است كه اين «زن»! درست مي‌گويد و خودش آن را متوجه نشده است. يعني دو تا استدلال را مقابل هم نمي‌بيند. بلكه زن و مرد را مقابل هم مي‌بيند. احاديثي هم ذيل اين آيه آمده است كه مي‌گويد خدا خيلي بد مي‌داند و لعنت مي‌کند کساني که زنان را مي‌چشند و عوض مي‌کنند (ذواقون) و البته اين احاديث در حد منع نيست، بلكه در حد كراهت است. و اين نشان مي‌دهد قدرت رفرمي كه قرآن كرده است در سطح ايستادن در مقابل اين سنت مردسالار عرب نيست.

ازدواج با كنيزان و كنيزان شوهردار

نكته بعدي در مورد ازدواج با كنيزان است. اين مسئله در همه فرهنگها وجود دارد و مختص اعراب نبوده است. تنها شايد با تبصره‌اي بتوان برخي اقوام را جدا کرد.

قرآن وقتي دارد ويژگي‌هاي مصلين را مي‌شمارد، مي‌گويد و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غيرملومين. (29و30 از70) اينها كساني هستند که عفت دارند مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان (ملکت ايمانهم يعني آنچه در دستشان و در اختيارشان است همچون اموال يعني در حد اموال با کنيز برخورد مي‌شده است.(

در آيه 50 از33 (سوره احزاب) همين مسئله را در مورد پيامبر هم آورده و به او مجوز داده است. کنيزان جنگي مثل ماريه و آن زني که خود را به تو ببخشد و اين فقط براي توست نه براي مؤمنين. پيامبر كه به مکه مي‌آيد، زني مي‌آيد و مي‌گويد من خودم را به تو مي‌بخشم و مهري نمي‌خواهم يعني از پيامبر خواستگاري مي‌كند.

در رابطه با ازدواج با کنيزان آقاي شوقي ضيف مي‌گويد زناشويي با کنيزان از جمله حقوق پذيرفته‌شده براي مرد عرب بود (ص 350). اما ارتباط با کنيزان خانگي را در جامعه امري نازل مي‌دانستند. اما بخشي از اين كنيزان شعر مي‌خواندند و باسواد بودند و تلقي عامه از آنها  بهتر بود. به آنها به چشم معشوقه نگاه مي‌شد.

يك نکته هم در رابطه با کنيزان شوهردار است. آيه 24 از سوره نسا گفته است چه کساني به شما حلال يا حرام‌اند و با چه كساني حق نداريد ازدواج كنيد. يکي هم زنان شوهردار است. ولي كنيزان شوهردار را از اين امر استثنا كرده است. و اين باز حكايت‌گر نگاهي جسم‌محور به كنيزان است.

الميزان در ذيل همين آيه آورده است كه «حکم منعي که بر محصنات بود از کنيزان محصنه برداشته شده است. صاحب کنيز که او را شوهر داده مي‌تواند بين کنيز و شوهرش حائل شود و در مدت استبراء ]يعني پاکي‌اش[ نگذارد با شوهرش تماس بگيرد و آنگاه خودش با او هم‌خوابگي نموده دوباره به شوهرش تحويل دهد. سنت هم بر اين معنا وارد شده است».

البته اين امر در فرهنگ برده‌داري در همه قومها رايج بوده و جزء قوانين برده‌داري است. قرآن هم آن را پذيرفته است.

در يكي از كتب شأن‌نزولي نكته‌اي آمده بود كه براي من ثقيل بود و نمي‌توانم هضمش کنم. گفته شده بود در يکي از جنگ‌ها، عده‌اي از مسلمانان حاضر نبودند زن‌هاي شوهردار را بپذيرند. و اين مجوز صادر شد. (البته معلوم نيست چه تعدادي مخالف بوده‌اند و آيا اكثريت داشته‌اند يا خير. ضمن آنكه شأن‌نزول‌تراشي بر اساس سبك و سياق آيات نيز رواج زيادي دارد. كساني كه با تفاسير سروكار دارند به خوبي با اين نوع شأن نزول‌تراشي! آشنايي دارند. به خصوص با توجه به اين نكته كه اين رسم تا قرن‌ها بعد سنت رايجي در بين بسياري از اقوام، از جمله اعراب، بوده است.

الميزان مي‌گويد تفسير و انحصار آيه درباره اسراي جنگي نادرست است. چون عبارت ما ملكت ايمانكم مطلق است. هم شامل اسراي جنگي شوهردار مي‌شود و هم شامل غير آن.

روايت نام‌برده به خاطر  اينكه سندش ضعيف است قدرت آن را ندارد كه اطلاق قرآن را مقيد كند. بعد ذيل ْاين آيه احاديثي هم آورده است. از قول امام باقر نقل كرده كه فرد مي‌تواند از كنيزش بهره بگيرد و آنگاه كنيز را به شوهرش برگرداند بدون اينکه نياز به عقد نکاح داشته باشد... اما اگر کنيز را به غيرغلامش شوهر داده باشد نمي‌تواند بين آنها جدايي بياندازد. روض‌الجنان هم مي‌گويد اگر خواجه او را بفروشد نکاح باطل مي‌شود و آنکه خريده مخير است عقد را برجاي گذارد يا فسخ کند. اگر خواجه بميرد حکم وارثان هم همين باشد.

تفسير پرتوي از قرآن با اين آيه برخوردي نکرده و فقط آن را ترجمه كرده و از آن عبور کرده است.

تفسير نمونه مي‌گويد اسارت در حکم طلاق است، يعني اسارت عقد نكاح را باطل مي‌كند. مثل ايمان زن مسلمان و کفر شوهرش که رابطه‌اش با شوهر در صورت ادامه کفر قطع مي‌شود. ما در بحث‌هاي قبلي‌مان ديديم كه در عهد عتيق هم موسي مي‌گويد زن‌هاي شوهردار را بکشيد و دخترهاي باکره را نگهداريد. 32000 دختر بود و چون 16000 سپاهي وجود داشت به هرکدام دو دختر مي‌رسيد.

تفسير نمونه مي‌گويد وقتي زني مسلمان و شوهرش كافر است، آيا به محيط کفر برگردانده شود يا بدون شوهر بماند. بنابراين تنها راه حل، راه سوم است. البته اينها حرف‌ها و استدلال‌هاي قابل اعتنايي نيست.

اما قرآن در جاي ديگر مي‌گويد کنيز مؤمنه بهتر از زن آزاد مشرک است ولو اينکه از زيبايي‌اش به شگفت آئيد. در اينجا ايمان را برتر از جنسيت نشانده است و اين صدايي متفاوت است.

رابطه زن و مرد، آرامش‌بخشي، دوستي و محبت

اين نگاه و صدا کاملاً مغاير با صدا و نگاه جسم‌محور به زنان است. سوره روم، آيه 21 مي‌گويد: و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون آيه مشابهي هم در سوره اعراف وجود دارد (آيه 89)

واقعاً کلمه «آرامش»، كه در اين آيه وجود دارد، اگر وجودي با آن برخورد كنيم مي‌بينيم كلمه‌اي شگفت‌انگيز است. قرآن براي رابطه زن و مرد تعبير آرامش (لتسكنوا اليها) را آورده است. مخالفان پيامبر مرتب از او معجزه مي‌خواستند. اين آيه مي‌گويد معجزات اينهاست؛ همين آسمان، زمين و...، يکي از آيات يا معجزات هم اين است که از نفس خودتان زوجي برايتان آفريديم كه در آن به آرامش برسيد. و جعل بينکم موده و رحمه، و بين شما، دوستي و محبت قرار داده شده است. اين يك نسبت و آن برخورد جسم‌محور هم يك نسبت است. البته توجه و رابطه عاطفي – جسماني بين زن و مرد مانعه‌الجمع نيستند اما نوع نگاه و نوع تأكيد فرق مي‌کند. نگاه قرآن در اينجا با نگاهي كه در شعر عرب وجود داشت و در بخش‌هايي از قرآن نيز بازتاب پيدا كرده است، فرق مي‌كند. در اينجا با زن به مثابه يك انسان كه آرامش‌بخش، دوستي و محبت متقابلي بين او و مرد برقرار است، برخورد شده نه صرفا تتوجه به جسم و برخورد شيء‌واره با او. همان طور كه وقتي مي‌گويد زن نبايد به ارث برسد، برخورد با او كاملا انسان‌گونه است. الميزان مي‌گويد خلقت زوج براي شماست يا براي اينکه به شما نفع برساند. چون هر کدام به تنهايي ناقص و محتاج طرف ديگر است.

در آئين هندو اين تشبيه را داديم كه زن و مرد مثل دوتکه يك نخود مي‌مانند و با هم تکميل مي‌شوند. به خاطر همين نقصان و احتياج است كه هر يک به سوي ديگري حرکت مي‌کنند.

اين آيه به كساني كه مي‌گويند معجزه مي‌خواهيم مي‌گويد يك معجزه همين نسبت و رابطه زن و مرد با يكديگر است. بعد مي‌گويد في ذلک لايات لقوم يتفكرون، در اين يك نشانه براي اهل فکر است و آن را در حد يك معجزه مي‌بيند. علامه طباطبايي مي‌گويد اين رابطه اساس خانواده را نگاه مي‌دارد. ما خانواده را با ديد مدرن و صنعتي نبايد نگاه كنيم، در زمان قديم اهميت خانواده خيلي بيشتر بوده است. در جامعه‌شناسي؛ جامعه‌شناسي اقتصاد، جامعه‌شناسي آموزش، جامعه‌شناسي رشد و تربيت و... نيز شرح داده شده كه نهاد خانواده، در بخش مهمي از تاريخ بشر نهاد آموزشي هم بوده است. در آن هنگام مدرسه‌اي مستقل از خانه وجود نداشته است، فرد در خانه آموزش مي‌ديده است. معيشت هم خانوادگي بوده است و کارگاه و مزرعه يا خانه يكي است. همچنين بخش مهمي از رشد و تربيت فرد، در جامعه‌اي كه رسانه‌هاي چنداني وجود ندارد در خانه صورت مي‌گرفته است. و خانواده نسبت به امروز نه به لحاظ ارزشي، بلكه به لحاظ اجتماعي، اقتصادي، آموزشي و فرهنگي اهميت بيشتري دارد. حالا قرآن و پيغمبر به عنوان يك مصلح در اين جامعه كه لذت‌جو و خشن است (و البته در مقابلش جوانمردي هم دارد)، مي‌خواهد براي اصلاح جامعه، خانواده را تقويت کند. علامه طباطبايي تأكيد و توجهي محوري به مسئله خانواده مي‌كند و همين را مايه تفکر مي‌داند. مروت و رحمت آنها را وادار به تشکيل خانواده مي‌کند و نيز مودت و رحمت اجتماع مدني و شهري را بنا مي‌کند.

تفسير نمونه مي‌گويد اين آرامش و سكونت هم از نظر روحي و هم جسمي، هم از جنبه فردي و هم جمعي است. بعد اضافه مي‌كند اين دوجنس مايه آرامش و شكوفايي و پرورش يکديگرند.

يکي ديگر از آياتي که به سکونت و آرامش و... اشاره کرده و اينکه از نفس شما همسري برايتان آفريديم 72 از 16 است كه مي‌توان به عنوان بحثي جانبي به آن نيز توجه كرد چون از جنس شما همسراني آفريديم تا با آنها انس گيريد و از اين همسران براي شما فرزندان و نوادگاني قرار داريم. تعبيرش بنين و حفده است. حفده يعني نوادگان دختري. مفسران بحث كرده‌اند كه آيه مي‌گويد دختر هم خوب است. آنها هم برايتان مفيد هستند. بعداًً داماد‌دار مي‌شويد و نوادگاني پيدا مي‌کنيد و سعي دارد اذهان را روي فرزندان دختر هم مثبت ‌کند.

تفسير گازر مي‌گويد: و شما را از ايشان پسران و نوادگاني باشد و براي آن تخصيص به پسران كرد كه ايشان به پسران شادمان بودند و به دختران دلتنگ و گفتند كه حفده دامادانند.

الميزان بنين و حفده را به فرزندان و نوادگان ترجمه كرده است و مي‌گويد برخي گفته‌اند حفده پسران دخترانند. يا برخي گفته‌اند كه حفده خويشاني است كه دختر از راه ازدواج به دست مي‌آورد. و منظور اين است كه شما از طريق دختر هم طايفه‌هايتان بيشتر مي‌شود. چرا از دختر ناراحت مي‌شويد.

زن و مرد پوشش يكديگرند

آيه معروف ديگري كه در قرآن در باره نسبت و رابطه زن و مرد وجود دارد آيه هن لباس لكم و انتم لباس لهن (187 بقره) است. آنها (زن‌ها) لباس شما و شما هم لباس آنهاييد. اين باز هم رابطه‌اي متقابل است. رابطه يكطرفه‌اي نيست. رابطه زن و مرد نه تنها جسم‌محور نيست، بلكه از هر نظر رابطه‌اي دوطرفه است نه يک‌سويه. البته اصل آيه طولاني است و مي‌گويد آميزش در شب رمضان حلال است. فقط در مدت روزه نبايد آميزش بكنيد. در شأن نزول اين آيه باز هم اسم عمر آمده است و تفسيرهاي گازر، مجمع‌البيان و نمونه در باره اين آيه مي‌گويند كه عمر پيش پيامبر مي‌رود و مي‌گويد من به خودم خيانت کردم و حويشتنداري نکردم. چون قاعده‌اي كه آن موقع درباره روزه رايج بود با امروز فرق مي‌كرد وقتي آيه روزه آمده بود كه كتب عليكم الصيام كما كتب علي‌الذين قبلكم يعني روزه بر شما واجب شد همان گونه كه بر پيروان اديان قبلي واجب شده بود؛ مردم فکر مي‌کردند روزه مسلمان‌ها مثل روزه مسيحي‌هاست يعني از مغرب تا هنگام خواب (هر وقت كه خوابتان بگيرد و بخوابيد) مي‌توانيد بخوريد و بياشاميد يا آميزش کنيد اما بعد از آن نمي‌توانيد. يعني اگر خوابيديد يا حتي چرتي زديد، ديگر نمي‌توانيد بخوريد و بياشاميد و آميزش كنيد. اينها در قرآن نيامده بود، فقط آمده بود كه مانند پيشينيان روزه بر شما واجب شده است. شايد خود پيامبر هم‌چنين تصور كرده بود كه بايد روزه‌اي شبيه مسيحيان بگيرند و اين جزئيات در سنت آمده بود. چون در قرآن آيه‌اي در اين رابطه وجود ندارد. اما برخي از  اينها قانون‌شکني مي‌کردند. وقتي عمر به پيغمبر مي‌گويد من ديشب خيانت کردم؛ عده‌اي ديگر هم مي‌گويند ما شريک جرم هستيم و ما هم خطا كرده‌ايم، اين آيه مي‌آيد و مي‌گويد آنها لباس شمايند و شما هم لباس آنها. و بعد با ذكر جزئياتي درباره افطار و سحر اضافه مي‌كند آميزش در شب‌هاي ماه رمضان تا وقت سحر اشكالي ندارد. علامه طباطبايي مي‌گويد اين نسخ سنت توسط قرآن است.

روض‌الجنان مي‌گويد منظور از لباس سَكن است مثل جعل الليل لباسا. گويي شب مثل يك پوشش و لحافي است كه روي سر ما مي‌افتد و ما را در آرامش قرار مي‌دهد. در جاي ديگري قرآن از لباس‌التقوي اسم مي‌برد. اينجا به معناي پوشش و محافظ است. روض‌الجنان مي‌گويد در اينجا به معناي آرامش است. يعني زن و شوهر مايه آرامش هم هستند. اما ما لباس را هر چه ترجمه و تفسير کنيم به هر حال مسئله‌اي دوطرفه است. روض‌الجنان سپس مي‌افزايد براي نگهداري از حرام است. اين لباس،  پوشش و محافظي است که هر يک را حفظ مي‌کند. حديث‌هايي مي‌آورند كه ازدواج حافظ نصف ايمان است. کسي که ازدواج کند، نصف ايمانش حفظ مي‌شود.

مجمع البيان آورده آنان سبب آرامش‌اند و شما نيز. و بعد مي‌گويد چرا در آيه گفته شده لباس؟ چون بدن هر يك هنگام آميزش هم‌چون لباس، بر بدن ديگري قرار مي‌گيرد.

گازر مي‌گويد لباس همان تلاقي بشره (پوست) و بدن است. بعد مي‌گويد مسکن يعني آرامش‌بخش است و نيز لباسي که صاحبش را از سرما و گرما حفظ کند.