تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل بیست و یکمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 18/11/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

به نام خدا دوست همه انسانها

 

جلسه قبل گفتيم که پيامبر در مکه با زنان نيز بيعت کرد. يکي از آن زنان هند بود. مي‌دانيم که هند به غلامش وحشي دستور داد حمزه را بكشد. خود او نيز پيکر حمزه را دريد. حال، محمد، پس از فتح مکه نه تنها هند را مي‌بخشد و با او بيعت مي‌كند، بلکه وحشي را يعني کسي که پيکر حمزه سيدالشهداء را دريده بود نيز مي‌بخشد اما مي‌گويد او از جلو چشمش دور شود. اما مدتي بعد از فتح مکه  وحشي هم دوست داشته مسلمان بشود  اما مي‌ترسيده که پيش محمد بيايد. در اينجا آيه‌اي نازل شد که خيلي تکان‌دهنده است قل يا عبادي‌الذين اسم فوا علي انفسكم بگو ‌اي بندگان من که در حق خودتان اسراف و زياده‌روي کرده‌ايد، از رحمت خدا نااميد نشويد ]اين توصيف راجع به وحشي قاتل حمزه است. در اينجا انسان بوي پيام رحمت مسيح را مي‌شنود[. ان‌الله يغفرالذنوب جميعاً خدا همه گناهان را مي‌بخشد و او بخشنده و مهربان است.

اين تسامح و مهرباني سبب شد که محمد  قلبها را فتح کند. در فيلم محمد رسول‌الله گفتگوي خيلي جالبي بين هند و ابوسفيان پس از فتح مكه وجود دارد. هند به ابوسفيان مي‌گويد ديدي محمد مکه را گرفت. و ابوسفيان جواب مي‌دهد  محمد دلها را فتح کرد و اين ماندگار است. باعث تاسف است در جوامعي که به نام محمد و دين او تاسيس مي‌شود و ادعاي اجراي احکام  او را دارد نگاه خشونت محور و سخت‌گيرانه اعمال مي‌شود، از جمله در حوزه و موضوع زنان.

 ما در جلسه گذشته بحث زنان پيامبر را توضيح داديم و ابتدا گفتيم اين مساله فراتر از مساله حقوقي و حتي تعدد زوجات است بلکه تابلويي است از اسلام و محمد. و گفتيم در مورد زنان پيامبر هم در تاريخ مطالبي مطرح شده و به آن پرداخته شده است و هم در قرآن آياتي آمده است. بحث‌هاي قرآني در مورد زنان پيامبر را، بجز موضوع ازدواج با زينب که در جلسه قبل مطرح شد،  در اين جلسه بررسي مي‌کنيم. در تاريخ نام نفر به نفر زنان محمد آمده و داستان ازدواج پيامبر با آنان نيز مطرح شده است. اما در قرآن آيات محدودي در اين زمينه داريم. جلسه قبل گفتيم سه نوع برخورد در اين مورد در بين نويسندگاني که بدان پرداخته‌اند وجود دارد: يکي برخورد مدافع‌گرايانه سنتي يا نوگرا است. نوگراها اين ازدواج‌ها را مبتني بر تدبير و هوشمندي محمد توضيح داده‌اند و دفاع اخلاقي  و يا مصلحت‌انديشانه از آن کرده‌اند. و هر چند رگه‌اي از برخورد سنتي قائل به عصمت و تقدس هم در آنها ديده مي‌شود. اما اينها تکيه شان بيشتر بر بشر بودن محمد است.

برخورد دوم، برخورد تحليلي است. اين نوع برخورد غيرمؤمنانه و عمدتاً بر مبناي مصلح دانستن محمد است. بخشي از آنها در اين موضوع ، همسران رسول، از وي دفاع کرده‌اند و بخشي ديگر هم انتقاد دارند. اما رويكرد سوم، برخورد ستيزه‌گرايانه است. اين نگاه محمد را مردي هوسران تلقي مي‌کند.

به هر حال ما اين بحث را درقرآن با استناد  به تفاسير قديمي و معاصر و در تاريخ هم  بر اساس کتاب شريعتي و بنت الشاطي بررسي کرديم که دو ديدگاه متفاوت را مطرح مي‌کنند. آنها  هر چند که در بسياري از موارد مستندات تاريخي مشابهي دارند گاه تحليل و نتيجه‌گيري کاملاً متفاوتي دارند. اين دو کتاب اگر چه جزء منابع دست دوم‌اند اما خودشان مستقيماً از منابع دست اول استفاده کرده‌اند. من خودم در رابطه با مطالعه تاريخ صدر اسلام همه منابع دست اول را مطالعه كرده‌ام، اما در اين موضوع (همسران پيامبر) مجدداً به آن منابع مراجعه نكرده‌ام. اما شريعتي  و بنت‌الشاطي مطالب مستندي را در اين حوزه مطرح کرده‌اند. ما ابتدا موضوع ازدواج زينب را مطرح کرديم و آيه‌اي از قرآن را بررسي كرديم كه برخي اجزاي آن محل اختلاف بوده و همچنان هست. در اين آيه، در رابطه با آنجايي که مي‌گويد «آنچه را پنهان کردي ما آشکار کرديم» سه نظر وجود دارد: يکي اينکه پيامبر محبت و عشق به زينب را پنهان کرده است (که در تاريخ طبري و برخي منابع اهل تسنن و تشيع هم اين برداشت آمده است). برداشت ديگر اين است که قصد ازدواج با زينب، در صورت طلاق وي از سوي زيد، را پنهان کرده است. البته در اينجا اين بحث مبهم باقي مي‌ماند که دليل تمايل به ازدواج با زينب عشق است يا احساس دين به او. به دليل نقش پيامبر در ازدواج بدفرجام وي و يا...، نگاه ديگري هم وجود دارد که به نظر من خيلي غيرواقعي و توجيه‌گرايانه است و مي‌گويد خداوند قبلاً اسامي زنان پيامبر را به وي گفته بود و محمد اين اطلاع را پنهان مي‌کرد. تفاسير قديمي بيشتر دو تفسير اول و دوم را گفته‌اند و تفاسير جديد بيشتر نظر دوم و سوم را مطرح کرده‌اند. نظر بنت الشاطي و شريعتي را هم ديديم. بنت‌الشاطي مي‌گفت رسول زينب را دوست داشته است و در واقع با تفسير نخست همراه مي‌شود  اما شريعتي روي عشق و محبت زينب نسبت به محمد آشکارا مي‌ايستد اما در مورد احساس محبت متقابل محمد با وي، به طور سوالي برخورد کرده است و گاه به حاشيه و تلويح امكان يا وقوع عشق زميني را براي پيامبر مطرح کرده است. اما وي  اين واقعه که برخي تاريخ‌نويسان آورده‌اند که محمد روزي در خانه زيد زيبايي زينب را ديد و شيفته او شد را نهايتاً زير سؤال مي‌برد. اما در عين حال مي‌پذيرفت رسول هم با عشق زميني آشنا است. در مجموع شريعتي با تحليل دوم همراه‌تر است.

همه اين مطالب راجع به زينب بود. اما در رابطه با ساير زنان محمد هم گفتيم که سنتي‌ها هم نگفته‌اند ازدواج‌هاي پيامبر به دستور خدا بوده است (بجز ازدواج با زينب). در مورد  بقيه همسران محمد هيچيک از مسلمانان اين ادعا را ندارند که وي به دستور خدا با آنها ازدواج کرده است. حال بحثي که جلسه قبل را گفتيم جمع‌بندي کنيم. محمد دوازده، سيزده زن داشته است در مورد يکي از ازدواج‌هاي وي تصوير روشني  در تاريخ وجود ندارد  محمد با  خديجه و 12 زن ديگر ازدواج کرده است. بنابراين مي‌گوييم: 1+12، چون موضوع و جايگاه خديجه نزد محمد متفاوت است. محمد از بيست و پنج سالگي تا پنجاه و سه سالگي يعني 28 سال با خديجه زندگي کرده است و از پنجاه و سه سالگي تا شصت و سه سالگي با ساير همسرانش يعني 28 + 10 و 1+12. من در اين مورد معتقدم برخوردهاي ستيزه‌گرايانه با واقعيتهاي تاريخي سازگاري ندارد و در برخورد مومنانه يا پژوهشگرانه بايد ببينيم با  چه شاخصهايي بايد برخورد کنيم و چه شاخصهايي را براي تحليل آنها مبنا قرار دهيم تمام مسلمين معتقدند  اين ازدواج‌ها که حکم خداوند نبوده بلکه انتخاب محمد به عنوان يک بشر بوده است. در قرآن هم در بيشتر از هر متن مقدس ديگري بر «بشر بودن» رسول تاکيد شده "انا بشر مثلکم" من بشري مثل شما هستم كه به من وحي مي‌شود. تأکيد بر بشر بودن رسول در اسلام کاملاً روشن است. اما اين نحوه برخورد با رسول در طول تاريخ اسلام حفظ نشده و به مرور هاله‌اي غيربشري گرد شخصيت محمد  ايجاد شده است.[1]

حال اگر بخواهيم ازدواج‌هاي محمد پس از خديجه را جمع بندي کنيم، چون موضوع ازدواج با خديجه و جايگاه او نزد محمد کاملاً متفاوت است، به نظر مي‌رسد چند عامل در اين امر موثر بوده كه در تفاسير هم آمده است. يکي از اين عوامل که در مستندات تاريخي و تفاسير به روشني بيان شده «مصلحت» جامعه يا فرد (يعني آن زن) است. ديگري تمايلات خود پيامبر و سومي «قصد فرزنددار شدن» توسط محمد است. ما مي‌دانيم بعد از خديجه محمد از ساير زنانش صاحب فرزندي نمي‌شد. به قول شريعتي او مانند هر مرد ديگري به ويژه در نيمه دوم عمر خويش  دوست داشت  فرزند داشته باشه و مخالفين هم عليه پيامبر جوسازي مي‌کردند که او «ابتر» (عقيم و بي‌دنباله) است تا جايي که قرآن دخالت مي‌کند و سعي مي‌کند به محمد آرامش دهد. عامل ديگر «عشق» است که در مورد تعدادي از زنان محمد اين عامل دخالت دارد و نهايتاً «لذت بر مبناي سنت». شريعتي همانگونه که ديديم  سعي مي‌کند که براي همه ازدواج‌هاي محمد  مصلحتي جستجو کند هر چند اين حديث كه هر کس عاشق شود و كتمان كند و بميرد شهيد است را نيز از قول رسول مي‌آورد و مي‌گويد او با عشق زميني نيز آشنا بوده است. اما در مجموع به سمت تحليل ازدواج‌هاي محمد بر مبناي مصلحت‌هاي اجتماعي و فردي گرايش بيشتري دارد. علاوه بر شريعتي، ساير روشنفکران ديني و برخي رفرميست‌هاي حوزوي نيز اين گونه برخورد مي‌كنند. اگر جدولي داشته باشيم که يک سو حاوي نام همسران محمد باشد و در ديگر سو عوامل موثر در اين ازدواج‌ها را در ستون‌هاي مختلفي درج كنيم، بايد جلوي عنصر مصلحت را در مورد برخي از اين همسران علامت بزنيم. ما در جلسه قبل  به شکل فشرده تاريخ را بحث کرديم و ديديم مي‌شود جلوي تمايل محمد به فرزنددار شدن را در مورد همه همسرانش علامت بزنيم. قابل تصور است كه يك عامل مؤثر در محمد در همه ازدواج‌ها اين فکر بوده باشد. عنصر عشق و لذت هم در برخي ازدواج‌ها بيشتر قابل اعتناست. اگر ازدواج‌هاي محمد را از زاويه «مصلحت» تحليل کنيم، وضع چگونه است؟ ازدواج  خديجه با محمد داوطلبانه بوده است. ام‌سلمه همسر شهيد و مادر 4 فرزند است و مي‌توان عنصر مصلحت را در اين ازدواج نيز به عنوان يكي از عوامل لحاظ کرد. هر چند که بنت الشاطي به زيبائي وي و رد پيشنهاد عمر و ابوبکر از سوي او و مقاومت اوليه‌اش در ازدواج با محمد اشاره کرده است. شخصيت وي نيز بسيار محكم، آگاه و دوست‌داشتني است و شباهت‌هايي نيز به خديجه دارد. ام‌سلمه سردسته زنان حق‌طلب و به عبارتي تساوي‌جو در آن زمان نيز بوده است. در مورد ازدواج با زينب بدون ترديد عنصر مصلحت نيز دخيل بوده است. همانطور که پيش از اين نيز گفتيم با اصرار محمد و نهايتاً مداخله وحي زينب به همسري زيد درآمد و پس از بروز مشکل بين او و زيد و نهايتاً جدايي از زيد محمد احساس مي‌کرد به زندگي شخصي زينب به خاطر مصلحت جامعه و زيد اجحاف کرده است. و از اينرو نسبت به سرنوشت او احساس دين مي‌کرد. بنابراين در اين ازدواج عنصر مصلحت نيز دخالت داشته است. اما عشق و علاقه محمد به او نيز از نظر بسياري از مفسرين در اين ازدواج موثر بوده است. در مورد حفصه، از آنجا که خود عمر پيشنهاد ازدواج وي را مطرح کرده است  و محمد هم مي‌خواسته همانگونه که با ساير بزرگان اسلام مانند علي، ابوبکر و عثمان نسبت خويشاوندي برقرار کرد، عمل كند؛ با دختر وي نيز ازدواج مي‌کند. همانگونه که گفتيم  در جامعه شناسي قبايلي ازدواج نقشي فراتر از يک رابطه صرفاً زناشويي بازي مي‌کند. در مورد ماريه عنصر مصلحت قابل بررسي نيست زيرا وي اساساً هديه‌اي بوده است  که رهبر و بزرگ يکي از جوامع پيراموني براي وي مي‌فرستد. در مورد صفيه نيز عنصر مصلحت جائي ندارد و اين ازدواج بر مبناي يکي از سنت‌هاي عرب  بوده است  وقتي در يک جنگ قبيله‌اي شکست مي‌خورده است  معمولا زن رئيس قبيله مغلوب، زن رئيس  قبيله پيروز مي‌شده است. هر چند برخي گفته‌اند ازدواج رسول با وي در نوع برخورد مسلمان‌ها با قبيله مغلوب مؤثر بوده است. اما در واقعيت تاريخي چندان تأثيري، آن هم پس از اتمام جنگ، نقل نشده است. قاعدتاً در اين ازدواج عنصر مصلحت تاثيري نداشته است. پس اگر بخواهيم جلوي عنصر مصلحت در ازدواج‌هاي پيامبر پس از خديجه ضربدر بزنيم بجز ماريه و صفيه در ساير موارد مي‌توان جلوي اين عنصر ضربدر زد. اما سؤالي که مي‌توان در اينجا مطرح کرد اين است که تا خديجه زنده است محمد با هيچ زني ديگري ازدواج نمي‌کند، آيا تا آن موقع هيچ مصلحتي نبوده است و هيچ زني در تنگنا قرار نگرفته است و اگر اين گونه نيست چرا  ذهن محمد به هيج زن ديگري  توجه ندارد و خديجه حتي پس از مرگش و  تا پايان زندگي محمد نيز محمد را متاثر مي‌کند و محمد شديداً بدو دلبسته و وفادار است. تا آنجا كه وقتي صداي خواهر خديجه، هاله، مي‌آيد محمد حساس و متأثر مي‌شود و حسادت عايشه را بر مي‌انگيزد. اما در اين دوران (دوران خديجه) که از يکسو شرايط بسيار سخت و دشوار است و از ديگر سو خديجه در کنار محمد است توجه محمد به اينگونه مصلحت‌ها جلب نمي‌شود چون نه ذهن و وجود محمد اين اجازه را مي‌داده است و نه شرايط اجتماعي و سياسي به گونه‌اي است که محمد به ازدواج مجدد بينديشد. هر چند که  شريعتي و ديگران مي‌توانند بگويند محمد در دوره ديگر به فکر داشتن  فرزند افتاده است و اين را مي‌شود «يک مصلحت» دانست اما تمام مصلحت‌انديشي‌ها بعد از مرگ خديجه و در دوران دولتمندي محمد است. هر چند که پرواضح است بجز در مورد ازدواج، که در ساير موارد او وارد دوره و مرحله رفاه نمي‌شود. اما محمد زماني که در موضع رئيس و حاكم قوم و جامعه قرار مي‌گيرد و برخي  امکانات  را، بويژه بر اساس سنت عرب، از جمله در مورد ازدواج، داشته است از آن استفاده کرد. و اين  با سنت جامعه همخواني داشت. اما اينکه چقدر محمد با اين سنت جامعه برخورد اصلاحي کرده است را مي‌توان به طور موردي مورد بحث قرار داد. پس در مجموع اگر به شاخص‌هايي که در ابتدا گفتيم بازگرديم تمايل به داشتن فرزند در همه ازدواج‌هاي او نقش داشته است. عنصر مصلحت را به جز صفيه و ماريه در مورد ساير ازدواج‌ها مي‌توان فرض نمود. اما راجع به عشق و محبت به جز دو، سه نفر از همسران محمد چيزي نقل نشده است. ضمن اينکه برخورد محمد با همه همسرانش خيلي عاطفي بوده است. تا آنجا كه به جاي اينکه آنها از محمد قهر کنند معمولاً محمد قهر مي‌کرده است و عمر هم بعضي جاها چون از اين وضع خيلي خوشش نمي‌آمده است و اصطلاحاً نمي‌خواسته روي زنان زياد بشود، بداخلاقي مي‌كند. اما در مجموع عنصر عشق به جز چند مورد از ازدواج‌ها در بقيه دخالت نداشته است. کساني که نسبت به آنها  عشق مي‌ورزيده  يکي عايشه است که عشق به او بعد از ازدواج ايجاد مي‌شود چون پيش از ازدواج او در سني نبوده که  محمد عاشقش بشود محمد او را در سن شش، هفت سالگي عقد مي‌کند و در سن نه سالگي به خانه مي‌برد. البته  کمي سن را  نبايد با ديد امروزي نگاه کرد. در برخي كتاب‌هاي جمعيت‌شناسي آمده که حتي در قرون وسطي حد متوسط عمر زنان 33 تا 35 بوده است[2] يعني اميد به زندگي تا  چند قرن قبل در اين حدود بوده است و اينکه مي‌بينيم شريعتي به زن 30 ساله مي‌گويد  فرتوت به اين دليل است. و مثلاً فيه در سن 17 سالگي، و قبل از ازدواج با محمد، دو بار ازدواج کرده بود. به هر حال در مورد ازدواج با عايشه گفتيم که فردي به محمد پيشنهاد مي‌دهد با وي ازدواج کند و نهايتاً محمد هم مي‌پذيرد و همزمان با سوده نيز ازدواج مي‌کند که زن چاق و مهربان و ساده‌اي بوده و کاراکتر خاصي داشته است و  پيامبر بيشتر براي بزرگ کردن فرزندانش با او ازدواج مي‌کند. در مورد عايشه رابطه عاشقانه محمد با او پس از ازدواج شروع مي‌شود. رابطه عاشقانه به جز خديجه که نزد محمد جايگاه ويژه‌اي دارد  يکي راجع به عايشه (بعد از ازدواج) است و يکي هم راجع به زينب و ديگري راجع به ام‌سلمه است که پيامبر خيلي دوستش داشته  و در او شخصيت و رفتار و منش خديجه را مي‌ديده است. قبلاً گفتيم او روشنفکرترين زن زمانه محمد است. او اولين زن مهاجر است و بسياري از آيات تساوي‌گرايانه قرآن در رابطه با زنان و مردان به تقاضاي او نازل شده است. اما در مورد عنصر «لذت بر اساس سنت» اگر اين جمله شريعتي را هم به ياد بياوريم که معمولا زيبايي زنان مايه لذت است نه تعداد آنها؛ بايد ببينيم کداميک از زنان محمد زيبا بوده‌اند؟ کساني که در تاريخ گفته‌اند زيبا بوده‌اند يکي عايشه است و ديگري ام‌سلمه. اين دو خيلي زيبا بوده‌اند. و از قول عايشه جملاتي در مورد زيبائي ام‌سلمه خوانديم. صفيه، زينب، جويريه و ماريه هم زيبا بوده‌اند اما سوده، حفصه، ام‌حبيبه، ميمونه و زينب ام‌المساکين و يکي ديگر از همسران رسول که اسمش زياد معروف نيست، زيبا نبوده‌اند. اما در مورد اين شش زن زيبا نحوه ازدواج با آنها را بررسي  مي‌کنيم عايشه را خود محمد  انتخاب نکرده بود عايشه سرخ و سفيد بوده  به طوري که محمد گاه او را حميراء، گل‌گونه مي‌خواند و برخي نيز به او سرخک مي‌گويند. او بسيار زيبا و مورد علاقه محمد بوده است. اما محمد، خود، او را براي همسري انتخاب نکرده بوده و به اين ترتيب عامل زيبائي او قبل از ازدواج نقشي نداشته است. ماريه نيز کنيزي است که امير و پادشاهي براي وي هديه فرستاده است و محمد خود او را تقاضا نكرده است. ام‌سلمه يك زن زيباي پا به سن گذاشته است. او انتخاب خود پيامبر است و با اصرار محمد همسري او را مي‌پذيرد. داستان زينب را هم  گفتيم. او انتخاب محمد است. صفيه و جويريه نيز انتخاب خود او هستند. اما راجع به اين چهار نفر زن زيبايي كه انتخاب خود محمداند، در مورد ام‌سلمه  عنصر مصلحت را هم مي‌شود فرض نمود. ام‌سلمه همسر شهيد است. همسرش در يک جنگ زخمي شده و در جنگ ديگر زخمش باز مي‌شود و شهيد مي‌شود. او زن جا افتاده و روشنفکري است و با ادبيات شريعتي مي‌توان گفت نسبت به محمد «مومن عاشق» است و چهار فرزند هم دارد. زينب هم زيباست و در عين حال محمد خودش را عامل بدبختي او مي‌دانسته است. باز در اين ازدواج عنصر مصلحت را هم مي‌توان فرض نمود. دو نفر ديگر از اين زنان زيبا  اسير جنگي  هستند. صفيه را خود محمد انتخاب کرده است. جويريه هم  به اصطلاح بنت‌الشاطي يك اسير زيباروي و پربرکت است، چون ازدواج او سبب شد مسلمانان  همه اسراي قبيله‌اش را آزاد کنند. آنها معتقد بودند پس از اين ازدواج آنان فاميل پيامبر هستند. حال اينکه کدام عامل را در اين ازدواج  سنگين تربدانيم  هر کس قضاوت خودش را دارد.

تاريخ مي‌گويد پيامبر در منزل عايشه، زينب، ام‌سلمه و ماريه زياد توقف مي‌کرد. در مورد دو نفر از اين زنان زيبارو خيلي در تاريخ نيامده که نسبت به آنها  حسادت شده باشد يکي صفيه و ديگري جويريه است که هر دو اسير جنگي، و بالطبع با سابقه غيرمسلمان، هستند. اما اگر بخواهيم اين بحث را جمع‌بندي کنيم، من به «تحليل ترکيبي» قائلم. يعني معتقدم محمد در وجه اول بشر است و هيچ اشکال و عيب دين‌شناسانه‌ و مومنانه‌اي وجود ندارد كه وجوه بشري او  را در نظر بگيريم. خود قرآن هم گاهي به صراحت بر همين اساس با وي برخورد کرده است. مثلاً در جايي که حکم منع پيامبر از ازدواج مجدد مي‌آيد و اصطلاحاً فرمان زن بس صادر مي‌شود تصريح قرآن روي اين است  ولو اعجبك حسنا  ولو اينکه زيبائيشان تو را به شگفتي وادارد و خود قرآن هم به وجه بشري محمد و تمايل او به زنان زيبا تاکيد مي‌کند. اين نوع برخورد هم واقعي و تاريخي است و هم خود قرآن آن را تاييد کرده است. علل ازدواج‌هاي محمد ترکيبي است از مصلحت اجتماعي يا فردي زنان وي، تمايل محمد به داشتن فرزند بويژه در سنين بالاتر، عشق و عاطفه نسبت به برخي زنان و نهايتاً لذت بر اساس سنت. اما کساني که با اين موضوع ستيزه‌گرايانه برخورد مي‌کنند و تصوير فردي شهوتران از او به نمايش مي‌گذارند خيلي بي‌انصاف هستند. مثلاً قبلا از قول عمر نگاه پيامبر به حفصه را ذكر كرديم. او چون شوهرش را از دست داده بود و عمر هم از تنهايي او آزرده‌خاطر بود، و ابوبكر و عثمان (و بنا به قولي، سلمان نيز كه برده آزادشد‌ه‌اي بود) ازدواج با حفصه را نپذيرفته بودند! پيامبر با او ازدواج کرد. همينطور ام‌حبيبه دختر ابوسفيان هم كه در حبشه شوهرش مسيحي مي‌شود و او  دچار افسردگي شديد مي‌گردد و در را به روي خود مي‌بندد. او هم اصلاً زن زيبائي نيست و درمکه هم  حضور ندارد تا محمد او را ببيند و مثلا عاشقش شود. او در حبشه است و پيامبر از طريق نجاشي او را خواستگاري مي‌کند.

قبلا گفتيم در اين دوران ازدواج حاوي يک معادله و تناسب اقتصادي و سياسي و... هم هست و فقط جنبه عاطفي  آن مد نظر نبوده است. در برخي ازدواج‌هاي محمد كاركرد اين معادلات  را مي‌بينيم. در همه آنها تمايل به داشتن فرزند را هم مي‌توان فرض كرد. وقتي در قرآن پاسخ مشرکين در مورد ابتر بودن پيامبر دخالت و مقابله مي‌كند، اين امر نشان مي‌دهد ذهن محمد خيلي درگير اين موضوع بوده است. عشق وعاطفه هم در برخي از اين ازدواج‌ها دخالت دارد و از قول شريعتي هم گفتيم که محمد با عشق زميني هم بيگانه نبوده است. لذت براساس سنت هم يک واقعيت است که ريشه بيولوژيک دارد و توان جنسي بالاي مرد عرب در آن مؤثر است. اين يک فرصت و امكاني است كه آن جامعه بر اساس عرف و سنت خود در اختيار محمد به عنوان رهبر و رئيس قوم و جامعه قرار مي‌داده است و محمد هم از آن استفاده مي‌کند. البته مي‌توانست استفاده نکند. اين استفاده از يك امكان (لذت بر اساس سنت) متأثر از جنبه بشري رسول است. (اين جنبه‌اي است كه لزومي ندارد رسول را در آن داراي عصمت دانست)[3] ولي‌الله دهلوي در رابطه با شخصيت فردي رسولان و تأثير و بازتاب آن در دين‌شان بحثي دارد که مهم است. اين را هم در پرانتز بگويم که اولين روشنفکر ديني معاصر دهلوي است و به اشتباه از سيد جمال به عنوان اولين روشنفکر ديني نام برده مي‌شود. او بحثي در مورد نسبت دين با وضعيت دوران رسول[4] و نيز با شخصيت فردي رسول دارد و مثلاً مي‌گويد عيسي به بهداشت خيلي بها نمي‌داد و هوادارانش هم بهداشت را خيلي جدي نمي‌گرفتند. در تصوف و عرفان خيلي به جسم  بها نمي‌دهند. به هر حال هر فرد ممکن است به چيزي بها بدهد مثلاً ممکن است فردي خيلي به غذا بها بدهد، يکي ممکن است به پوشاک  و تجمل بها دهد. اين موارد را مي‌شود  کنار هم قرار داد و افراد را نسبت به آنها سنجيد يکي ممکن است به لذت جنسي اهميت بدهد. يکي به تشخص و حماسه و قهرماني و حتي تکبر و غرور بها بدهد تا مورد توجه قرار گيرد. در فرهنگ عرب هم ما اين نكته را خيلي زياد مي‌بينيم. حال ما اين آيتم‌ها را مي‌توانيم بنويسيم و براي بررسي منش و رفتار پيامبر هم جلوشان علامت و ضربدر بزنيم که پيامبر کدام را داشته است و از کداميک دور بوده است. آيا پيامبر جاه‌طلب بود؟ در برخي رسولان يا پادشاهان حس قهرماني و جاه‌طلبي را مي‌بينيم. اما محمد اگرچه خيلي شجاع است (و حتي علي که به شجاعت معروف است از محمد انگيزه مي‌گرفت و مي‌گفت در جنگ وقتي به سختي مي‌افتاديم به محمد نگاه مي‌كرديم و به او نزديك مي‌شديم)؛ اما نشانه‌اي از جاه‌طلبي در او نمي‌بينيم. محمد به بهداشت اهميت زيادي مي‌داد. اما زندگي‌اش خيلي ساده بود هرچند فرصت و امکان اقتصادي بهره‌مندي از رفاه را، به عنوان رهبر و رئيس قوم و جامعه، داشت اما در اوج سادگي زندگي مي‌کرد تا جايي که زنانش اعتصاب کردند و تقاضاي رفاه بيشتري را داشتند. اما او نپذيرفت. به زر و زيور و تجملات و اثاث زندگي و نيز به غذا و پوشاك اهميت نمي‌داد. به هر حال اينها  ويژگي‌هاي شخصي است که استفاده از آنها نيز تا حد استانداردش، و طبق عرف و سنت جامعه، هيچ اشكالي براي او ايجاد نمي‌كرد. اما او اينها را نداشت. اين بهره‌مندي‌ها اگر از حد عرف و سنت جامعه فراتر مي‌رفت تبديل به رذيلت اخلاقي مي‌شد يعني تا يک جايي معمول و استاندارد است[5]. اين حد و حدودها هم  يک امر نسبي تاريخي است. ما مي‌توانيم اين ويژگي‌هاي بشري و عرفي را ب‌نويسيم و آنها را در مورد محمد بررسي کنيم و جلو هر كدام ضربدر بزنيم. مثلاً سادگي يا رفاه، حس غرور و قهرماني و حماسه، رفاه زندگي، لوازم منزل و تجملات، خوراك و پوشاك و... اما مي‌بينيم  بجز رابطه با همسران و  لذت جنسي (بر اساس عرف و سنت)، در ساير موارد محمد بسيار سختگير بوده است و در اين مورد هم در آن جامعه کسي به پيامبر انتقاد نکرده است. اما در مورد زنان حتي در برخي تفاسير و تواريخ آمده که پيامبر در سفرهاي نظامي هم برخي همسرانش را همراه مي‌برد. اين امر خيلي رسم نبود و برخي اعراب و نظاميان از اين کار خيلي  خوششان نمي‌آمد. اما اينگونه هم نبود که تبديل به مشكل و مساله کسي بشود. البته اين فقط در مورد آن جامعه نبود. بعدا نيز خيلي از حاكمان و سران نظامي، مثل علي و...، توصيه مي‌کردند  در جنگ از زنان فاصله بگيريد. اما اين رفتار پيامبر را در آن زمان هم خيلي خلاف سنت و نقطه ضعف جدي تلقي نمي‌کردند.

به هر حال در مورد ارزيابي زندگي پيامبر من به يک تحليل ترکيبي معتقدم. از طرفي ما  يک سير زماني هم در زندگي وي مي‌بينيم. دوران خديجه دوران فشار و سختي بوده است. محمد و يارانش يکسره تحت فشار و محاصره اقتصادي بوده‌اند و سختي و شتاب حوادث شرايط خاصي را براي وي و ساير مسلمين ايجاد مي‌کرد. اما دوران بعدي که ديگر خديجه هم درگذشته است و محمد هم به مدينه آمده، دوران رفاه مسلمانان بوده است. ولي پيامبر از مجموع عوامل رفاه چقدر بهره گرفته است؟

نکته ديگر اينکه اگر ما در زندگي شخصي رسول، به طور فرض با ديد امروزي، اشکالي هم ببينيم؛ اگر با ديد پژوهشي بخواهيم بحث کنيم  بايد  با ديد نسبي و تاريخي بحث کنيم و ببينيم  که آيا در آن زمان هم اين رفتار منفي تلقي مي‌شده يا خير؟يعني اگر بخواهيم در مورد رفتار کسي قضاوت کنيم بايد قضاوت هم عصران او را ببينيم.

حال به نكته بعدي و نكته ديگري بپردازيم و فرض بگيريم يک برخورد پژوهشي به آنجا برسد كه يك رهبر يا مصلح اشتباهاتي هم داشته است، حال بايد ديد اينها در حد اموري فرعي و جزئي است يا يک اشکال مبنايي در گفتار و احوال و رفتار او است و در مجموع و گلوبال چگونه مي‌توان در مورد او قضاوت کرد. در مورد رسول نيز اگر فرض كنيم نه تنها «امكان» نقد در احوال و رفتار جزئي و فردي او وجود دارد بلكه اصلا در مواردي يك پژوهشگر (غيرمؤمنانه يا مؤمنانه) وارد محتواي اين نقد هم بشود، انصاف علمي حكم مي‌كند برخورد مجموعه‌اي با موضوع مورد پژوهش خود (و در اينجا فرد رسول) بكند نه با توجه به يك جزء بلكه با در نظر گرفتن همه اجزاء وي را تحليل كند. ما نمونه اين برخورد را حتي در كتاب 23 سال علي دشتي قبلا نقل كرديم. من در مورد برخوردهاي تاريخي پژوهشي موردي كه اشکال مبنايي باشد و بي‌طرفانه و باانصاف علمي و با نگاه نسبي تاريخي و به طور كلي و فراگير و مجموعه‌اي باشد؛ در مورد پيامبر نديدم و  از قول علي دشتي  در مورد تعدد زوجات هم ديديم که مي‌گفت اين ويژگي فردي محمد بوده است و به کسي هم آسيبي نرسانده است. و يا مثلا جاه طلبي را من در مورد روحيات و منش فردي محمد قبول ندارم. اما در اين مورد هم اگر در مورد کسي بخواهيم قضاوت کنيم باز با دو گونه مساله روبرو هستيم گاه ممکن است جاه طلبي حقوق فرد ديگري  را زير پا بگذارد مثلاً کسي را از تيم ملي حذف مي‌کند تا خودش برود  اما در مورد ديگر ممکن است کسي برنامه بگذاره خودش را مطرح کند اين شهرت‌طلبي است و به کسي ضربه نمي‌زند. هر چند من ورود به حركت‌هاي فكري و اجتماعي با انگيزه‌هاي جاه‌طلبانه (ولو به ديگران آسيب نزند) را قبول ندارم و آفات زيادي از آن ممكن است، در كوتاه‌مدت و درازمدت، ناشي بشود (از جمله تأثير و اجحاف بر ديگران). اما نبايد حتي جاه‌طلبي مبتني بر قرباني كردن ديگران كه بدخيم است و جاه‌طلبي خوش‌خيم تا جايي كه به ديگران آزار نمي‌رساند، را يك كاسه كرد. هر چند هر دو از نظر اخلاقي مذموم باشند. در مجموع مي‌شود روي اين مباحث به طور ريز و موردي بحث كرد و در مورد افراد مختلف به کار برد.  مثلاً بيکن در زندگي فردي خود فردي منفي بوده است يا سقراط مسائلي در زندگي شخصي‌اش دارد اما ما سقراط را دوست داريم. هر کسي  شخصيت‌هاي مورد علاقه‌اش را مي‌تواند کالبد شکافي کند. در مورد محمد هم  وقتي قرآن مي‌گويد او  بشر است در واقع اجازه کالبد شکافي  رفتار او را مي‌دهد البته در اين کالبدشکافي بايد بدانيم که پيامبر نبايد يک کار خلاف اخلاق انجام بدهد، بويژه آگاهانه.  ما حتي در مورد يک رهبر سياسي که دوستش داريم نمي‌پذيريم که مثلاً  اختلاس مالي کرده است اما مي‌پذيريم ممکن است جاهايي هم خطا کرده باشد. البته  من مي‌گويم «اگر» فردي  با ذهن و رويكرد پژوهشي به اينجا برسد. اما  من خودم به اينجا نرسيده‌ام. اما اگر کسي به آنجا برسد که در زمان خود رسول او مي‌تونست در برخي احكام جلوتر برود، اما نرفت يا قرآن مي‌توانست اين کار را بکند اما نکرد؛ اگر به اينجا رسيد براي قضاوت در مورد آن هم بايد ببينم اين موضوع  استراتژيک است  يا تاکتيکي؟ پاورقي است يا متن؟ سازنده شاکله  است يا مي‌شود از آن عبور کرد. اما ديد مومنانه فرق مي‌کند يعني اگر جايي پيامبر مي‌توانست رفرم کند و نکرد پس خدا اشتباه کرده است (و به نظر من ريشه برخي از نظرات متأخر و جديد روشنفکران ديني و متفکران مسلمان در مورد وحي اينجاست). از قرون  5 و 6 هجري نظراتي، هر چند به طور فرعي و در پاورقي مطرح مي‌شود که با نظر كلاسيك و رسمي و قرآني مسلمانها كه لفظ و معناي قرآن را از خداوند مي‌داند، متفاوت است. طبق يك نظريه معناي قرآن از خدا كسب ولي لفظش از رسول (و يا از جبرئيل) است. طبق اين نظريه قرآن جملات پيامبر است و نه سخن مستقيم خداوند و مضمون وحي را پيامبر از خدا دريافت کرده، اما اين خود رسول است كه اين «تجزيه» وحياني را براي مردم تعبير و  ترجمه کرده است. اما ريشه اين نظر اينجاست تا برخي از موارد مشكل در قرآن را به رسول منتسب کنند و  نه خداوند و به اين طريق مشكل را مطرح کنند. طبق اين نظر وحي تجربه باطني پيامبر است  و قرآن تعبير و ترجمه آن تجربه است. اگر قرآن در مورد چرخش خورشيد به  دور زمين يا ساير مسائلي که  علم امروز نادرستي آن را اثبات کرده است و يا براي انسان امروزي پذيرشش دشوار است، حرفي زده؛ سخن رسول است و نه کلام خداوند. (هرچند به نطر من اين نظريه با ظاهر قرآن همخواني چنداني ندارد و اين مسائل را مي‌توان به گونه‌اي ديگر توضيح داد. در اين جلسات هم ما بر اين مبنا بحث کرديم که علم و عدل و عقل زمانه در قرآن تاثير داشته است و خود قرآن هم مي‌گويد که قرآن به  لسان قوم است).

به بحث اصلي بازگرديم. گفتيم که پس از فرا رسيدن دوران رفاه مسلمين، محمد در بسياري از زمينه‌ها از رفاه زندگي چشم پوشيد، اما از لذت زناشويي استفاده کرد. اما اين که آيا از عرف و سنت زمانه خارج شد، من در مطالعاتم به چنين چيزي برخورد نکردم و در ساير برخوردهاي پژوهشي هم ديده‌ايم که نظري مشابه وجود داشت حتي سخنان علي دشتي را مرور كرديم.

دكتر يوسف قرضاوي (از علماي مصري ساكن قطر) در كتاب خود ديدگاه‌هاي فقهي معاصر (ج اول، ص 612) از كتاب زهد امام احمد حديثي از رسول نقل مي‌كند: «اصبر علي‌الطعام و الشراب و لااصبر عنهن» «بر خوردن و آشاميدن صبر مي‌آورم ولي نسبت به زنان صبر ندارم».

اين جمله نيز اشاره‌اي به قدرت جنسي مرد عرب، به ويژه رسول است (امام صادق نيز در حديثي اشاره دارد كه رسول قدرت جنسي چهل مرد را داشت) كه اشاره‌اي به عنصر «لذت مبتني بر عرف و سنت» (و طبق هنجارهاي آن روز جامعه عرب) است كه ما در بحثمان آورديم.

ضمن اينکه خود محمد مي‌گويد من از دنياي شما عطر، زن و نماز را دوست دارم. محمد اين سه علاقه‌مندي را خيلي صريح گفته است و برخورد قرآن در مورد زينب هم شفافيت و صميميت آن را نشان مي‌دهد و با  برخوردهاي متعصبانه هاله‌گرايانه امروز نسبتي ندارد. در بررسي تفاسير هم ديديم هرچه به سمت دوران جديد مي‌آييم هاله‌اي غيربشري دور شخصيت محمد ايجاد شده و گسترش مي‌يابد. در حالي  که اين هاله‌گرايي در قرآن وجود ندارد و برعکس تأکيد قرآن بر بشر بودن محمد است. البته تأكيد كنيم قرآن ضمن پذيرش خلقيات بشري محمد، اما به شدت از اخلاقيات انساني رسول دفاع مي‌کند و مي‌گويد اگر اين خلق خوب را نداشتي مردم از دورت پراکنده مي‌شدند. بويژه براي افرادي که محورجمع و جامعه قرار مي‌گيرند خصايص فردي خيلي مهم است. اينگونه افراد يا بايد اتوريته داشته و بسيار سختگير باشند و يا خيلي مهربان. ابوسفيان مي‌گويد  من  هيچ جا نديده‌ام که پيروان فردي او را به ميزان محمد  دوست بدارند. نکته قابل توجه  در مورد محمد اين است که وي حتي در زندگي زناشويي خوي پادشاهان را ندارد و عشق و احترام دائمي او به  خديجه حتي پس از مرگش مثال زدني است  و همچنين برخورد او در خانه به گونه‌اي بود که زنان را رشد مي‌داد  و به گونه‌اي بود که عايشه با آن همه حسادت و درگيري‌هايش با سردسته جناح مقابلش يعني زينب در مورد زينب، پس از مرگش مي‌گويد او عابد بود، پناه يتيمان بود. عمر براي او دوازده هزار درهم فرستاد و همه را بخشيد  دوباره مبلغي برايش فرستاد باز هم آن را بخشيد. اين نشان مي‌دهد او در زندگي با رسول رشد کرده است و يک زن خانه معمولي  نيست. و يا مثلاً صفيه در زمان محاصره عثمان توسط شورشيان، با حفظ استقلال و تحليل سياسي خود، از او حمايت مي‌كند و براي عثمان غذا مي‌فرستد. و يا زينب ام‌مساکين  از اسمش پيداست که چه خلقياتي داشته است. زنان محمد رفاه نداشته و زندگي دشواري داشتند. نمي‌توان آنان را صرفا در قالب زنان حرمسراي شرقي  تحليل کرد که دائماً عليه يکديگر توطئه مي‌کنند. اين رفتار محمد است که آنها را رشد مي‌دهد و اين رفتار رشد دهنده و صميمي محمد مورد اعتراض برخي تيپ‌هاي مردسالار آن دوران مثل عمر قرار مي‌گيرد.

نکته ديگر مقايسه داستان زينب همسر زيد و محمد در قرآن با  داستان داوود درعهد عتيق است. البته اين داستان در تاريخ‌هاي مستقل نيامده است اما مي‌توان چهره داوود در عهد عتيق[6] و چهره محمد در قرآن و تاريخ را مقايسه کرد. مسلماً داستان محمد و زينب در قياس داوود با همسر فرمانده سپاهش بسيار  انساني‌تر و اخلاقي‌تر و به اصطلاح بهداشتي‌تر است. محمد به زيد مي‌گويد  همسرت را نگهدار اما داود مي‌خواهد توطئه کند تا فرمانده سپاهش کشته شود تا همسرش را تصاحب کند. و يا داستان برخورد ابراهيم با هاجر در عهد عتيق که قرآن هم آن را  تلويحاً پذيرفته است را مي‌توان با داستان محمد و ماريه مقايسه کرد. ساره در حسادت و رقابت با هاجر چون او پسري زاييده بود خواست تا هاجر را براند و به سرزميني دور بفرستد. ابراهيم  عليرغم ميل خودش که در عهد عتيق هم تصريح شده است، او را به حجاز مي‌برد. او بسيار از اين ماجرا ناراحت بوده و  خداي عهد عتيق هم او را تسکين مي‌دهد، اما  به هرحال ابراهيم هاجر را بيرون مي‌کند. اما وقتي که کل زن‌هاي محمد در هر دو باند، با هم عليه ماريه ائتلاف مي‌کنند و به قول بنت‌الشاطي  او تنها همسري است که همه عليه‌اش توطئه کردند، محمد مقابل همه به دفاع از او بر مي‌خيزد و همه را تحريم ميکند و قهر مي‌کند (و اينکه مرد قهر ‌کند هم روحيه ملايم او را نشان مي‌دهد). زماني که به ماريه تهمت فحشاء مي‌زنند چون او پسر زاييده است و محمد نازاست و مي‌گويند او با غلامش ارتباط داشته است،‌ محمد سفت و سخت ايستاد. و  يا بعد از جنگي که غنايم فراواني براي مسلمين داشت در مقابل تقاضاي همسرانش براي رفاه بيشتر آنها را  مخير کرد که طلاق بگيرند و يا با شرايط دشوار زندگي او بسازند. و يا  يکبار هم رفتار زينب در مقابل صفيه در يکي از سفرهاي جنگي را قبلا ديديم كه صفيه شترش مريض شد و زينب چند شتر داشت و زماني که محمد گفت شترت را به او  بده گفت به اين يهودي؟. اما محمد در دفاع از صفيه دو، سه ماه پيش زينب، همان زينب كه در عروسي‌اش بزرگترين ميهماني را داده بود؛ نرفت. به هر حال اين چهره محمد بود که  من سعي کردم آن را از لابلاي قرآن و تاريخ ترسيم کنم.  حال خود مي‌توانيد آن را، اما بر اساس اين مستندات و جزئيات، هر گونه كه فكر مي‌كنيد به واقعيت نزديك‌تر است، تحليل کنيد.

من در مجموع اسم اين برخورد را برخورد هاله‌زدايانه مي‌گزارم (نه تقدس‌زدايانه) يعني محمد بشر است و خصلت‌هاي انساني هم دارد و قرآن هم اين بشر بودن و حتي توجه او  به زيبايي زنان را تأييد کرده است. اما  او يك بشر مصلح است. اين بحث زنان پيامبر در تاريخ بود، اما درمورد زنان محمد در قرآن هم آياتي وجود دارد. برخي از اين آيات هر چند اشاره به زنان رسول دارد اما به طور مستقيم ربطي به زندگي يا ازدواج زنان محمد ندارد و احكام عامي را بيان مي‌كند، كه بعدا مورد توجه قرار مي‌دهيم اما بعضي  از اين آيات در مورد زندگي همسران محمد است كه در زير به اجمال به آنها مي‌پردازيم.

قرآن و همسران پيامبر

دفاع قرآن از همسر پيامبر (عايشه) در برابر شايعات

يکي  از آيات قرآن درباره همسران پيامبر در دفاع از عايشه در برابر شايعاتي است كه درباره او در مدينه منتشر شده بود. (البته در مورد اين آيه شان نزولهاي ديگري هم در برخي كتب شيعه به طور حاشيه‌اي نقل شده كه خيلي قابل اعتنا نيست). اين ماجرا به «افك» يعني بهتان معروف است و در سال 5 هجري اتفاق افتاده است. اين حكايت در سوره نور آيه  11 تا 26 آمده است. خلاصه آن اين است كه در سفري عايشه  از قافله جا ماند و عقب‌دار كاروان او را سوار كجاوه (عايشه) مي‌کند و همراه با او وي را تا مدينه مي‌آورد. بعد شايعاتي در مورد عايشه، عمدتا از سوي ناراضيان از اسلام و منافقان مطرح مي‌شود. محمد تحت تأثير اين شايعات ابتدا به او  کم‌محلي مي‌کند ولي چيزي به او نمي‌گويد. بعد عايشه خود متوجه ماجرا مي‌شود و به خانه پدر و مادرش مي‌رود. سپس آياتي مي‌ايد و عايشه را تبرئه مي‌کند و هشدارهاي شديد اخلاقي نيز به مردم در مورد بهتان زدن به ديگران مي‌دهد. اما اين هشدار و برخورد تنبيهي را خيلي بالا، در حد كفر و يا قطع ارتباط و... نمي‌برد. ابوبکر، پدر  عايشه فردي پولدار بوده و خيلي به فقرا کمک مي‌کرده است. يکي از کساني که وي به او کمک مي‌کرد، پسرخاله‌اش بود. او يكي از كساني بود كه اين شايعه را پخش مي‌کرده است. در اينجا  قرآن ابوبکر را تلويحا مورد خطاب قرار مي‌دهد و مي‌گويد به خاطر اين اشتباه كمكي که به او مي‌کرد را قطع نکند.

تفسير گازر از قول عايشه مي‌گويد شبي از شبها با جماعتي از زنان به قصد  قضاي حاجت بيرون آمديم و عادت چنان بود که در سراها جاي طهارت نبود و از خانه‌ها بيرون شدندي يا در شهر انجا که خرابه بود آنجا شدندي. (آن زمان، شايد به علت بوي بد، در خانه‌هاي مدينه توالت نبود و براي اين كار به خرانه‌ها و يا به فضاي بيرون از شهر مي‌رفتند. بوي بد توالت‌هاي داخل منازل در معماري بشر هميشه مشكل‌زا بوده است. دربار انگليس هم اين مشکل را داشت و سيفون براي حل مشكل همين دربار اختراع شد). به هر حال يك شب عايشه و عده‌اي براي توالت بيرون شهر مي‌رفتند كه در بين راه دوستش كه پسرخاله ابوبكر را مي‌بيند زير لب ناسزايي به او مي‌گويد. اما عايشه وي را منع مي‌كند. در اينجاست كه او به عايشه مسئله را مي‌گويد و عايشه مي‌فهمد كه پشت سرش چه حرف‌هايي را دارند مي‌زنند.  و تازه مي‌فهمد كه به چه دليل است که محمد مدتي است با او سرد و سنگين برخورد مي‌كند. بعد او به خانه پدرش ابوبکر مي‌رود. و سپس اين آيه نازل مي‌شود  و او را تبرئه مي‌کند. عايشه خيلي سر و زبان‌دار بود و خيلي هم مغرور بود. ابوبکر مي‌گويد حالا که اين آيه آمده برو و از پيامبر تشکر کن. اما او مي‌گويد  من از پيغمبر تشکر نمي‌کنم، از خداي پيغمبر تشکر مي‌کنم! در اين فاصله پيامبر با اسامه‌بن‌زيد و علي هم در اين زمينه مشورت مي‌کند. اسامه مي‌گويد سخن مغرضان را نبايد شنيد. اينها مغرضند كه اين حرفها را مي‌زنند. علي که كلا رابطه و احساس خوبي روي عايشه ندارد مي‌گويد کنيزش را بخواهيد و درباره عايشه از او بپرسيد. در عين حال مي‌گويد براي شما همسر فراوان است. (اين جمله علي منعكس‌كننده بخشي از سنت جامعه در مورد رهبر و رئيس قوم است كه مي‌تواند به راحتي و به طور متداول و عرفي زن يا زنان زيادي بگيرد). به هر حال بعد کنيزش را مي‌خواهند و علي هم قدري تندي مي‌کند و مي‌گويد راستش را بگو. او مي‌گويد  «من هرگز در او خطا و تهمتي نديدم جز اينکه کودک است وجوان و وقتها که خمير کرده بودي از آن غافل شدي تا که گوسفندان پاره‌اي از آن را خوردندي.» يعني نقطه ضعف مهمي از او نديده است. بعداً خود پيامبر هم با آمدن اين آيه اعصابش  راحت مي‌شود. آيه متعلق به سال 5 هجري است.

چه زناني بر پيامبر روا هستند؟

 آيه (50 از  سوره 33، احزاب) در سال 6 هجري در مورد زناني که به پيامبر حلالند، مي‌گويد:  زنان عقدي، کنيزان غنيمتي ]مانند ماريه و جويريه و صفيه[، دخترعموها، دخترعمه‌ها، دختردايي‌ها، دخترخاله‌ها، آنهايي که با تو هجرت کرده‌اند و زن مومني که خود را به تو بخشيده است ]بي‌مهر و شرط[ در صورتي که پيامبر بخواهد. ]و بعد مي‌گويد[ اين مورد ويژه توست نه ديگر مؤمنان ]تا در جامعه رسم نشود[ تا براي تو مشکل و زحمتي پيش نيايد و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.

راجع به زناني که خود را به پيامبر بخشيده‌اند اختلاف نظر است که آيا چنين فرد يا افرادي اصلاً بوده يا خير، و يا اگر بوده فرد مورد نظر کيست. روض‌الجنان مي‌گويد وقتي پيامبر در  مکه بودند زني پيش آمد و گفت که من مي‌خواهم همسر تو بشوم. عايشه از سر غيرت گفت شرم نمي‌دارند آنان که مي‌آيند و مي‌گويند ما خويشتن را به تو داديم.

اما اين که آيه مي‌گويد «تا براي تو مشکلي پيش نيايد» يا نيروي زناشويي بالاي مرد عرب را نشان مي‌دهد (كه در اين صورت خاص نبي نيست) و يا يك امتياز ويژه براي رئيس و رهبر قوم، البته نه به عنوان يك رفاه‌طلبي و لذت‌طلبي فردي، بلكه بدان خاطر كه مسئله ازدواج در آن زمان صرفاً كاربرد زناشويي ندارد بلكه به عنوان يك عنصر سياسي، اقتصادي و... در امور جمعي نيز معنا و كاربرد دارد. اما اين امر براي همه افراد جامعه مورد ندارد بلكه تنها رهبر و رئيس قوم است كه مي‌تواند با ارتباط ازدواجي با يك قوم آنها را عرفا يا عملا معاهد خود كند و رابطه ويژه با آنها برقرار كند (به صورت يك تشبيه امروزي مثل يك «بودجه در اختيار» است كه تنها در دست رئيس و مدير است نه همه اعضاء).

الميزان مي‌گويد آنجايي که آيه مي‌گويد زناني که اجورشان را داده‌اي منظور مهريه است. بعد مي‌افزايد زني از انصار نزد رسول آمد هرچند رسم نيست که زن به خواستگاري شوهر برود، ولي او گفت من زني رسيده هستم و سالهاست شوهر ندارم و فرزنددار نشده‌ام. آيا شما ميل داري که مرا بگيري؟ رسول براي او دعا کرد (خدا رحمتت كند، خدا بهشتش را بر تو واجب كند). بعد حفصه گفت چقدر حياي تو کم است و چقدر پررو و بي اختياري در مقابل مردان. عايشه هم مي‌گويد  زنان را چه شده است که خود را بدون مهر مي‌بخشند. و بعد از نزول آيه هم به طعنه به محمد (آنچنان كه در روض‌الجنان، مجمع‌البيان و الميزان آمده است) مي‌گويد خدا چقدر موافق ميل تو عمل مي‌کند (و يا نديدم خداي تعالي را مگر آنكه شتاب كند در هوا و خاطر تو!) و رسول نيز به طنز در پاسخ مي‌گويد اگر تو هم از او اطاعت و فرمانبرداري كني در هواي تو هم شتاب كند! (اين تلقي مسئله را يك امتياز ويژه زناشويانه براي فرد رسول مي‌بيند).

تفسير نمونه ذيل اين آيه در رابطه با كنيزان غنيمتي مي‌گويد رسول خدا صفيه و جويريه را از قيد بندگي آزاد کرد و به همسري برگزيد. بعد در رابطه با قيد مهاجرت مي‌گويد مهاجرت در آن روز دليل ايمان بود. سپس در مورد «تا برتو حرجي نباشد» مي‌گويد تا حرجي در اداي رسالت بر تو نباشد.

- مخير كردن همسران پيامبر به سادگي و عدم رفاه و  اجازه پيامبر براي تنظيم روابط و هم‌خانگي با همسرانش، و يا طلاق و جداشدن از وي.

آيه که به آيه تخيير معروف است مربوط به سال 6 هجري است. در مورد اجازه به پيامبر براي تنظيم نحوه روابط و هم‌خانگي با همسرانش. آيه51 از 33 مي‌گويد هر کدام از زنان را که مي‌خواهي به تاخير انداز و هرکدام را که مي‌خواهي در نزد خود جاي ده. بر تو باکي نيست که هر كدام را كه ترك كرده‌اي، ]دوباره[ طلب کني. اين نزديک‌تر است براي روشني چشم و دلتنگ نشوند و همگي به آنچه به آنان داده‌اي خشنود گردند و آنچه در دلهاي شماست خدا مي‌داند و خدا داناي بردبار است.

در مورد شأن نزول اين آيه روض‌الجنان مي‌گويد  برخي زنان رسول با يکديگر رشك بردند و هر کسي تحکمي کردند و آرزويي گفتند که ما چنين و چنان مي‌خواهيم (يعني آنها هم در نحوه رابطه رسول با خودشان ناراحت بودند و هم از وضع زندگي فقيرانه‌شان).

بعد از يک جنگ که غنيمت زياد بود آنان نيز هر يك سهمي از اين رفاه مي‌خواستند. چون زندگي آنان خيلي فقيرانه بود مثلا در تاريخ آمده است كه مسلمانان غذاي گرم مي‌خوردند اما زندگي  پيامبر ساده بود و دو ماه مي‌گذشت و دودي از خانه رسول بيرون نمي‌آمد. غذا بيشتر نان و خرما بود. در اينجا همسران رسول به اصطلاح دسته‌جمعي اعتصاب مي‌کنند. اما پيغمبر مي‌گويد زندگي من بايد ساده باشد و در برابر حركت جمعي آنها قهر مي‌کند و به يك انباري مي‌رود و در  آنجا زندگي مي‌کند. عمر از ماجرا باخبر مي‌شود. مي‌رود و پبامبر را مي‌بيند و دلش به وضع و حال وي مي‌سوزد. اينجا آيه تخيير مي‌آيد و زنان ترسيدند که بخواهد آنها را طلاق بدهد که چنين نبود. (البته پيغمبر طبق نوشته تفسير گازر فقط يکي از زنانش را مي‌خواسته طلاق بدهد و آنهم سوده بوده است که او به محمد گفت من نه نفقه مي‌خواهم و نه سهم زناشويي. فقط مي‌خواهم پيش تو و در خانه و زير سايه تو بمانم كه رسول نيز مي‌پذيرد).  به هر حال بعد  اين آيه مي‌آيد و مي‌گويد  تو اختيار تام داري. بعد از اين ماجرا (اعتصاب جمعي و طرح خواسته‌هاي رفاهي توسط همه زنان) پيامبر مهاجم مي‌شود و مي‌گويد دنيا يک طرف و من يک طرف. خودتان انتخاب کنيد. در اينجا زنان محمد را انتخاب مي‌کنند. البته اعتراض‌هاي ديگري هم زنان پيامبر داشته‌اند. فاطمه مرنيسي در كتاب خود (زنان پرده‌نشين و نخبگان جوشن‌پوش که در ايران هم منتشر شد و البته بعداً  جمع شد) مي‌گويد هر چقدر به پايان زندگي رسول نزديک مي‌شويم نيروي زناشويي محمد کم مي‌شود و مناسبات اجتماعي و بويژه امنيت اجتماعي در مدينه نيز تغيير مي‌کند. در اينجا کم‌کم يک‌سري شايعات هم پخش مي‌شود که مثلا عده‌اي مي‌گويند اگر محمد بميرد ما زنانش را مي‌گيريم و... اين مطالب پيامبر را بسيار آزار مي‌دهد. قرآن هم مي‌گويد پيامبر را آزار ندهيد و هيچکس حق ندارد بعد از او با همسرانش ازدواج كند. در اينجاست كه اين آيه هم مي‌گويد رفتار با زنانت در اختيار خودت است هر که را مي‌خواهي مي‌تواني به خود نزديک كني يا دور. در تفاسير آمده «از زنان پنج کس را دورتر کرد: سوده، جويريه، صفيه (كه اين دو از قضا از زنان زيباي رسول، بوده‌اند)، ميمونه و ام‌حبيبه. و چهار نفر را به خودش نزديک‌تر کرد: عايشه، حفصه، ام‌سلمه و زينب» و بين اينها در قسمت مساوات كرد». در اينجا اسم ماريه نيست (ام‌المساکين هم احتمالا در اين هنگام درگذشته بود). مجمع‌البيان مي‌گويد زنان خرسند مي‌شوند براي اينکه مي‌دانند آنها را طلاق نمي‌گويد و بعد که اين آيه آمد گفتند هر چه بگويي قبول مي‌کنيم و بعد مي‌گويد پيامبر آنها را مخير کرد بين دنيا و آخرت. تفسير  نمونه هم مي‌گويد  چون چشمشان به غنائم افتاد فکر کردند سهم زيادي به آنها مي‌رسد و خواستند بر نفقه و هزينه زندگي آنها بيفزايد. نمونه مي‌افزايد در کتب فقهي آمده که حق قسم (تقسيم وقت بين همسران) از پيامبر ساقط شد. بعد اضافه مي‌كند معروف است در ميان فقهاي شيعه و جمعي از فقهاي سني که رسول در اين حکم مستثنا بود.

منع پيامبر از گرفتن همسر جديد

آيه بعدي آيه 52 از احزاب است. لايحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج ولو اعجبک حسنهن بر تو حلال نيست زنان بعد از اين و نه اينكه آنها را جابجا و تبديل كني (تا تعداد زنان ثابت باشد و كسي را طلاق بدهد و ديگري را بگيرد).

البته يک سنت مبادله هم در آن هنگام رايج بوده است كه برخي مردان زنانشان را با هم عوض مي‌کرده‌اند. برخي از مفسرين قديمي گفته‌اند که اين نوع مبادله زنان هم بر تو حلال نيست. ما هرچه به عقب مي‌رويم اين تفسير پررنگ‌تر مي‌شود اما اين جمله آيه خيلي مهم است که مي‌گويد: ولو اعجبک حسنهن. ولو اينكه زيبايي‌شان تو را به شگفت وادارد. پس بر اساس همين آيه قرآن  هيچ اشکالي ندارد و خروج از دايره اسلام نيست اگر کسي تأثير اين عنصر و شاخصه را در رفتار رسول و ازدواج‌هاي او مؤثر بداند. در حالي که خود قرآن تنها شاخصي که به صراحت آورده همين مسئله است. روض‌الجنان در ترجمه «حسنهن» كه البته خودش به فارسي خيلي مفهوم است مي‌گويد «نيکوئي ايشان»، «حسن و جمال ايشان» و مي‌‌افزايد در اين زمان رسول نه زن داشت و آيه مي‌گويد روا نيست که زن ديگري بگيرد و يا همسرانش را طلاق گويد ولو اينکه نيکوئي و حسن و جمال ايشان به تعجبش وادارد. اين تفسير مي‌گويد قبيله‌اي به اسم مضر بوده است. رئيس آن قبيله بدون اجازه وارد حجره محمد و عايشه مي‌شود. پيامبر مي‌گويد چرا اجازه نگرفتي. او مي‌گويد من در قبيله خودمان هم هرگز از يک مرد قبيله مضر اجازه نمي‌گيرم! (به قول امروزي‌ها خان است و خر و همينطور سرش را انداخته پائين و آمده داخل خانه!). بعد مي‌گويد اين «سرخک» کيست (منظورش عايشه است كه سرخ و سفيد بوده و رنگ صورتش به سرخي مي‌زده است). و بعد پيشنهاد مبادله مي‌دهد (حاضري او را با زيباترين مخلوقات عرب عوض کني) محمد  مي‌بيند چه به او بگويد خان است و خر! پس مي‌گويد خداي تعالي حرام کرده است. به هر حال برخي مفسران مي‌گويند اين آيه در جواب پيشنهاد او امده است. بعد که او مي‌رود عايشه مي‌گويد اين که بود؟ رسول مي‌گويد «يک احمقي است که با وجود اين حماقت رئيس قوم است و از او اطاعت مي‌کنند!».

گازر مي‌گويد چون ايشان (يعني همسران رسول) با تو ساختند و تو را اختيار کردند تو نيز کس ديگر بر آنان اختيار نکن و طلاقشان حلال نيست و تبديلشان. اگر چه «حسن و جمال» ايشان تو را به عجب آورد. در ادامه مي‌گويد اما نکاح زنان ديگر بر او حرام نبود چون اين  آيه منسوخ شده است. اما داستان سرخک و خان و خر را گازر هم آورده است.

اين آيه ادامه آيه قبلي است و در واقع قرآن مي‌خواهد يک امتياز مهم به زنان محمد بدهد و مي‌گويد حال كه آنها همگي تو را انتخاب كردند[7] تو هم ديگر حق نداري زن ديگري بگيري.

مجمع‌البيان هم مي‌گويد زني که زيباييش محمد را به شگفت آورده اسماء بنت عميس بوده که بعد از شهادت شوهرش، جعفر بن ابيطالب، پيامبر از او خوشش آمده بود و اين آيه آمد بعد مي‌گويد  برخي گفته‌اند اين آيه منسوخ شده است و از عايشه هم روايت کرده‌اند که بر پيامبر زنان حلال شده بود. بعد اين تفسير هم به تبديل زنان به عنوان يك رسم عرب قديم اشاره کرده است. الميزان حسنهن را  به «کمال» ترجمه کرده است (هرچه جلوتر مي‌آئيم  هاله غيرقرآني پيرامون پيامبر زيادتر مي‌شود) و مي‌گويد ولو کمال وي تو را به تعجب وادارد. بعد مي‌گويد طبق بعضي روايات اين آيه منسوخ شده است. ولي پيامبر پس از آن هم زن ديگري نگرفت. به نظر مي‌رسد موضوع منسوخ شدن آيه توسط روايات از آنجا ناشي مي‌شود كه نمي‌خواهند بپذيرند که خدا به پيامبرش بگويد ديگر زن نگير و سعي مي‌کنند از شدت آن بکاهند. (و يا به خاطر آن است كه آيه ديگري در قرآن وجود دارد كه دو نفر از همسران پيامبر را تهديد مي‌كند كه وي مي‌تواند با افرادي بهتر از آنها ازدواج كند و چون تصور مي‌كنند زمان آن آيه بعد از اين آيه است، مي‌خواهند امكان ازدواج مجدد براي رسول را باز بگذارند).

تفسير نمونه هم مي‌گويد  شواهد زيادي در دست است که ازدواج‌هاي پيامبر در بسياري از موارد جنبه سياسي داشته است  و چه بسا برخي از اين ازدواج‌ها مثل ازدواج با زينب براي شکستن سنت جاهلي بوده است (اين مطالب را ذيل آيه 50 احزاب مي‌گويد). تفسير نمونه  هم «حسنهن» را به «جمال» ترجمه مي‌کند.

 در تفسير نمونه «دليل‌تراشي» از همه تفاسير بيشتر است و گاهي آدم به شگفتي مي‌افتد! اين تفسير مي‌گويد شواهدي از تاريخ مبني بر پيشنهاد قبايل براي زن گرفتن از آنها وجود دارد ]که آدرس هم نمي‌دهد و اين امر فقط در تفسير نمونه آمده است. هر چند که امكان آن قابل تصور است اما جاي ديگري در تاريخ نيامده است. اين تفسير مي‌خواهد بگويد اگر اينها هم پيشنهاد زن زيبايي را دادند تو نبايد زن ديگري بگيري. در حالي که قرآن خيلي روشن مي‌گويد  اگر زيباييشان تو را تحت تاثير قرارداد هم باز نبايد زن بگيري. اما نمونه مي‌گويد به خاطر پيشنهاد شفاهي آنها براي دادن زنان زيباست که خدا مي‌گويد ديگر زن نگير. تفسير نمونه «شايد» زياد دارد و اينجا هم يکي از همان «شايد»هاست. به هر حال مي‌گويد:[ شايد هم عده‌اي از آنها پيشنهاد مي‌کنند که زنانت مسن‌اند و بهره‌اي از جمال نبرده‌اند، شايسته است با زني صاحب جمال ازدواج کني. قرآن مي‌گويد حتي اگر صاحب جمال باشد حق ازدواج نخواهي داشت. به علاوه حق‌شناسي ايجاب مي‌كرد بعد از وفاداري همسرانش با او و ترجيح دادن زندگي ساده معنوي پيامبر بر هر چيز ديگر، خداوند براي حفظ مقام آنها چنين دستوري ‌دهد.

تفسير نمونه هم مي‌گويد فتواي مشهور اين است که پيامبر مي‌تونست باز هم زن بگيرد اما مي‌آفزايد «اين خلاف ظاهر قرآن است».

نرم و نازك سخن مگوييد

اين مسئله در آيات 28 تا 32 سوره احزاب آمده است و متعلق به سال ششم هجري است. اين موضوع دقيقا مرتبط و متصل به آيات 50 و 51 همين سوره است (كه به موضوع قهر پيامبر اشاره مي‌كند و به آيه تخيير معروف است و به مسئله لغو حق قسم – تقسيم اوقات با همسران در رابطه با رسول مي‌پردازد و سپس رسول را از ازدواج جديد منع مي‌كند. و آنگاه به مسئله «پرده» و دادن و گرفتن چيزي از همسران رسول از پشت پرده اشاره دارد و نهايتا به عدم آزار رسول تأكيد مي‌كند و ازدواج با همسران وي را بعد از او ممنوع مي‌نمايد). اما اين آيات (28 تا 32) به خاطر عدم تدوين دقيق و درست و درهم‌ريختگي تدويني، در كنار آن مجموعه آيات نيامده است. به هر حال اين آيه مي‌گويد اي پيامبر به همسرانت بگو اگر زندگي و رفاه دنيا را انتخاب كرده‌آند بيايند تا آنها را بهره‌مند سازي و به خوبي و خوشي آنها را رها سازي (سراحا جميلا) و اگر خدا و رسول و آخرت را انتخاب كردند، پس خداوند نيز براي آن زنان نيكوكار پاداش فراواني آماده كرده است. ولي همسران رسول اگر از هر كدام از شما خطا و گاه آشكار و بزرگي سر زند دوبرابر عذاب مي‌شويد و اين بر خدا آسان است. و هر كسي از شما از خدا و رسول فرمان برد و عمل نيكي انجام دهد دو برابر پاداش مي‌بيند و برايش روزي نيكو فراهم خواهيم ساخت. اي همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان نيستيد. اگر سر پروا و تقوا داريد پس نرم و  نازك سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيماري است، طمع ورزد؛ و گفتار نيكو و شايسته بگوييد. (بعد هم آيه خانه‌نشيني و در خانه ماندن آمده است).

روض‌الجنان اشاره به خداشناسي زنان به طور مورد به مورد كرده است (يعني گفته هر يك از رسول چه چيزي مي‌خواسته‌اند) و سپس به قهر رسول و بازگشتن او پس از 29 روز اشاره مي‌كند. بعد مي‌افزايد آيه مي‌گويد فروتني در سخن نكنيد. مجمع مي‌گويد بهره‌مند گردانم به غير اضافه بر مهر و مي‌افزايد سراح جميل طلاق بدون خصومت و نزاع بين زن و شوهر است. اين تفسير فاحشه مبينه را معصيت علني مي‌داند. در حاشيه به آيه‌اي اشاره مي‌كند كه زنان پيامبر را از خودنمايي جاهلي (تبرج) منع مي‌كند. وي تبرچ جاهلي را چشمك‌زدن با چشم گشاد و باريك كردن دندان‌ها و يا فاصله انداختن بين آن‌ها براي زيبايي مي‌داند. (برعكس حالا كه براي زيبايي فاصله دندان‌ها را پر مي‌كنند، زيبايي‌شناسي عرفي  آن هنگام فاصله‌دار بودن دندان زنان را علامت زيبايي زن مي‌داست). بعد اضافه مي‌كند اهل وقار و سنگيني باشيد، سبك نباشيد و هنگاه راه رفتن تبرج و خودنمايي نكنيد. و مي‌آفزايد بزرگترين تبرج اين بوده است كه روسري خود را روي سرش بيندازد ولي آن را نبندد.

الميزان مي‌گويد در سخن دلربايي نكنيد و ناز و كرشمه ننماييد. تفسير نمونه نيز سراح جميل را رها كردن زنان توأم با نيكي و خوبي  و بدون نزاع و قهر مي‌داند. و مي‌افزايد هوس‌انگيز سخن نگوييد و اضافه مي‌كند «لا تخضعن بالقول» اشاره به كيفيت سخن گفتن دارد «و قلن قولا معروفا» اشاره به محتواي سخن.

نكات اين آيه بيانگر برخي حساسيت‌هاي قرآن و رسول بر رفتار همسرانش در اواخر عمر در مدينه است. قرآن برخي مردان را از آزار رسول در رابطه با هسرانش به شدت منع مي‌كند و اشارات و كناياتي نيز به همسران رسول براي دقت در رفتارشان، از جمله با ناز و كرشمه حرف زدن، دارد.

هشدار به نبي و همسرانش (عقب‌نشيني مكن)

آيات 1 تا 6 سوره تحريم كه متعلق به سال دهم هجري است به هشدار به محمد و همسرانش مي‌پردازد: پيامبر چرا چيزي که خدا برايت حلال کرده را براي دلخوشي زنان بر خودت حرام کردي. بعد مي‌گويد خدا راه باز کردن و گشودن اين سوگند را (كه خورده‌اي) بر تو فرض کرد. سپس مي‌گويد به هنگامي که نبي پنهاني به بعضي از همسرانش رازي را در ميان نهاد و آنها اين خبر را پخش کردند و خدا آن را اشکار کرد و تازه پيامبر بخشي از آن خبر پخش‌شده را به روي آنها آورد و بخشي از آن را هم نگفت؛ گفت از کجا فهميدي كه خبر پخش شده. پيامبر گفت خداي آگاه و  دانا به من خبر داد. خلاصه مي‌گويد شما (دو زن) از اين كارتان توبه کنيد و پيامبر را اذيت نکنيد كه قلبتان منحرف مي‌شود و اگر شما دو نفر (عايشه و حفصه) به همکاري هم عليه پيامبر بپردازيد و اگر شما يک طرف باشيد خدا و جبرئيل و صالح از مومنين و ملائکه  همه پشت پيامبر هستند و .... و چه بسا که شما را طلاق دهد و به جاي شما زناني بگيرد بهتر از شما که مسلمان و مؤمن و فروتن و فرمانبردار (قانت) و روزه‌دار باشند، بيوه يا دوشيزه.

شأن نزول اين آيه در مجمع‌البيان چنين آمده كه مي‌گويد يک روز حفصه نزد پيامبر آمد و گفت اجازه بده من به خانه پدرم بروم. وقتي كه او به خانه پدرش مي‌رود پيامبر ماريه را به خانه حفصه مي‌آورد و با وي همخواب مي‌شود. اما حفصه زود برمي‌گردد و متوجه ماجرا مي‌شود و شروع به جار و جنجال مي‌کند که تو آبروي من را بردي و نوبت من را به يک کنيز دادي و به اصطلاح امروزي‌ها مي‌گويد ما با هم تفاهم نداريم! بعد پيامبر به  او مي‌گويد من ديگر ماريه را بر خودم حرام کردم.

يک حکايت ديگر هم در شأن نزول اين آيه آمده است كه متفاوت است. و همان داستاني است که قبلا گفتيم پيامبر در خانه زينب يا ماريه، زياد مكث مي‌كرده است. پيامبر در آن خانه شربت عسل كه زياد دوست داشته هم مي‌خورده است. عايشه با عده‌اي از زنان ديگر توطئه مي‌کند و قرار مي‌شود وقتي پيامبر از پيش آن زن آمد همه زنان به او بگويند چرا بوي بد مي‌دهي؟ مي‌دانسته‌اند وي در آنجا شربت عسل خورده است. آنها مي‌گويند اين بو به خاطر گياه بدبويي است كه زنبور رويش نشسته است! سوده که زن ساده‌اي بوده ابتدا حاضر به همکاري با آنها مي‌شود اما بعد مي‌گويد من نتوانستم دروغ بگويم. اما عايشه و حفصه دماغشان را مي‌گيرند و پيامبر مي‌گويد من ديگر شربت نمي‌خورم و آن را بر خود حرام كردم! حال اينجا که آيه مي‌گويد به خاطر رضايت همسرانت  چيزي که خدا بر تو حلال کرده را بر خودت حرام کردي؛ بعضي مي‌گويند منظور ماريه است، و بعضي مي‌گويند منظور شربت عسل است. اما دقت در مفاد آيه روشن مي‌كند موضوع زياد به شربت عسل نمي‌خورد. وقتي آيه به آن زنان مي‌گويد توبه کنيد، اين شدت برخورد زياد با داستان شربت هماهنگ نيست. اين شأن نزول (دوم) را مجمع هم مي‌آورد. بعد مي‌گويد پيغمبر شربت يا ماريه را بر خود حرام مي‌کند. ماريه مورد حسد همه بوده است تنها زني است که بعد از خديجه براي محمد فرزند مي‌آورد و  محمد رابطه عاطفي قوي با اين فرزند (پسري كه نامش را ابراهيم گذاشته) داشته است. در مرگ ابراهيم هم رسول خيلي جزع و فزع مي‌کن