تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل بیست و دومین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 2/12/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

به نام خدا دوست همه انسانها

 

تحليل ذات‌انگارانه يا تحليل موقعيتي از تفاوت‌هاي حقوقي

 

جلسه قبل را با آيه‌اي از قرآن درمورد رابطه انسان و خدا شروع کرديم و گفتيم که اين آيه يك شوک رواني قوي در مورد نسبت خداوند و انسانهاست.  اين جلسه را نيز با آيه‌اي درمورد رابطه انسان و انسان شروع مي‌کنيم که بسيار تکان‌دهنده است (اين آيه در انفرادي ساعت‌ها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود) و سخني مسيحايي است که بر زبان محمد جاري شده است:  آيات 34 و 35 از سوره 41.

و لا تستوي الحسنه و السيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم و ما يلقيها الاالذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم.

نيکي با بدي يکسان نيست. بدي را با بهترين خوبي بران. آنگاه خواهي ديد آن کس که ميان تو و او دشمني است چون دوست و خويش شود و اين ويژگي و وضعيت را جز کساني که صاحب بهره‌اي بزرگ‌اند درنمي‌يابند.

اين بهره و سرمايه بزرگ، سعه صدر، بزرگ‌منشي و مدارا است؛ چيزي که در جامعه ما خيلي کمياب است.

درادامه سلسله بحثهاي زن در متون مقدس جلسه ششم بحث زن در اسلام را دنبال مي‌کنيم متدلوژي بحث را در جلسات گذشته گفتيم که متکي به نگاه تاريخي به متون است و توجه محوري ما اينست که متون مقدس براي انسان جديد دوصدايي هستند هرچند در زمان خود تک صدايي بودند اما گذر تاريخ و تفاوت فرهنگي و مناسبات اجتماعي سبب شده است اين متون براي انسان معاصر دو صدايي باشند و مسئله محوري دين‌داران، به ويژه نوانديشان ديني نحوه برخورد با اين دوصدايي است. ما اين دوصدايي را در فرهنگ و اديان هندي، زرتشتي، يهودي و مسيحي بحث کرديم. در اسلام هم وضع همين گونه است. آخرين نکته‌اي که در جلسه قبل بحث کرديم موضوع زنان پيامبر بود. در اين جلسه  چند نکته ديگر را بررسي مي‌کنيم:

عدم تلقي و برخورد تابويي با مسائل زنانه (پريود، زايمان و...)

ما در جلسات گذشته در کتب قديمي‌تر به ويژه در عهد عتيق و اوستا برخورد تابويي متأثر از دانش و فرهنگ زمانه در مورد مسائل زنان را ديديم اما در قرآن چنين برخوردي وجود ندارد و علتش هم، به نظر من، متاخرتر بودن قرآن است.

آيه  222 از سوره 2  مي‌گويد: و يسئلونک عن المحيض قل...

از تو راجع به پريود زنان مي‌پرسند، بگو اين رنجي است براي زنان، در اين حالت نزديكشان نشويد تا آنکه پاک شوند و آنگاه كه پاك شدند با آنها آن گونه كه خداوند فرمان داده است درآميزيد. خداوند توبه‌كنندگان و پاکيزه‌گان را دوست دارد.

قبلاً در عهد عتيق ديديم وقتي گناه اوليه اتفاق مي‌افتد مجازات حوا اين است که دچار رنج زايمان شود و مجازات آدم کار است. در واقع اينگونه مسائل زنانه  در عهد عتيق نوعي مجازات زنان است. اما قرآن آن را رنج مي‌داند و حالت مجازات الهي آن حذف شده است. روض‌الجنان مي‌گويد عرب را در جاهليت عادت چنان بود که چون زن را حيض پديد آمدي از او اجتناب کلي کردندي و او را در خانه تنها بنشاندي  و با او مجالست و مواکلت و مشارکت نکردندي  بر عادت مجوس. يک فرد  از پيامبر پرسيد چه فرمايي ما را در حق زنان چون ايشان را عذري پيدا شود؟

پس روض‌الجنان شان نزول آيه را اين مي‌داند که فردي مي‌گويد قبل از اسلام اعراب از زنان در اين حالت بطور کامل دوري مي‌کنند ما در اين زمينه بايد چه کنيم؟ آيه در جواب مي‌گويد در اين مدت فقط آميزش نکنيد و در عهد عتيق در رابطه با اين گونه موارد سختگيري‌هاي شديد وجود داشت تا آنجا كه اگر در جايي  بنشيند آنجا نجس مي‌شود. گويي در اين حالات يک روح شيطاني در زن حلول کرده است. در كل نوعي تلقي اسطوره‌اي و برخورد تابويي در اوستا و عهد عتيق در اين موارد وجود دارد که در عهد جديد و قرآن مشاهده نمي‌شود.  بعد روض‌الجنان مي‌گويد هر مکروهي که از آن دلتنگي آيد آن را «اذي» گويند. سپس به تقسيم به محرمات و واجبات براي زنان در حالت پريود مي‌پردازد و مي‌گويد در اين حالت نماز واجب نيست و قضا هم ندارد. روزه واجب نيست ولي بعداً بايد قضا کند. مسجد و اعتکاف و طواف هم نبايد بكند. در اين دوران آميزش نيز نبايد شود و اگر بشود بايد کفاره داده بشود. در حالي که در برخي متون مقدس قديمي گناه کبيره و مجازاتش هم مرگ است. در مورد کفاره هم مي‌گويد اگر در ميانه دوره پريود باشد نيم دينار و اگر در آخرش باشد دانگي و نيم. بعد مکروهات را مي‌گويد از جمله قرآن خواندن است و از قول شافعي مي‌آورد که اگر مدت حيض زياد شود و بترسد که قرآن را فراموش کند مي‌تواند قرآن هم بخواند و مي‌افزايد در صورت آميزش بايد توبه کند ولي کفاره لازم نيست. همچنين عده‌اي تصور مي‌كردند آن بخش آيه که مي‌گويد نزديکشان نشويد، يعني بايد فاصله فيزيکي بگيرند. روض‌الجنان مي‌گويد عده‌اي آمدند و گفتند ما جامه خواب زيادي نداريم و اگر بخواهيم رختخوابمان را جدا كنيم، آنان سرما مي‌خورند ] شدت فقر در حدي است كه تنها يك دست رختخواب دارند[. پيامبر گفت خدا نمي‌فرمايد ايشان را از خانه و جاي خواب بيرون کنيد. مي‌فرمايد با ايشان خلوت نکنيد، آن عادت عجم است. يک خاطره هم از عايشه نقل مي‌کند که با رسول‌الله خفته بودم که حيض شدم. از بستر جستم و کناره گرفتم رسول‌الله گفت ازار ]دامن[ را بند سخت کن و باز‌اي و بر جاي خود بخسب. ام سلمه و ميمونه ديگر همسران پيامبر نيز همين نكته را روايت کنند. عايشه مي‌گويد روزي پيامبر به من گفت  آن نمازکن مرا ده. گفتم من حائضم. رسول‌الله گفت حيضت در دستت نيست ]يعني در اين حالت خودت نجس و مطرود نيستي[. از عايشه پرسيدند شايد که با حائض نان خورند؟ گفت رسول خدا با من از يک ظرف آب هم خوردي. ]يعني آن ديدهاي تابويي دارد از بين مي‌رود[.

مجمع‌البيان هم مي‌گويد در زمان جاهليت رسم چنان بود که با زنان در ايام عادت نان نمي‌خوردند و معاشرت نمي‌کردند. از رسول‌الله در اين باره سوال شد و اين آيه نازل شد.  بعد هم  کفاره‌هاي آميزش در اين  موارد را مي‌گويد. بعد مي‌افزايد در شيعه مستحب است که قبل از غسل آميزش نشود.

تفسير گازر هم اشاره مي‌کند اين عادت مجوس است (که دارد لغو مي‌شود).

الميزان مي‌گويد اين شدت عمل يهود به اعراب سرايت کرده بود. البته مي‌افزايد بعضي از اعراب نزديکي در اين دوران را مستحب هم مي‌دانستند. و مي‌گفتند فرزندي که ممکن است از آميزش در زمان حيض پديد آيد فردي خونخوار شود و خونخواري در ميان عشاير صحرا نشين صفتي پسنديده بود. الميزان هم مي‌گويد فقط آميزش ممنوع است نه مطلق معاشرت وتمتع و لذت‌گيري. و مي‌افزايد بعد از شستشو (و قبل از غسل) هم مي‌تواند نزديکي کند. ولي بعد از غسل بهتر است.

تفسير نمونه هم مي‌گويد جمله «به آنها نزديک نشويد» در بدو نظر شباهت به احکام يهود دارد اما به قرينه «فاتوهن من حيث امركم الله» با آنها آميزش کنيد به شکلي که خداوند گفته است، نشان مي‌دهد نزديک نشدن فقط دوري از آميزش جنسي است نه دوري فيزيکي. قرضاوي يکي از روحانيون اهل تسنن (که اخيراً هم با هاشمي رفسنجاني درباره مسائل شيعيان و اهل تسنن و حوادث عراق مناظره تلويزيوني  داشت و تيپي مثل آيت‌الله منتظري در ايران است و فتواي جواز دست دادن زن و مرد را قبل از ايشان داده بود) در جلد يک كتاب خود (ص 337) درمورد حکم آبي که زن در زمان قاعدگي به آن دست مي‌زند مي‌گويد بايد بدانيم که زن در زمان قاعدگي‌اش به لحاظ مادي نجس نيست كه به هر چيزي برخورد نمايد، آلوده گردد. دست و دهان و آب دهان و... زن حائض نه نجس است و نه آلوده به نجاست. زنان در گذشته چنين گمان مي‌بردند تا اينکه رسول خدا روزي به عايشه گفت اين کوزه آب را به من بده. عايشه گفت من  در حال قاعدگي هستم. آن حضرت فرمود دست که قاعدگي ندارد. به هر حال ما در قرآن برخورد تابويي با اين موضوع را نمي‌بينيم.

مجادله يک زن با رسول و حمايت خداوند از او

اين حكايت در سوره‌اي آمده است كه نام آن مجادله است. در اول سوره مجادله آمده است: به راستي خداوند سخن زني را که با تو درباره همسرش مجادله مي‌کرد و به خداوند شکايت حال خود را مي‌گفت شنيد. خداوند گفتگو شما دو نفر را مي‌شنود خداوند شنواي بيناست. دعوا سر اين بوده که در بين اعراب يک نوع طلاق به نام ظهار وجود داشته است كه در آن مرد زنش را تشبيه به مادرش مي‌کرده است و مي‌گفته نسبت تو با من مثل مادرم است. اين بدترين نوع  آزار و طلاق بوده است و زن  تا ابد معلق مي‌مانده است. مرد از آن به بعد نه او را عملا طلاق مي‌داده و نه با او روابط زناشويي عادي مي‌داشته است. زني به اسم خوله بوده که سر يک ماجراي زناشويي با شوهرش اختلاف پيدا مي‌کند و مرد او را ظهار مي‌کند. بعد شوهرش پشيمان مي‌شود. اما طبق سنت آن دوره، اين طلاق يك حرمت ابدي بود و زن هم آزاد نمي‌شد. زنش مي‌گويد برو از پيامبر بپرس شايد راه حلي داشته باشد. مرد مي‌گويد من خجالت مي‌كشم و از او مي‌خواهد خودش برود و از پيامبر سؤال كند. به هرحال زن پيش پيغمبر مي‌آيد. تفسير مجمع‌البيان از قول او مي‌گويد: من دختراني دارم که اگر به شوهر واگذارم ضايع مي‌شوند و اگر خود نگه دارم از گرسنگي خواهند مرد. گازر هم مي‌گويد من جوان بودم و مال داشتم اکنون چون پير شدم و مال من بخورد مرا ظهار کرد آنگه پشيمان گشت يا رسول الله هيچ تدبيري هست ما را؟ پيغمبر مي‌گويد نه طبق رسم و قوانين جاري  تو بر وي حرام شدي. اين زن اصرار مي‌کند مي‌گويد يا رسول‌الله وي پدر فرزندان من است و دوست‌ترين مردمان است بر من. پيامبر مي‌گويد نه تو بر وي حرامي. اين اصرار و انكار دو، سه بار تکرار مي‌شود و به مجادله آن زن با پيامبر منجر مي‌شود. دکتر توفيق يوسف واعي در كتابش، در اين باره يک جمله ديگر هم از قول خوله آورده که لحنش تندتر است. او به پيامبر مي‌گويد يا رسول‌الله در باره همه چيز به تو وحي شده است تنها اين مطلب را از تو پنهان نگاه داشته‌اند؟ اين لحن  تند در کتاب‌هاي شيعه نيامده است. به هر حال اين زن وقتي مي‌بيند پيغمبر نمي‌پذيرد، رو به خدا مي‌کند و طبق آنچه در تفسير گازر آمده مي‌گويد  اشکوا الي الله ناقتي و حدتي از درويشي و تنهايي خود به الله شکايت مي‌کنم. اللهم انزل علي لسان نبيك مافيه خلاصي و راحتي، خدايا از زبان پيامبر آنچه باعث راحتي و خلاصي من از اين مشکل مي‌شود را نازل کن. عايشه مي‌گويد من داشتم سر پيغمبر را مي‌شستم نيمي از آن را شسته بودم که به پيامبر حالت وحي دست داد. سپس گفت برو بگو شوهرت بيايد به من وحي نازل شد (که همين سوره مجادله است): خداوند شنيد سخن آن زن را که با  تو درباره شوهرش مجادله مي‌کرد و شكايت به خدا مي‌كرد و خداوند شنواي بيناست. مرداني که زنان خود را ظهار مي‌کنند، زنانشان مادرانشان نيستند. مادرانشان فقط آناني هستند که آنها را زائيده‌اند. آيه سپس مردان را تنبيه مي‌کند و براي آنها كفاره تعيين مي‌كند. بنابراين پيامبر به آن زن مي‌گويد برو بگو شوهرت بيايد. سپس به آن مرد مي‌گويد آيا مي‌تواني برده آزاد کني؟ او مي‌گويد نه مال من اندک است و برده گران. مي‌گويد مي‌تواني دو ماه روزه بگيري؟ مي‌گويد نه من اگر روزي دو بار چيزي نخورم چشمم تار مي‌شود! بعد مي‌گويد آيا مي‌تواني شصت مسکين را طعام دهي مي‌گويد نه، مگر تو مرا ياري دهي. پيامبر مي‌گويد من تو را ياري مي‌دهم.

سوره مجادله بيانگر برخورد و بحث و جدل يک زن با رسول است كه خداوند به نفع زن موضع مي‌گيرد. سپس اين آيات تبديل به يک بحث فقهي مي‌شود و عملا هم ظهار منسوخ مي‌شود.

اما به شکل سمبليک هم مي‌توان با اين سوره (مجادله) برخورد کرد. ما قبلا هم گفتيم که زناني مي‌آمدند و به رسول اعتراض مي‌کردند که چرا دينت مردانه است. مگر خدا فقط خداي مردها است؟ در شان نزولها هم ديديم که معمولاً سردسته اين زنان ام سلمه است كه يکي از زنان به اصطلاح امروزي فمينيست و روشنفکر آن دوران بوده است. از اين نوع نکات که من اسمش را «نهضت بيداري زنان» مي‌گذارم، در آن دوران زياد اتفاق مي‌افتد. و به نظر مي‌رسد با شوکي که پيام جديد قرآن و پيامبر به جامعه وارد مي‌كند مطالبات زنان مرتبا زيادتر مي‌شود. در گذشته نمونه‌هايي از اعتراضات آنها را ديديم و مشاهده كرديم.  آنها بيش ازآنچه که در وحي و قرآن آمده است توقع داشته‌اند. بسياري از آياتي که مثل اوستا زن و مرد را هم‌پا و کنار هم ذكر مي‌كند بعد از اعتراضات و طرح مطالبات اين زنان بوده است. حتي  ديديم که در يک مورد شکل برخورد جمعي بود و زني آمد و گفت من به نمايندگي جمعي از زنان آمده‌ام. آنها به پيامبر و خدا اعتراض مي‌کنند و مي‌گويند چرا فقط از مردان سخن گفته مي‌شود. سوره مجادله هم نمونه ديگري است كه نشان مي‌دهد همه زنان تسليم صرف قواعد اجتماعي‌شان نيستند و در مقابل سنت‌هاي ريشه‌دار اجتماعي هم کرنش نمي‌کنند. ظهار يک سنت تاريخي جاافتاده بوده است و کسي هم حق اعتراض به آن را نداشته است. اما زني مي‌آيد و به پيامبر مي‌گويد لغوش کن! اين نشان مي‌دهد زنان بيدار شده‌اند و مطالباتي فراتر از سنت زمانه دارند. يک مورد ديگر  اختلاف علي و  فاطمه درباره كارهاي خانه است. كتب شيعه اشاره‌اي به اين امر نمي‌كنند. اما زندگي‌نامه حضرت فاطمه (كه محمد عقيل‌زاده يكي از اهل تسنن کردستان نوشته و در مورد علي و فاطمه هم ديد بسيار مثبت و جانبدارانه‌اي دارد) به اين موضوع اشاره مي‌كند. علي و فاطمه روي کار خانه اختلافشان مي‌شود. فاطمه خيلي کار مي‌کرده و دستانش آسيب ديده بوده و کمرش هم درد مي‌کرد. يک بار علي مي‌گويد حالا جنگ شده و يک سري غنيمت از جمله تعدادي هم کنيز گرفته‌ايم، برو به پيامبر بگو کنيزي به ما بدهد که در کار خانه به تو کمک کند. فاطمه مي‌رود و مي‌بيند دارند غنائم را تقسيم مي‌کنند ولي رويش نمي‌شود که به پدرش چيزي بگويد. او برمي‌گردد ولي علي  دوباره وي را مي‌فرستد. اين بار فاطمه مي‌رود و حالا كه شوهرش هم فشار آورده، از پيغمبر تقاضاي کنيز مي‌کند. پيغمبر مي‌گويد نه، نمي‌شود. مسلمانها گرسنه‌اند و من بايد اينها را بفروشم  و به آنها برسم و نمي‌توانم به تو کنيز بدهم. اما دعايي به تو ياد مي‌دهم تا بخواني و خشتگي كار از تنت بيرون رود. قرضاوي هم در کتابش (جلد يک ص 597) آورده است كه فاطمه از سختي کار خانه شکايت داشت. او پيش پيامبر مي‌رود. پيامبر هم يک نوع تقسيم کار بين او و علي مي‌كند و مي‌گويد کارهايي که به داخل خانه بر مي‌گردد را تو انجام بده و کارهاي بيرون از خانه را علي انجام بدهد.

يکبار هم اختلافات به حدي رسيده بود که حضرت علي قهر کرده و رفته بود در مسجد نشسته بود. ما در اينجا به جزئيات کاري نداريم. اما اين مسائل نشان مي‌دهد که در مورد تقسيم کار خانگي هم به هر حال اختلاف‌نظرهايي بين زنان و مردان به وجود آمده بود. و اينها بيانگر رشد آگاهي و مطالبات زنان است.

يک مورد ديگر را هم باز قرضاوي (در جلد سوم کتابش ص 14) آورده است. دختري را پدرش به عقد پسرعموش درمي‌آورد. اما دختر نمي‌پذيرد. او به اعتراض پيش پيامبر مي‌آيد. پيامبر هم سه بار به او اصرار مي‌کند و مي‌گويد حرف پدرت را بپذير. ولي او نمي‌پذيرد. بعد پيغمبر مي‌گويد برويد به پدرش بگوييد بيايد. و به او مي‌گويد شما حق نداريد دخترتان را به زور شوهر بدهيد. وقتي پدر مي‌آيد و پيغمبر هم اين حکم را مي‌دهد، ‌آن دختر مي‌گويد حالا من قبول مي‌کنم. من فقط مي‌خواستم زنان بدانند که پدرانشان در اين امر مهم حقي ندارند.

 اينگونه اقدامات نشان مي‌دهد مطالبات زنان صرفاً حق‌خواهي فردي نيست. بلکه اين دختر مي‌گويد  من مي‌خواستم اين موضوع را جا بيندازم که زنان خود بايد در مورد ازدواجشان تصميم بگيرند و  اين نشان مي‌دهد  نهضت بيداري زنان کاملاً واقعيت دارد.

نبوت مردانه

يکي از شاخص‌هاي اساسي که قبلا در عهد عتيق و جديد در رابطه با زنان ديديم چشم‌انداز مثبت در مورد  نبوت زنان است که اوجش در عهد عتيق است. «در آن روز دختران و پسران  شما نبوت خواهند کرد». نبوت زنان نشان مي‌دهد که زن و مرد استعدادها و صلاحيت‌هاي مساوي دارند. البته در آنجا هم گفتيم نبوت در فرهنگ عهد عتيق و جديد به معناي خاص‌تري كه در فرهنگ اسلامي جا افتاده است، نيست. بلکه يک نوع کشف و شهود و خبر از غيب  دادن است. اما در قرآن ما تصريح بر اين نوع نبوت زنانه را نمي‌بينيم ويک نوع نبوت خاص و برجسته از نوع مردانه  را شاهديم. شايد مي‌توان گفت به علت برجستگي خاصي که وحي و نبوت ويژه انبياي بزرگ در اسلام دارد اين گونه نبوت که در عهد عتيق و جديد مي‌بينيم، در قرآن در حاشيه قرار گرفته است. هرچند که اين گونه وحي و الهامات، كه در آن فرهنگ نبوت ناميده مي‌شود، در قرآن نيز براي زنان وجود دارد. مثلا در سوره قصص آيه 7 و سوره طه آيه 38 به وحي به مادر موسي و نزول ملائک به مريم در سوره آل‌عمران آيه 42 آمده است. اما معمولا در فرهنگ اسلامي به آن نبوت اطلاق نمي‌شود. براي اين نوع الهامات کشف وشهودي اصطلاح نبوت نيامده است. همچنين در قرآن اين مفهوم درباره پيامبراسلام و ديگر پيامبران چند بار تکرار شده است كه آنان مرداني (يا انسان‌هايي) بودند كه به ايشان وحي مي‌شد، و همين نوع آيات نوبت را در فرهنگ اسلامي به شدت مردانه کرده است. و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحي اليهم / ما قبل از تو رسولاني نفرستاديم مگر مرداني (يا انسان‌هايي) که به آنها وحي مي‌کرديم. در مورد اين آيات وقتي در شأن نزولهايشان دقت مي‌كنيم مي‌بينيم که قرآن نمي‌خواسته روي مرد بودن آنها تاکيد کند بلکه  در مقابل کساني که مي‌آمدند  و معجزات فوق بشري از پيامبر مي‌خواستند (مثلاً  مي‌گفتند اين کوه را طلا کن  يا آسمان را روي سر ما بينداز و...)، پيامبر مي‌گويد من هم بشري مثل شما هستم و قبل از من هم هرکس که پيغمبر شده است آدم معمولي و انساني مثل خود شما بوده و فرشتگان از آسمان نيامده‌اند تا پيغمبر بشوند.) منظور از «رجال» در اين آيات انسانها بوده است اما در تفاسير قديم «رجال» را نه به عنوان انسان‌ها در مقابل فرشتگان، بلكه به عنوان مردان در مقابل زنان تفسير کرده‌اند. اما در تفاسير جديد و در  دنياي مدرن به انسان‌ها ترجمه و تفسير کرده‌اند. مجمع‌البيان (ذيل آيه  109 از سوره 12) مي‌گويد از اهل باديه، جنيان و زنان پيامبري مبعوث نفرمود. در اينجا نگاه مردانه به نبوت کاملاً ديده مي‌شود. الميزان از همين آيه  گذرا عبور مي‌کند. روض‌الجنان (ذيل آيه  43 از سوره 16) مي‌گويد تخصيص کرد مردان را که ايشان اعتقاد کرده بودند که فرشتگان زنان و دختران خدايند. تفسير گازر هم ذيل همين آيه مي‌گويد  بشر فرستاديم و مرد فرستاديم. تفسير الميزان هم در رابطه با همين آيه مي‌گويد  برخي از مفسران استدلال کرده‌اند که خداي سبحان بچه و زن را رسول قرار نداد. آن وقت به نبوت حضرت عيسي بر گهواره به خود اشكال كرده و پاسخ داده‌اند نبوت اعم از رسالت است و آنچه که عيسي‌بن‌مريم داشت به شهادت قرآن کريم نبوت بود و نه رسالت. بعد خود الميزان مي‌گويد اما اين سخن داراي اشكال است و بعد مي‌افزايد معناي آيه اين است که رسولان خدا مرداني از جنس بشر عادي بوده‌اند.

ما وقتي در تفاسير دنياي جديد دقت كنيم مي‌بينيم در مورد مسئله كودك بودن يا نبودن پيامبران دقت و ريزبيني كرده‌اند، اما در مورد زن بودن يا نبودن آنها تأمل و مكثي نكرده‌اند و رجال (به معناي مرد) بودن رسولان را يا تلويحا پذيرفته‌اند و يا بدون مكث و ريزبيني از كنار آيه عبور کرده‌اند. اما اگر يك مفسر مثلاً فمنيست بخواهد اين آيه را تفسير کند مسلماً سعي مي‌کند ثابت کند رجال در اينجا به معني انسان است نه مرد. قرضاوي و تعدادي ديگر از مفسرين  هم گفته‌اند که هر جا کلمه رجال آمده بايد آن را به انسان ترجمه کرد مگر قرينه ديگري باشد که نشان دهد منحصراً مرد را مي‌گويد و نه زن را زيرا در  فعلها و ضمير‌ها قاعده تغليب باعث مي‌شود ضمير مذکر براي هر دو (مذکر و مونث) بيايد. اما به هر حال تفاسيري که ما بررسي مي‌کنيم از موضوع زن عبور کرده‌اند. مثلاً علامه طباطبايي در مورد کودک بحث کرده و در عمق رفته است اما در مورد زن بحث نکرده است چون دغدغه‌اش را ندارد.

اما در مباحث  حديثي و کلامي، در فرهنگ اسلامي، نه در خود قرآن، نبوت براي زنان نيز پذيرفته شده است  مثلاً دکتر توفيق واعي در كتابش از شبكي در رساله حلبيات نقل مي‌كندكه زن مي‌تواند پيامبر و  نبي هم باشد اما نه رسول بعد مي‌گويد  نام مريم در سوره مريم در کنار ساير انبيا ذکر شده است. مهريزي هم در کتابش (ص 135  تا 145) در مورد  نبوت زنان بحث کرده است. وي احاديثي در نفي نبوت زنان از امام صادق آورده و سپس صحت استناد آنها را نقد و رد کرده است. وي در جايي ديگر (ص 139) در اين استدلال که  قضاوت و حکومت  شعبه‌اي از نبوت است و نبوت هم ويژه مردان است، تشکيک کرده و سعي مي‌كند اصل موضوع را نفي کند. در جايي ديگر (ص 141) هم داعيه اجماع اهل سنت در مورد نبوت مردانه، با استناد به همين نوع آيات، را رد مي‌کند و اشاره مي‌کند اين اجماع مخالف دارد زيرا برخي از اهل سنت مدعي شده‌اند که نظر مشهور بر نبوت حضرت مريم است و بعد مي‌گويد قرطبي در تفسيرخويش از بعضي نقل مي‌کند که مريم و آسيه را پيامبر مي‌دانند. اما خود معتقد مي‌شود مريم پيامبر بود اما آسيه صديقه بود. سپس مي‌افزايد قرائن و احاديث اقتضا مي‌کند نبوت مريم را اما آنان که او را نبي نمي‌دانند مي‌گويند ديدن مريم جبرئيل را مانند ديدن صحابه پيامبر جبرئيل را در قضيه دحيه کلبي  بود ولي قول اول روشن‌تر است و اکثر علما بر آنند. بعد پائين‌تر مي‌گويد اشعري نيز شش زن را پيامبر مي‌دانست حوا، ساره، مادر موسي، هاجر، آسيه و مريم  ابن خرم گفته است که در نبوت زنان سه قول است: موافق، مخالف و توقف. بعد استدلال‌هاي موافق را نقل مي‌كند. از جمله اين كه در قرآن آياتي آمده است که بر زنان وحي مي‌شود (ما قبلا به آنها اشاره كرديم). سپس به رواياتي كه مستند نبوت زنان است اشاره مي‌كند از جمله يك روايت كه بر نبوت فاطمه و نزول جبرئيل بر وي اشاره مي‌كند و فاطمه را پيامبر معرفي کرده ‌است. در نهايت مهريزي مي‌گويد در اين تحقيق در پي اثبات نبوت زنان نبوديم. (البته اين را از سر نوعي ملاحظه‌کاري مي‌گويد). وي در واقع مي‌خواهد بگويد دليلي هم نداريم که زنان نبي نمي‌شوند چون در فرهنگ اسلامي نيز عده‌اي گفته‌اند شش نفر از زنان نبي بوده‌اند. سپس مي‌گويد شاخه‌اي از نبوت که عرفا آن را نبوت تعريفي و انبائي مي‌نامند ملازم آن مقام است و دليلي بر نفي آن از زنان وجود ندارد. حتي روايات و احاديث ذكر شده هم بر اين شاخه از نبوت نظر نداشتند. (اينجا نبوت به تلقي يهودي و مسيحي‌اش نزديک‌تر است و حالت خبردهي دارد  «زنان و دخترانتان هم نبوت خواهند كرد» يعني خبرهاي غيبي را خواهند گفت)، بعد مي‌گويد: در پايان قسمتي از جملات استاد جوادي آملي در اين زمينه را نقل مي‌کنيم و البته با ايشان در اصل مدعا همراه نيستيم ]البته توضيح هم نمي‌دهد که با کدام بخش صحبت ايشان مخالف است. جوادي آملي در کتاب زن در آينه جمال و جلال، ص 187 مي‌گويد:[ آنچه تذکر آن در اينجا لازم است آن است که مراحل ياد شده (اسفار اربعه) عهده‌دار ترسيم خطوط کلي ولايت و آثار ولايي آن مي‌باشد و هم‌سفران اين سير اعم از زن و مردند و در اين وند به سوي حق هيچ گونه فرقي بين مذکر و مونث نيست و آنچه در سفر سوم و چهارم مطرح است همانا درجات گوناگون ولايت است كه هرگز بين زن و مرد در آن تفاوتي راه ندارد و هيچ ارتباطي به مسئله نبوت و رسالت ندارد... بنابراين آنچه زن از آن محروم است يعني نبوت و رسالت تشريعي لازمه برگشت از حق به سوي خلق نيست و آنچه لازمه اين برگشت است يعني نبوت انبايي و تعريفي بين زن و مرد فرقي نيست... غرض آن كه پشتوانه نبوت و رسالت همانا ولايت است و در ولايت هيچ امتيازي بين زن  و مرد نيست، گرچه در برخي آثار اجرايي آن كه همان نبوت و رسالت تشريعي است، بين اين دو صفت فرق است».

اين در واقع چکيده بحث ايشان است که بين نبوت عهد عتيق و جديد با نبوت در اسلام تفکيک مي‌کند و در واقع مي‌گويد اسلام نبوت انبائي را در مورد زنان قبول دارد. اما در خود قرآن ما اين تصريح را نمي‌بينيم و اين چشم‌انداز پرشور تساوي‌طلبانه از مميزه‌هاي عهد عتيق و عهد جديد است.

زن موضوع مزد و هديه و فديه نيست

ما در اوستا و اديان هندو ديديم که انسان و بويژه زن موضوع هديه و مزد قرار مي‌گيرد. در اوستا ما «انسان‌پيمان» داريم و انسان (و عمدتا زن) مي‌تواند اجرت انجام يك عمل قرار گيرد و يا مثلاً در ونديداد درباره برخي گناهان مهم آمده كه کفاره آن اين است که دختر يا خواهرش را به يک اشون مرد بدهد. در اقوام امروز ايران هم اين نكته را داريم که وقتي دو طايفه با هم مي‌جنگند علامت صلحشان اين است که يک دختر به طايفه ديگر، به عنوان خون‌بس مي‌دهند. اما در قرآن  ما اين موضوع را نمي‌بينيم  هرچند در عرف اسلامي هديه دادن کنيزان را ديده‌ايم.

عدم حمايت از بيوه زنان

در عهد عتيق و جديد حمايت از بيوه زنان را مي‌بينيم اما در قرآن ما بيشتر حمايت از يتيمان را مي‌بينيم  و حرفي از بيوه زنان نيست. البته براي اين مساله مي‌توان بيشتر ريشه تاريخي قائل شد چون در فرهنگ و جامعه عربستان زنان خيلي بيوه نمي‌ماندند يعني مشکل اصلي يتيمان هستند نه بيوه‌زنان. و توجهي که به يتيم شده نوعي انسان‌دوستي و محروم‌دوستي است که ما در همه کتب مقدس مي‌بينيم. نگاه حمايت‌آميز و همدلانه به طبقات فرودست جامعه مثلاً بردگان، زنان، يتيمان و بيوه زنان در همه متون مقدس سامي خيلي پررنگ است. در قرآن موضوع بيوه‌گان مطرح نيست و اين هم يك ريشه فرهنگي و اجتماعي دارد و شايد براي ما ايرانيان كنوني خيلي ملموس نباشد مثلاً يکي اول زن مالک اشتر بوده بعد زن فلان شاعر مي‌شود بعد زن کس ديگري مي‌شود. از اين موارد در تاريخ اسلام خيلي فراوان و رايج است. مثلاً خديجه سه بار ازدواج کرده است. رقيه دختر پيامبر دو بار ازدواج کرده است. ام‌کلثوم دختر پيامبر دو بار ازدواج کرده است. خود فاطمه توصيه و وصيت کرده که علي با خواهرزاده‌اش به اسم امامه ازدواج کند. ام‌کلثوم چهار بار ازدواج کرده است ( با عمر، عون ابن جعفر، محمد بن جعفر و با عبدالله ابن جعفر) و يا سكينه (دختر امام حسين) 6، 5 بار ازدواج كرده است. در کتاب دکتر توفيق واعي (ص 209) خاطره‌اي تاريخي آمده كه جالب است. ام‌سلمه و شوهر اولش با هم صحبت مي‌کردند. او مي‌گويد اگر کسي همسرش بميرد و ازدواج نکند اين ثواب را دارد و شوهرش هم تاييد مي‌کند. بعد شوهرش هم مي‌گويد ولي من مي‌خواهم به تو وصيت کنم که اگر من مردم تو ازدواج کن و خدا بهتر از من را نصيبت بکند (او بعدا با پيغمبر ازدواج مي‌کند). از نقل اين حكايت مي‌خواهيم اين را نتيجه بگيريم که برخلاف مرد ايراني كه هرگز چنين توصيه‌اي به همسرش نمي‌کند، مرد عرب در آن زمان خيلي آسان‌تر با اين موضوع روبرو مي‌شود. و يا عاتکه دختر زيد چهار بار ازدواج مي‌کند (ص 145 همان کتاب). در ابتدا با عبدالله‌ابن‌ابوبکر، بعد با عمر، سپس با زبير بن عوام و بعد با امام حسين. او با هرکس ازدواج مي‌کرده کشته مي‌شده است. بعد از شهادت امام حسين يکي مي‌گويد هرکس مي‌خواهد به شهادت برسد با اين خانم ازدواج کند!

نقصان دين و عقل و در زنان؛ برتري احساس بر عقل (در روايات و تفاسير، نه در قرآن)

يکي از نكات مهم و رايج و پررنگي كه در فرهنگ اسلامي، و نه در قرآن، آمده نقصان دين و عقل زنان است. اين نكته، البته امروز در جامعه ما به عنوان حرف مسخره‌اي به نظر مي‌رسد اما در ادبيات و فلسفه و دين در قرن‌هاي متمادي در تاريخ بشر يك فرهنگ و گفتمان غالب و رايج است و يک نگاه ريشه‌دار وجود دارد که معتقد است كه اگر زن را انسان هم بدانيم، اما انساني درجه دوم استً. عهد عتيق و جديد و قرآن زن را انسان مي‌دانند. اما در برخي اساطير زرتشتي ايراني، و البته نه در خود اوستا، زن از نژاد جهيکا است يعني از جنس دختر شيطان است. در اساطير زرتشتي دو صدايي وجود دارد. در برخي از آن اساطير زن و مرد برابر هستند (مشي و مشيانه) اما در روايتي ديگر زن کاملاً فروتر و از نژاد اهريمن است.

کساني که با فرهنگ تاريخي مسلمانان و روايات و تفاسير برخورد دارند با اين موضوع (يعني ناقص‌العقل بودن زنان و در شكل محترمانه‌تر آن فزوني احساس زنان بر عقلشان) به وفور مواجه شده‌اند. اين امر از موضوعاتي است که نتايج فقهي هم داشته است يعني وقتي که بحث ارث يا شهادت و گواهي حقوقي زنان و بويژه وقتي راجع به رياست و سرپرستي مرد در خانواده بحث مي‌کنند اين نكته به وضوح و گستردگي خود را نشان مي‌دهد. بنابراين در بحث زن در اسلام بايد به حد كافي روي آن تأمل و مكث نمود و نمي‌توان به شکل طنزآلود از کنارش گذشت. برعكس بايد به عنوان يک موضوع کاملاً جدي بايد با اين امر برخورد کرد. طنز قضيه اينجاست که برخي از فمينيست‌ها هم، كه البته نمي‌گويند عقل زن کمتر از مرد است؛ اما، مي‌گويند زنان احساس بيشتري دارند و اين آن روي سکه نكته‌‌اي است که سنتي‌ها مي‌گويند. آنها هم مي‌گويند زنان احساس و عاطفه بيشتري  دارند و دنياي زنانه دنياي عاطفي‌تري است و يا مي‌گويند ايزد بانوان همگي سمبل چيزهاي مثبتند (ما در مباحث گذشته اين تحليل و تفسير را نقد كرديم و ديديم اين گونه نيست. از قضا هر جا که ايزد بانوي مثبتي مطرح است بيشتر مادر است و نه زن). اما در دنياي قديم تفاوت عقل مرد و زن يک امر کاملاً پذيرفته‌شده و جزو مسلم و بديهي از فرهنگ غالب بود كه هم فقيه و هم فيلسوف و هم دانشمند به آن معتقد بودند. و خود زنان نيز يا آن را پذيرفته بودند و يا در برابر آن تسليم بودند. ما اينك نبايد با يک ديد مدرن و وارونه در تاريخ حرکت کنيم. يعني تاريخ را از آخر به اول بخوانيم. بلكه بايد تاريخ را به طور طبيعي از اول به آخر خواند.  اين امر در فرهنگ اسلام هم به طور كامل ديده مي‌شود، البته نه در قرآن. در قرآن چند آيه است که در ذيل اين آيات  تفاسير و احاديثي نقل شده است که در آن  بحث نقص عقل زن آمده است. در تفاسير قديمي خيلي روشن به نقص عقل و ايمان زنان اشاره شده، اما در تفاسير جديدتر موضوع  با عنوان غلبه عاطفه در زنان مطرح شده است. پس بايد ببينيم ريشه اين داستان از کجاست که هنوز هم عده‌اي با نگاه امروزي از اين نظريه دفاع مي‌کنند. به نظر مي‌رسد ريشه اين امر، برخي تفاوتها (و با ادبيات امروزي برخي تبعيض‌ها) است که در متن بين زن و مرد، در حوزه‌هاي حقوقي و... وجود دارد. البته در دنياي قديم اين امور را تبعيض نمي‌دانستند ولي امروز ما آنها را تبعيض مي‌دانيم مثل گواهي شهادت دو زن معادل يك مرد. از آنجا كه اين تفاوت‌ها در متن وجود دارد کساني که متن را با ديد کلاسيک مي‌بينند و همه نظرات و احكام آن را فراتاريخي مي‌دانند. براي توجيه اين گونه موضوعاتي که در متن آمده است علت‌يابي کرده‌اند و در اين علت‌يابي به اينجا رسيده‌اند که زنان عاطفه‌شان بيشتر از عقل‌شان است. حال که رويشان نشده بگويند كه عقل زنان كمتر است، گفته‌اند زنان عاطفي تحت تاثير قرار مي‌گيرند. پس لازم است كه اين تفاوت‌ها (يا تبعيضات) حقوقي وجود داشته باشد و يا مرد بايد رئيس و سرپرست خانواده باشد و يا مردان صلاحيت‌هايي دارند كه زنان ندارند، بنابراين آنها نبايد قاضي، رئيس دولت و كشور و ...  بشوند. پس صورت مساله اين است که برخي تفاوت‌ها در متن وجود دارد و مفسرين جديدي هم که روش‌شناسي کلاسيک را دارند و مي‌خواهند از همه متن براي اجرا در همه زمان‌ها دفاع کنند اين توجيهات را مي‌آورند. اما آيات مورد بحث كدامند؟

يکي همان آيه‌اي است که قبلاً درباره‌اش بحث كرديم. آياتي در پاسخ اين اعتقاد اعراب كه فرشتگان دختران خداوندند آمده است كه قبلاً روي آن تأمل كرده‌ايم. در قسمتي از يكي از اين آيات استدلال مي‌شد آيا آن (يعني دختر و زن) که در زر و زيور پرورش يافته و از جدل و جدال در دفاع از خود ناتوان است با مرد يکي است؟  مفسران بسياي ذيل اين آيه بحث كرده‌اند كه زنان در استدلال ضعيفند و نمي‌توانند از خودشان دفاع کنند (چون عقلشان كمتر است). البته اين مجموعه آيات از آيات مکي است و بعداً كلا اين بحث (نقد و رد نظر اعراب مبني بر اينكه فرشتگان دختر خدا هستند) ادامه نمي‌يابد و در مدينه هيچ رد پايي از اين بحث و مقايسه بين زن و مرد نيست. حتي بعداً در سوره مجادله مي‌بينيم كه يک زن  با کلامش، پس از مجادله با رسول، مستقيما حقش را از خداوند مي‌گيرد. پس زنان در جدل و جدال هم نقصي ندارند. البته در آن آيه نيز هيچ بحثي از عقل و عاطفه و كم و زيادي آن در زنان يا مردان نيست. براي ما در اين قسمت بحث، اين مهم است که آيا در قرآن به طور مستقيم و نص موضوع نقص عقل زنان آمده است يا خير؟ از قضا در اينجا مي‌گويد آنکه در زر و زيور پرورش يافته و در فرايند آموزش و توليد نبوده است يعني بيشتر بر نوع تربيت و مناسبات اجتماعي اشاره مي‌کند و نه ذات و سرشت زن و مرد. ممکن است زنان در برخي جوامع و يا حتي در كل تاريخ عقب نگاه داشته شده باشند و دچار عوارضي نيز تحت تأثير اين پديده بشوند. مانند سياه‌پوست‌هاي امروز كه همين وضعيت را دارند. (در برخي از احاديث با روستايي‌ها منفي برخورد شده است). در قرون معاصر، در مورد سياه‌ها  که در واقع عقب نگه داشته شده بودند عده‌اي از نژادپرستان در مورد ضريب هوشي سياه‌ها و سفيدها يا در مورد بوي عرق بدن سياه‌ها و... تحليل بيولوژيک مي‌کردند. و يا حتي در مورد ضريب هوشي زن و مرد هنوز هم بحث‌هايي وجود دارد و يا در رابطه با نقش نيم‌کره چپ و راست مغز در مورد زنان و مردان. و هيچ وقت هم فکر نمي‌کنم اين بحثها  به نتيجه برسد. از دل اين بحثهاي پوزيتيويستي نهايتاً آپارتايد در مي‌آيد. من اسم نمي‌برم اما يکي از فعالان سياسي كه مدت‌ها در آمريكا زندگي كرده بود مي‌گفت سياهها نمي‌فهمند و يا بوي بد مي‌دهند. من مي‌خواهم از اين مثال‌ها  اين نتيجه را بگيرم که ما بايد در تحليل اين پديده‌ها عنصر موقعيت را در نظر بگيريم. ممکن است سياه‌ها در حاشيه جامعه قرار بگيرند، فقير باشند و جرم و جنايت هم در بين آنها زياد باشد. اما بعضي‌ها ريشه اين موضوع را بيولوژيک مي‌ديدند و بعضي نيز اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي. در بحث زنان نيز  ما اينجاً نمي‌خواهيم بحث علمي و بيولوژيك کنيم. ما بحث تئوريک مي‌کنيم. آيا برخي پديده‌ها و واقعه‌هاي اجتماعي به ذات سياه يا زن يا روستايي برمي‌گردد يا به موقعيت اجتماعي آنها؟ نكته مهم دين‌شناسانه هم در اينجا اين است كه آيا اين آيه خود گفته عقل زنها کم است؟ خير. هيچ بحثي در مورد  عقل و احساس زن و مرد در اين آيه مشاهده نمي‌شود. آيه ديگر آيه سفهاست. و لاتؤتوا السفهاء اموالكم حتي جعل‌الله لكم قياما وارزنظرهم  و اكسوهم  و قولوا لهم قولا معروفا (5 از 4 – نساء) به سفيهان اموالتان را که مايه بر پايي شما هستند ندهيد به آنها خوراک و پوشاک دهيد و  با آنها  به نيکوئي سخن بگوئيد و برخورد کنيد. آيه قبل از اين آيه، راجع به مهريه زنان است (آيه 4 از 4). آيه بعدي راجع به يتيمان است كه مي‌گويد يتيمان را آزمايش کنيد که کي به سن رشد مي‌رسند و بعد از آن  اموال آنها را به آنها بازگردانيد. پس اين آيه بين آيه مهريه و آيه امتحان رشد و بلوغ يتيمان آمده است. خود اين آيه مي‌گويد اموالتان را دست سفيهان ندهيد. در بسياري از تفاسير قديمي مصداق  سفيهان را زنان مي‌دانند که به نظر مي‌رسد برداشت به شدت مردسالارانه‌اي است و با يك برخورد بسيار ابتدايي با ظاهر اين سه آيه خيلي ساده اين برداشت را مي‌توان رد کرد.  هيچ آدم عاقلي نمي‌آيد ابتدا بگويد مهريه زنان را به خود آنان بدهيد، بعد بگويد اموال خود را به دست زنان كه سفيه‌اند، ندهيد. يعني در دو جمله پياپي و بي‌فاصله دو حكم متضاد صادر كند. اين استنباط نشان مي‌دهد ذهن به شدت عجول و  مردسالار مفسر آمده و اين آيه را به آيه بالا پيوند زده است. در حالي که حتي يک آدم عادي عاقل هم نمي‌آيد در دو آيه اين چنين متناقض سخن بگويد. اين شگفت انگيز است. اما يکي از برداشتهايي است که در تاريخ شده است. اما بعضي‌ها هم اين آيه را به آيه بعدي ربط داده‌اند (و بعضي‌ هم به هر دو ربط داده‌اند). آن‌ها گفته‌اند اين آيه مستقل است و ربطي به آيه قبلي ندارد و خيلي ساده، به اصطلاح امروزي مي‌خواهد بگويد مال و اموال را به کساني که به سن رشد نرسيده‌اند، ندهيد و وقتي که به سن رشد رسيدند، آن گاه آنها را در اختيارشان قرار دهيد.

 روض‌الجنان مي‌گويد بعضي گفته‌اند سفيهان زنان‌اند. مجاهد گفت نهي است اين آيه مردان را از اينکه مال را به هيچ زن ندهند، چه زن، چه دختر، چه خواهر و چه مادر. بعد روايتي از پيامبر آورده (که من بدون سندشناسي مي‌گويم  که اين حديث قطعا جعلي است) مي‌گويد  دوزخ را براي سفيهان آفريدند و سه بار گفت سفيهان زنان‌اند! با اين همه آيه قرآن که زن و مرد سرشت و ذاتي مساوي دارند، هر دو صاحب اختيارند و خداوند در مورد اعمال آنها، كه هر يك مسئول اعمال خود است، داوري خواهد كرد؛ حال چگونه جهنم همه اختصاصي زنان است؟ (در شهر ما يک روحاني بود که ظاهرا چند تا زن هم داشت. او هر وقت مي‌رفت منبر شروع مي‌کرد به نصيحت زنان، طلبه‌هاي خودش مي‌گفتند باز حاج آقا با زنش دعوايش شده! در اينجا هم فکر مي‌کنم اين حديث را کسي جعل کرده که خيلي با زنش مشکل  داشته!). باز روض‌الجنان مي‌گويد زني سياه پيش رسول آمد مليح و فصيح زبان، گفت در حق ما خيري بگو و چرا شر مي‌گويي؟ پيامبر گفت چه گفتم در حق شما از شر؟ گفت ما را سفيه خواندي. گفت من سفيه نخواندم خداي خواند در لاتؤتوا السفهاء اموالكم. گفت ]چگونه زن با اين فهميدگي را مي‌توان سفيه خواند[ يا رسول الله ما را ناقص خواندي گفت ناقص نباشي که در ماه چند روز نماز نکني. آنگاه گفت کفايت نيست شما را که چون زني بار برگيرد چندان مزد بود او را که خود را در راه خدا بار بندد براي جهاد با کافران. و چون بار برنهد او را مزد هزار شهيد بود و چون کودک شير دهد به هر جرعه‌اي چنان باشد که يکي از فرزندان اسماعيل آزاد کرده و به هر شبي که بي خواب شود چنان باشد که برده‌اي از فرزندان اسماعيل آزاد کرده است.

اين نگاه تلقي سنتي را نشان مي‌دهد که شما انسان درجه دوم هستيد اما خداوند هم اين ثوابها و امتيازها را براي شما قرار داده است. خيلي جالب است که فردي مي‌گويد پس چرا براي مردان حداکثر ثواب صد شهيد را گذاشتيد اما براي زنان هزار شهيد؟ من اين‌ها را با نگاه تاريخي نقل مي‌كنم نه ديني، چون خيلي روشن است که اينها جعلي است.

روض‌الجنان در ادامه مي‌گويد زني به عبدالله ابن عمر بگذشت ]او مثل پدرش نگاه و برخوردش با زنان خيلي منفي است[ او اين آيه را خواند. يعني گفت يك سفيه رد شد! اما عبدالله ابن عباس (كه از مفسرين روشنفکر است و با زنان هم معمولا برخورد مثبت دارد)، زهري، ابومالك و ابن‌زيد گفتند مراد فرزندان نابالغند و بعضي دگر گفتند زنان و کودکانند. روض‌الجنان سپس مي‌گويد حسن بصري و قتاده، سعيد جبيري و عكرمه گفتند مراد مال يتيم است که دست تو باشد.

مجمع‌البيان هم همين اشاره را مي‌کند که سه برداشت وجود دارد فقط زنان، هردو و کودکان و يتيمان. گازر مي‌گويد مردي مالي داشت به زن داد تا او تلف کرد خداي تعالي اين آيات را فرستاد و آن حديث پيامبر و نيز سه نظر را نقل کرده است.

پرتوي از قرآن مي‌گويد  با قرينه دو آيه بايد نظر به سفها در تصرفهاي از يتيمان و زنان داشته باشد (نه اينکه همه زنان و همه يتيمان سفيهند  و مساله جنسي و کلي نيست).

الميزان مي‌گويد از مالشان (مال سفيهان) در حد لزوم نفقه و لباس به آنان دهيد و بيشتر از احتياج آنان  مال در اختيارشان نگذاريد. بحث آيه شريفه در زمينه اموال يتيمان است. با اين قرينه منظور از سفيهان عموم آنها نيستند بلکه منظور سفيهان از يتيمان مي‌باشند. بعد از امام صادق حديث آورده که سفيه کسي است که به او اعتماد و وثوق نداريد و حديث ديگري آورده که هر کس شراب بنوشد، سفيه است و دوباره مي‌گويد امام صادق گفته است  منظور از سفيهان يتيمان هستند. بعد از قول امام باقر آورده وقتي مردي تشخيص دهد زن يا فرزندش سفيه است نبايد هيچ يک از آنان را به مال خودش مسلط کند. الميزان چنين جمع‌بندي مي‌کند که سفاهت معناي بسيطي  دارد و درآن مراتبي است مانند سفاهتي  که باعث حجر و محجوريت از تصرف  مي‌شود ]مثل ديوانه که هيچ گاه صلاحيت مالکيت ندارد[، سفاهت کودک قبل از رسيدن به سن رشد، سفاهت زني که هوسران است، سفاهت شارب خمر. مرتبه ديگرش مطلق کساني است که مورد اعتماد نباشند. به حسب اختلاف اين مراحل و مصاديق معناي دادن مال به آنها و نيز معناي اضافه مال به ضمير خطاب در اموالكم فرق مي‌کند و تطبيق و انطباق آن با خود خواننده محترم است.

تفسير نمونه مي‌گويد آيات فوق متمم بحث‌هاي مربوط به يتيمان است. افراد يتيمي که رشد کافي نيافته باشند. در روايات شراب‌خواران و جمله افراد غير قابل وثوق هم آمده است. جالب است  اين تفسير هيچ اشاره‌اي به زنان نمي‌کند.

قرضاوي (در جلد دوم كتابش، ص 595) بحث اطلاق سفيهان به زنان را شديداً رد كرده و استدلال مي‌كند چگونه قرآن که مي‌گويد بعضکم من بعض شما همپاي همديگريد يا  مي‌گويد انما النساء شقائق الرجال / زنان همتاي مردانند، چنين سخني مي‌گويد.

مهريزي هم (ازص117 تا120) درباره سفاهت بحث کرده است. او نيز روايات مربوطه را آورده و رد کرده و مي‌گويد سفاهت چيز ذاتي غير قابل زوالي نيست بدين جهت هيچ فقيهي فتوا نداده که زنان حق تصرف در اموال خود را ندارند.

پس سفاهت ممکن است در هر آدمي باشد حال ممکن است هميشگي باشد يعني فرد ديوانه باشد و يا مربوط به يك مقطع سني، دوران كودكي و عدم رشد، باشد، اما هيچ ربطي به جنسيت ندارد. فقها هم هيچ يک اين برداشت را مبنا قرار نداده‌اند تا زنان را از حق تصرف در اموال و يا فعاليت‌هاي اقتصادي بازدارند. چون نظرات قرآن در اين مورد بسيار صريح‌تر از اين حرف‌هاست كه مو لاي درزش برود و بشود آنها را ناديده گرفت ولي مايه تعجب و باعث تاسف است که اين برداشت (يعني سفيه بودن زنان) در برخي تفاسير آمده است. اگر بخواهيم مباحث مربوط به اين آيه را جمع بندي کنيم معلوم است که اين آيه به آيه بعدي‌اش ربط دارد نه به آيه قبل. اما اين توسعه و نظر نسبت دادن سفاهت به زنان را  اگر بخواهيم تحليل جامعه شناختي کنيم تا ببينيم چرا برخي از مفسرين ذهن‌شان به اين سمت رفته است؛ جدا از نگاه مسلط مردسالار آنها، شايد ناشي از وضعيت اجتماعي زنان باشد. زنان مثل سياهان يا روستائيان ممکن است در جامعه به دلايلي عقب نگاه داشته شده باشند. اما اين يک امر موقعيتي است نه ذاتي. اما در ذهن يک مفسر سنتي موقعيت و ذات يکي شده‌اند مثلاً سياه پوستي که فقير است جرائم بيشتري انجام مي‌دهد، حتي ممكن است ضريب هوشي پائين‌تري داشته باشد. اما ريشه‌اش اجتماعي و قابل حل است و نبايد اين امور به يك امر وجودي و ذات‌پندارانه تفسير ‌شوند. آيه‌اي كه مي‌‌گويد اموال را دست انساني که به سن يا حالت رشد نرسيده و يا سفيه است ندهيد يک موضوع خيلي ساده را دارد بيان مي‌کند.

آيه بعدي آيه شهادت و گواهي حقوقي است. ما در اينجا بحث‌مان شهادت و گواهي نيست (در آن مورد بحث مستقلي خواهيم كرد). آيه‌اي است در قرآن  معروف به آيه دين که طولاني‌ترين آيه قرآن است. آيه 282 سوره  بقره. اين آيه مي‌گويد وقتي معامله نسيه مي‌کنيد و يا قرض مي‌دهيد حتماً بنويسيد. اين آيه خيلي جزئيات دارد مثلا مي‌گويد کسي که باسواد است موظف است كه بنويسد و فرهنگ و مناسبات شفاهي را به سمت فرهنگ و مناسبات کتبي مي‌برد. اين يکي از تاثيرات مهم اسلام و قرآن در اعراب است. پس از پيامبر کتابهاي زيادي در رشته‌هاي گوناگون نوشته مي‌شود. عطشي هم براي ترجمه ايجاد مي‌شود و از فرهنگ يوناني و ايراني و...ترجمه‌هاي زيادي صورت مي‌گيرد و کتابهاي زيادي از رمل و اسطرلاب تا پزشکي ترجمه مي‌شود. اين جهش فرهنگي از تاثيرات قرآن است که به قلم سوگند مي‌خورد. يکي از اينها هم نوشتن معاملات است. يك بخش از اين آيه هم اين است  كه دو نفر گواه بگيريد از مردان و يا يک مرد و دو زن که ان تضل اهديهما... بعضي تضل را گمراهي ترجمه کرده‌اند و برخي فراموشي. به هر حال اگر يکي دچار گم‌گشتگي شد و ديگري به يادش آورد. باز در متن اين آيه در مورد کمي عقل و زيادي احساسات زن هيچ اشاره‌اي وجود ندارد (مسأله شهادت را بعداً بحث مي‌کنيم) پس در متن اين آيه نيز هيچ اثري از بحث عقل و احساس نيست و اين نكته مطرح شده است كه اگريکي از اين دو دچار ضلالت شد ديگري يادآوري کند.

تفسير روض‌الجنان در مورد ضلالت در اين آيه مي‌گويد يعني فراموشي. يعني يك تفسير قديمي كه گرايش فمينيستي و مدرن هم اصولاً در آن مطرح نيست مي‌گويد فراموشي و تقسيم مي‌کند و تصريح هم مي‌كند كه ضلال در اينجا به معناي نسيان است.

مجمع‌البيان هم مي‌گويد فراموشي و در ادامه مي‌افزايد اگر کسي سفيه يعني ديوانه يا ضعيف يعني كودك بود ولي يا قيمش امضا مي‌کند. جالب است ذيل اين آيه کسي روي اين نكته نرفته که سفيه يعني زن.

مجمع‌البيان در اينجا مي‌گويد زنان نوعاً بيش از مردان دچار فراموشي مي‌شوند. يعني دارد ذات‌گرايانه برخورد مي‌کند. در حالي كه مي‌توانست موقعيتي هم برخورد کند و بگويد چون زنان در اجتماع حضور ندارند و با عدد و رقم کمتر برخورد دارند، مثلاً عدد و رقم‌هايي که براي يک بازاري مهم است براي آنها اهميت نداشته باشد و بدين خاطر به اشتباه بيفتند. پس مجمع‌البيان ضلالت را به نسيان ترجمه کرده و مي‌گويد زنان از مردان فراموش‌کارترند.

تفسير گازر هم فراموشي معنا مي‌کند و مي‌گويد سفيه طفل است يا پيري خرفت که كم‌عقل باشد. پرتوي از قرآن فراموشي ترجمه مي‌کند. الميزان هم فراموشي ترجمه مي‌کند. تفسير نمونه انحراف ترجمه مي‌کند تا اگر يكي انحرافي يافت ديگري به او يادآوري كند. به لحاظ لغوي و به طور معمول هم ضلالت به انحراف و لغزش و يا سرگشتگي بيشتر نزديک است. تفسير نمونه تنها تفسيري است که اين ترجمه را مطرح كرده و سپس پرسيده چرا شهادت دو زن معادل يک مرد قرار داده شده است. پس ما مي‌بينيم در دنياي قديم اصولاً اين مساله مورد پرسش آنها نيست و کاملاً پذيرفته‌اند و اصلا برايشان پرسش و انتقادي نبوده، اما تفسير نمونه اين مسأله را بحث کرده و مي‌گويد به خاطر اين است که زن موجودي است عاطفي و احياناً ممکن است تحت تاثير قرار بگيرد لذا يک نفر ديگر به او ضميمه شده است تا از تحت تاثير قرار گرفتن او جلوگيري کند.

در مورد اين آيه هم مي‌بينيم درباره فراموشي و يا انحراف از حق بحث شده و هيچ اشاره و تصريحي روي كم و زيادي عقل و احساس مطرح نشده است.

آيه ديگر، آيه «فضل» و برتري مرد بر زن است. در سوره نسا آيه 34 آمده است الرجال قوامون علي النسا بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم. مردان قوام بر زنان هستند (مرد بر زن رياست و تسلط و سرپرستي دارد) به خاطر اينکه خداوند برخي را بر برخي برتري داده است و نيز به دليل اينکه مردان از اموالشان نفقه مي‌دهند. در اينجا هم نه اشاره به عقل است و نه احساس و حتي صريحاً نگفته مرد را بر زن برتري داده است بلكه گفته خداوند برخي را بر برخي فضل و برتري داده است. اما سياق آيه اين را نشان مي‌دهد که  در اينجا اشاره به برتري مرد بر زن است. مسئله فضل و برتري برخي نسبت به برخي، هم اولا در مورد مرد و زن، هر دو، مطرح است. همانگونه كه حتي تفاسير قديمي نيز به برخي فضل و برتري‌هاي مردان و برخي فضل و برتري‌هاي زنان نسبت به ديگري اشاره كرده‌اند. ثانيا اشاره‌اي نشده كه اين فضل و برتري امري ذاتي است و مي‌تواند ناشي از امر اجتماعي و تاريخي باشد (در قرآن؛ در بسياري جاها همه امور واقع را به خداوند نسبت مي‌دهد كه خود بحث مستقلي است). در اين صورت اين بيان صرفا يك بيان توصيفي است، نه هنجاري و ارزشي. بنابراين مي‌تواند موقت و متغير باشد. اما  در هر حال و با هر تفسير در اين آيه نيز بحثي از عقل و احساس را مطرح نشده است و موقعيتي يا ذاتي بودن آن را هم مشخص نکرده است. اما برداشت و تفسير مفسران در تاريخ از جهت انعكاس تفكر تاريخي و نيز تأثير فرهنگ‌سازانه آنها حائز اهميت است.

روض‌الجنان در تفسير اين آيه مي‌گويد  برخي گفته‌اند مراد از فضل  عقل است   و برخي گفته‌اند دين و يقين است. زن ناقص عقل و ناقص دين است براي آنکه در ماه چند روز نماز نتوانند کردن و روزه داشتن. بعد به نقصان گواهي تصرف و تجارت، جهاد، جمعه و جماعت، طلاق، ميراث، ديه، نبوت، امامت و خلافت در مورد زنان استناد کرده است. يعني مي‌گويد چون زنان چند روز نماز نمي‌خوانند و روزه نمي‌گيرند يا نبي زن نداريم يا زنان به خلافت نمي‌رسند؛ به اين دلايل مرد بر زن برتري دارد.

مجمع‌البيان مي‌گويد مردان از لحاظ علم و عقل و حسن راي و تصميم بر زنان برتري دارند. گازر هم گفته است تفضيل به عقل و زيادتي دين و يقين است. الميزان نيز گفته است فضل در نيروي تعقل و نيروي بدني است. بعد مي‌گويد  طايفه مردان به داشتن عقل بيشتر و عاطفه کمتر ممتازند و زنان به داشتن عقل کمتر و عاطفه بيشتر ممتاز از مردان‌اند. (يعني با ديدگاه خاص خود، اما، به فضل هر يك، كه ديگري ندارد؛ اشاره مي‌كند). تفسير نمونه هم درباره فضل و برتري مي‌گويد ترجيح قدرت تفکر مرد بر نيروي عاطفه و احساسات، به عکس زن که از نيروي عواطف بيشتري بهره مند است.

اما يك مواجهه خالي از ذهن، از مباحث تاريخي، به سهولت نشان مي‌دهند كه در متن اين آيه هم اشاره‌اي به عقل و احساس ندارد. اما فرهنگ کلاسيک و تاريخي اسلامي براي توجيه برتري مرد بر زن، نقصان عقل و دين در دنياي قديم و کمي عقل و زيادتي عاطفه در دنياي جديد را، بنا به ريشه‌يابي كه قبلا مطرح كرديم (از جمله براي تعليل و توجيه برخي تفاوت‌ها و تبعيضات حقوقي كه بين زن و مرد در متن وجود دارد)، مطرح کرده است.

آيه بعدي آيه «درجه» است: لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه (228 از 2، بقره). اين آيه بين آيات طلاق آمده است و مي‌گويد براي آنهاست (يعني زنان) حقوقي، همانند چيزي که عليه آنهاست به نيكي و طبق عرف.  پس براي زنان حقوقي است همانگونه که بر آنها تکاليفي است و در ادامه اضافه کرده است و للرجال عليهن درجه. براي مردان بر آنان درجه و برتري است. ما در مرور تفاسير در رابطه با اين آيه بيشتر به ترجمه و تفسير واژه و تعبير «درجه» دقت خواهيم داشت. اما در يك برخورد اوليه باز مي‌بينيم در اين آيه نيز بحثي از عقل و احساس مطرح نيست. اما در تفاسير بحث عقل و احساس وارد مي‌شود.

روض‌الجنان مي‌گويد درجه، پايه است و اشاره مي‌کند به مهر و نفقه‌اي که مرد مي‌دهد. بعد مي‌گويد مرد مفضل است به زن به عقل، ميراث، جهاد و امثالهم.

مجمع‌البيان درجه را به برتري ترجمه مي‌کند. بعد اشاره به لزوم اطاعت زنان از مردان مي‌کند و يا بحث ارث، جهاد و نفقه زن و سرپرستي‌اش توسط مردان را مطرح مي‌كند و بعد مي‌گويد حق مردان بر زنان بيشتر مي‌باشد. در شان نزول آيه هم مي‌گويد زني پيش پيامبر آمد و گفت حق شوهر بر زن چيست؟ پيامبر هم شمرد و شمرد. سپس او گفت بخدا من شوهر نخواهم كرد!

گازر هم مي‌گويد براي مردان درجه و منزلت است و به مهر و نفقه و کسوت، طلاق اشاره مي‌كند و تصريح مي‌نمايد عقل و ايمان و ميراث مردان بيش از زنان است.

پرتوي از قرآن مي‌گويد لهن مثل الذي عليهن ضابطه‌اي کلي براي اصلاح ميان زن و شوهر در موارد اختلاف است. و روي بخش اول آيه مكث و تأمل مي‌كند و مي‌گويد هر کدام از آنها حقوق و وظايفي دارند. بعد در ادامه‌اش اين نكته را مي‌گويد که اختلاف در حقوق ناشي از اختلاف ساختمان جسماني و رواني و وضع اجتماعي است و توضيح بيشتري هم در اين زمينه نمي‌دهد. اما در همين آيه مي‌خواهد بگويد اختلاف و تفاوت بين زن و مرد قدري ذاتي و قدري موقعيتي است.

الميزان به مرتبت  و برتري و منزلت ترجمه مي‌کند و مي‌گويد مردان در زندگي زناشويي يک درجه عالي بر زنان برتري دارند. اما در اينجا بحث بيشتري، از جمله در رابطه با ذات زنان نکرده است.

تفسير نمونه مي‌گويد اختلاف دامنه‌داري بين نيروهاي جسمي و روحي زن و مرد وجود دارد. زن چون وظيفه حساس مادري و پرورش نسلهاي  برومند اجتماع به عهده اوست از عواطف و احساسات بيشتري برخوردار است. اسلام زن را مانند مرد برخوردار از حقوق کاملا انساني و اراده و اختيار دانسته و اورا در مسيرتکامل که هدف خلقت است، مي‌بيند. و در ادامه مي‌گويد انواع و اقسام ارتباطات مالي را براي زن بلامانع دانسته و آن را مالک درآمد و سرمايه خويش مي‌شمارد. سپس مي‌افزايد ما هرچه را انکار کنيم اين حقيقت را نمي‌توانيم انکار کنيم که بين اين دو جنس هم از نظر جسمي و هم روحي تفاوت زيادي هست ... گرچه جمعي  اصرار دارند اين واقعيت را ناديده بگيرند ولي وضع زندگي خارجي، حتي در جهان امروز و حتي در مللي که به زنان آزادي و مساوات کامل داده‌اند، نشان مي‌دهد که عملاً مساله همان است که در بالا گفته شده است. اگرچه در سخن خلاف آن گفته شود. پس اين آيه به متقابل (و نه مساوي بودن) حقوق و تكاليف زنان و مردان اشاره دارد. اما حقوق مردان را در خانواده بيشتر مي‌داند (در بحث زن و خانواده در اين باره، به ويژه مسئله رياست و سرپرستي مردان بر زنان در خانواده، بحث خواهيم كرد.) اما «درجه» را هر چه بگيريم خود آيه بحثي از زيادي و كمي عقل و احساس نكرده است. بلكه اين مفسران و فقها بوده‌اند كه در طول تاريخ در تعليل و توجيه برخي تفاوت‌ها (و تبعيضات) حقوقي به اين مسئله پرداخته‌اند و به سرشت و ذات زن، به جاي نقش و موقعيت اجتماعي او در توجيه تفاوت‌ها تأكيد نموده‌اند.

يک آيه ديگر، آيه تمنا (تمناي برتري) است: يا آيها الذين امنوا لاتتمنوا ما فضل‌الله به بعضكم علي بعض للرجال نصيب مما اكتسوا و للنساء نصيب مما اكتسبن و اسئلوا الله من فضله (32 از 4، نساء) اي اهل ايمان فضل و برتري که خدا به بعضي نسبت به بعضي ديگر  داده است را تمنا و آرزو نکنيد و در ادامه هم استقلال اقتصادي زنان را به رسميت شناخته است. باز هم در اينجا اشاره‌اي به برتري مرد بر زن نکرده است. اما اگر به شان نزول توجه شود بيشتر مي‌خواهد به زنان بگويد که آرزوي محال نکنيد (كه مرد باشيد) چون عده‌اي از زنان آرزو مي‌کردند که اي کاش ما هم مرد بوديم و به جهاد مي‌رفتيم و غنيمت مي‌گرفتيم.

مجمع‌البيان و روض‌الجنان و گازر بحث مستقلي در مورد فضل مرد و زن بر يکديگر نکرده‌اند. و بيشتر  اشاره‌اي گذارا به شان نزول آيه کرده‌اند. اما به نظر مي‌رسد علت اين عبور گذرا اين بوده كه فرض برتري مرد بر زن برايشان كاملا پذيرفته شده و بديهي بوده است. الميزان مي‌گويد برتري‌هاي مرد و زن ناشي از تفاوت بين صنف‌هاي انسان‌هاست. مثلاً سهم الارث مرد بيشتر از زن است و اين براي مرد مزيتي است. البته الميزان اين نكته را در نظر نمي‌گيرد که  اين مزيت را جعل و امضاي يك سري احکام به اينها داده و خود اين قوانين را نمي‌شود مبناي فضل قرار داد! به هرحال الميزان در ادامه مي‌گويد در عوض زنان مزيتي ديگر بر مردان دارند و آن اينکه خرجشان به عهده خودشان نيست ]يعني اين نكته که مردان نفقه زنان را مي‌دهند، مزيتي براي زنان دانسته است و اين نكته جالبي است. البته اگر غيرآرمان‌گرايانه و صرفا برخورد ماشين حسابي کنيم حرف علامه کاملا درست است[ به علاوه اينکه در ازدواج مردان بايد پول و مهريه بدهند و زنان بايد مهريه بگيرند.

تفسير نمونه هم به مسئله «تمنا نکنيد» اشاره مي‌كند و مي‌افزايد اين تفاوت‌هاي طبيعي و حقوقي براي حفظ نظام اجتماعي است. يعني اين تفاوتها را هم ذات‌پندارانه و هم موقعيتي و حقوقي يعني وضعي و اجتماعي  تحليل کرده است و مي‌گويد اين تفاوتها براي حفظ نظام اجتماعي شما و طبق اصل عدالت است و آنها را ابدي مي‌داند. اما در ادامه مي‌افزايد: قسمتي از تفاوتهاي جسمي و روحي و تفاوتهاي مردم با يکديگر معلول اختلافات طبقاتي و مظالم اجتماعي و يا سهل‌انگاري‌هاي فردي است كه هيچگونه ارتباطي به دستگاه آفرينش ندارد. و در ادامه هم مي‌گويد قسمتي ديگر از اين تفاوت‌ها، طبيعي و لازمه آفرينش انسان است و مي‌افزايد جامعه همانند يک پيکره انسان نيازمند بافت‌ها و عضلات و سلول‌هاي گوناگوني است.

در اين چند آيه که بررسي کرديم، در همگي‌شان بحث برتري مردان مطرح شده است اما در هيچكدام به تعليل و ريشه‌يابي آن نپرداخته و مثلا نگفته عقل زنان کمتر و يا احساس ْآنها بيشتر است. اما بحث کمي عقل و يا  کمي دين و ايمان زنان در احاديث زياد مطرح شده است و يكي از معروف‌ترين موارد آن در نهج البلاغه است. آقاي مهريزي (در ص 82 ) احاديث متعددي از پيامبر و ائمه با اين مضمون نقل مي‌کند. مثلاً در يک حديث آمده كه رسول‌الله گفت سست‌دين و کم‌خردي كه عقل‌دزد‌تر از شما زنان باشد، نديده‌ام. اين حديث در استدلال نقص دين زنان مي‌گويد چون در هر ماه چند روز نماز و روزه نداريد. و کم خردي را به نقصان شهادت مستند مي‌کند. البته همانطوركه  گفتيم علت اين بحثها از نظر من اين‌ است که چون در ديد کلاسيک متن کتاب را جاودانه مي‌دانند و اين احکام هم در متن آمده است؛ پس بايد علتي براي اين احکام پيدا کنند. و بسيار طبيعي است کساني که احکام را جاودانه مي‌دانند هيچوقت آنها را موقعيتي و تاريخي تحليل نکنند. چون اگر موقعيتي تحليل کنند بايد بپذيرند که اين احکام قابل تغيير است، زيرا موقعيت‌هاي اجتماعي تغييرپذيرند. اما چون نمي‌خواهند تغيير و تحول را بپذيرند پس دلايلي ذاتي، در مورد زنان، براي اين احکام مي‌تراشند. در خود قرآن ديديم که ابهام دارد و دليل روشني براي برخي از اين احکام، به ويژه با استناد به ذات و سرشت زنان ذکر نشده است. چون در آيات متعدد ديگري تحليل انسان‌شناختي خود را در مورد همسرشتي زن و مرد به وضوح بيان كرده است. اما کسي که معتقد است اين احکام موقت و غيرجاودانه است، به طور طبيعي به سراغ تحليل‌هاي تاريخي و موقعيتي مي‌رود. اما کسي که احکام را فراتاريخي مي‌بيند تحليل‌هاي ذات‌گرايانه از زنان ارائه مي‌کند. اين احاديث هم به اين سمت آمده‌اند.

مهريزي در جاي ديگر باز حديثي آورده كه زنان بيشتر اهل جهنم‌اند. چون زياد نفرين مي‌کنند و خويشاوندي را پاس ندارند. و توضيح مي‌دهد زني سالها با مردي زندگي کرده وشوهر پيوسته به او احسان روا داشته اما روزي که تنگدست شد به او گويد از تو هيچ خيري نديدم! (ص 84). يعني، به اصطلاح عاميانه، مي‌خواهد بگويد زنها خيلي بي‌منظورند. و همين دليل کم‌عقلي يا جهنمي بودن زنان است. حال ممكن است اينها بخشي از واقعيت اجتماعي هم باشد مثلا اقشار فقير يا سياهان ممکن است بيشتر چاقو در جيبشان بگذارند يا دزدي كنند و...، اما اين‌ها به جواني و يا طبقه اجتماعي آن افراد برمي‌گردد و يا به ذاتشان؟

علي نيز در نهج‌البلاغه مي‌گويد معاشرالناس ان‌النساء نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص‌العقول. فاتقوا شرارالناس و كونوا من خيار هن علي حذر و لاتطيعوا هن فرج المعروف حتي لايطعهن في المنكر. اين خطبه نقص ايما