تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل بیست و نهمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 23/3/86)-2

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

جمع‌بندي بحث زن در اسلام

 

هاله‌زدايي با روش «تاريخي – الهامي»

ما در كل بحث زن در متون مقدس بر «نگاه تاريخي» به متون تأكيد مي‌كرديم و اصرار داشتيم نگاه به تاريخ نيز بايد از ابتدا به انتها باشد نه از آخر به اول. بر اين اساس براي درك و فهم برخورد قرآن و اسلام با زن مرتبا به آن بستر تاريخي مي‌رفتيم و سعي مي‌كرديم آن را تجسم كنيم. در بستر و فرهنگ دنياي قديم بردگان و زنان اقشار بسيار ضعيف و تحت ستم مضاعف جامعه‌اند. اما حتي در قوانين مثبت و راهگشاي آن زمان مثل قوانين حمورابي هم انساني و عاطفي مثلا به بردگان نشده است. در قوانين حمورابي هم نگاه انساني و عاطفي مثلا به بردگان نشده است. در قوانين حمورابي هر برده به ارزش يك الاغ خريد و فروش مي‌گرديد.[1] يعني قيمت يك برده با الاغ يكي است.

برخورد زنان در تاريخ فلسفه و ادبيات و شعر و عقايد و...، را نيز قبلا مطرح كرديم. به قول جلال ستاري «زن‌ستيزي منحصر به قوم خاصي نيست» (ستاري، ص 239). حتي در دوره مدرن هم افرادي مثل فرويد مي‌گويند «مردسالاري ذاتي بشر است» (همان، ص 219).

«بسياري از نويسندگان اوليه ماركسيست نقش بيشتر زنان در خانه را پذيرفته‌اند» و ماركسيست‌هاي سنتي توسط ماركسيست‌هاي متأخرتر به «كورجنسي» متهم مي‌شوند (همان طور كه راديكال‌ها نيز متهم به «كوري تاريخي»اند).[2]

يعني حتي در قرون جديد ماركسيست‌هاي اوليه توسط ماركسيست‌هاي بعدي متهم به كورجنسي مي‌شوند. پس ما تا قرون جديد، ما شعر و فلسفه؛ مذهبي و غيرمذهبي، مدرن و سنتي، چپ و راست و ميانه، با مسئله بي‌توجهي و نگاه منفي به زنان مواجه‌ايم. بردگان و زنان، هميشه، تا قرون معاصر جز اقشار ضعيف و تحت ستم بوده‌اند.

اديان ابراهيمي تفاوتي با برخي از اديان در حوزه‌هاي ديگر – مثل هند و ايران – دارند، آنها راديكال‌تر و معمولا وضع موجود را نمي‌پذيرند و تغييرطلب هستند. اگر ده فرمان موسي را مثلا با قانون حمورابي مقايسه كنيم، در قانون حمورابي يك برده قيمت يك الاغ را دارد، اما در ده فرمان بردگان مورد  توجه هستند و هر 6 سال يكبار بايد آزاد شوند. اينجا اگر كوري تاريخي نداشته باشيم مي‌بينيم ده فرمان موسي از قانون حمورابي عدالت‌طلبانه‌تر است و به قول برخي پژوهشگران نوعي نگاه اخلاقي و انساني در آن وجود دارد كه در قوانين ديگر آن عصر كمتر مشاهده مي‌شود. تغييرطلبي و گرايش راديكال اديان ابراهيمي را در اديان هندي و ايراني كمتر مي‌بينيم. اينها يك مقدار محافظه‌كارتر هستند و نظام و كاستي و سلسله مراتب طبقاتي را معمولا پذيرفته‌اند. شريعتي يك جا با اغراق و رمانتيسيسم خاص خودش مي‌گويد پيامبران ابراهيمي هر جا كه مبعوث مي‌شوند مستقيم سراغ مردم، ولي پيامبران در ايران و هند به سراغ حكومت‌ها و دربارها رفته‌اند.

يكي از مصاديق تغييرطلبي و راديكاليسمي كه در اديان ابراهيمي وجود دارد، در مسئله زنان است. آنها وقتي مي‌خواهند وضع موجود را دگرگون و اصلاح كنند يكي از حوزه‌هايي كه بدان توجه دارند بحث در حوزه زنان است.

اما هر مصلحي كه مي‌آيد اول بايد مشكل را مهار كند و بعد به تدريج آن را در حد كشش يا حد افق آرماني كه آن مصلح براي تغيير متصور بوده، حل كند و نمي‌تواند به طور ناگهاني آن معضل و مشكل را نابود كند. يكي از معضلات زمان پيامبر هم ناديده گرفتن زنان و برخورد صرفا لذت‌جويانه با آنان و به ارث بردن‌شان و... است. به هر حال ما با مجموعه مباحثي كه داشتيم، صورت مسئله را به خوبي مي‌دانيم و با آن آشنايي داريم. حال پيامبري آمده و با اين صورت مسئله برخورد كرده است. پس ما مي‌توانيم صورت مسئله قبل و بعد از اورا با هم مقايسه كنيم. البته چون ما قبلا خيلي ري اين اجزا بحث كرده‌ايم، اينك نمي‌خواهيم به تفصيل وارد اين بحث شويم. مشكلات اوليه زنده‌ به گوري و به ارث رسيدن زن‌ها و نديدن زنان بود و سپس مسائل مربوط به ازدواج و طلاق و ارث و نظاير آن. اين مجموعه مشكل را، اول بايد مهار كرد و بعد به تدريج حل نمود.

من نيز در اين بحث‌ها در دو نقش ظاهر شدم يكي نقش مؤمنانه و اعتقادي به عنوان يك نوانديش مذهبي و ديگري در يك نقش پژوهشي. البته نهايتا بين اين دو نقش نمي‌شود تفكيك كرد و خودم نيز بين اين دو وضعيت مرتبا رفت و برگشت مي‌كردم.

بخش غالب رويكرد  ما هم «هاله‌زدايي» بود، نه اسطوره‌زدايي و نه تقدس‌زدايي. من در جايي ديدم كه  اين اصطلاح در روان‌شناسي نيز به كار رفته و برايم بسيار جالب بود. در كتاب روان‌شناسي اجتماعي از اصطلاح «اثر هاله‌اي» استفاده شده و آمده است: «اثر هاله‌اي (hallo effect) يكي از موضوعات نظريه‌هاي گشتالتي است. تمايل به اعمال نظر كلي يك فرد نسبت به فردي ديگر را مي‌رساند. بدين معني كه اگر ما نسبت به كسي حسن ظن داشته باشيم بيشتر اعمال او را، ولو نادرست هم باشد خوب مي‌بينيم و برعكس» (دكتر يوسف كريمي، روان‌شناسي اجتماعي، پيام نور، چ 2، 1385، ص 31). پس اثر هاله‌اي يعني وقتي ما يكي را دوست داريم بدي‌هايش را نمي‌بينيم و اگر با يكي بد هستيم خوبي‌هايش را نمي‌بينيم. گويي عشق يا نفرت چون فيلتر و هاله‌اي در مقابل چشم ما قرار مي‌گيرد كه به نگاه ما به آن پديده زاويه و جهت مي‌دهد. بدين ترتيب هاله‌زدايي ربطي به خود آن پديده ندارد و امري است كه مربوط به نگاه و نحوه برخورد ما. رويكرد و برخورد ما با اديان و متون مقدس نيز مبتني بر هاله‌زدايي به همين معناست. و اين يعني نفي شيفتگي و نفرت، مثل نفرت كساني كه ضدديني برخورد مي‌كنند و نمي‌خواهند هيچ امر مثبتي را در اديان و متون و پيروان آنها ببينند و يا مثل شيفتگي كساني كه با تعصب و تصلب ديني برخورد بكنند و نمي‌خواهند هيچ چيز ناپسند و حداقل غيرامروزي را در فرهنگ و متون ديني كه اينك متفاوت با زندگي جديدشان است و آشكارا نقش منفي دارد و با يك عقل و حس فطري و خدادادي نيز به خوبي كراهت آن مورد آشكار است، را ببينند. پس هاله و هاله‌زدايي در وهله اول ربطي به خود متن (كه كسي بخواهد از آن مثلا اسطوره‌زدايي يا تقدس‌زدايي كند) ندارد، بلكه اين امر در اصل و در ابتدا حالت و وضعيتي در نگاه ماست. ما مي‌خواهيم بگوييم اين هاله را بايد، با يك برخورد پژوهشي و در اصل با يك برخورد ساده و فطري عقلي و وجودي از مقابل چشم‌مان برداريم و اين برخورد هيچ تعارضي با يك برخورد ايماني، كه خود ايماني مبتني بر علم و بصيرت از ما خواسته است، ندارد.

متدلوژي برخورد ما با متون به طور عام و در بحث زنان به طور خاص، هم برخورد تاريخي – الهامي بوده كه قبلا توضيح داده‌ايم. محور اصلي بحث‌مان در اين چارچوب و رويكرد «دوصدايي بودن» متون در دنياي جديد، و نه در عصر خودشان است. اگر ما در اين كلاس فقط همين يك نكته را جا  انداخته باشيم يعني از دوصدايي بودن متون و ضرورت نگاه تاريخي – الهامي به آنها؛ ما به هدف خود رسيده‌ايم. و برداشت بنده هم از سؤالاتي كه به طور كتبي و شفاهي در طول كلاس‌ها مطرح مي‌شد، به ويژه سؤال‌هايي كه منتقدانه به دين نگاه مي‌كرد، اين است و در من اين اميدواري را ايجاد كرده است كه حتي دوستاني كه نگاه انتقادي داشته‌اند، متدلوژي و يا ضرورت برخورد و نگاه تارخي در ذهن و زبان‌شان رسوخ كرده است. و به تدريج در چارچوب همين متدلوژي سؤال، و يا انتقاد مي‌كنند. حال ممكن است باز هم نگاهشان انتقادي باشد و مثلا بپرسند چرا محمد اين كار يا آن كار را كرد، چرا قرآن اين يا آن سخن را گفته و...، ولي تاريخيت مباحث در نگاهشان رسوخ كرده و عميقا آن را پذيرفته‌اند.

طبقه‌بندي سه‌گانه بحث زن در قرآن

اما اگر بخواهيم مجموعه مباحثي كه راجع به بحث زنان در قرآن داشتيم را به طور خيلي ساده و اجمالي طبقه‌بندي كنيم، مي‌توانيم آنها را در سه لايه قرار دهيم. يعني در مجموعه آيات مرتبط با زنان، در يك برخورد صرفا پژوهشي، و نه الزاما مؤمنانه سه دسته مفاهيم وجود دارد:

الف - يك دسته مفاهيمي بود كه به نظر مي‌رسد بخشي از فرهنگ و مناسبات زمانه در آن‌ها پذيرفته شده است. ما گفتيم انبياء و مصلحين اهل اصلاح و رفرم هستند و اصلاح و رفرم يعني پذيرفتن بخشي از واقعيت و تغيير بخش‌هاي ديگري از آن. بديل اين برخورد، برخورد انقلابي است يعني زيرورو كردن و كن‌فيكون كردن همه مسائل. به گمان من رسولان اينگونه برخورد نكرده‌اند و اصلا در تاريخ كسي نتوانسته اين كار را بكند. كساني هم كه مي‌خواسته‌اند چنين كنند در عمل به يك فرقه و خط حاشيه و كناره تبديل شده و به سرعت يا به تدريج از تاريخ محو شده‌اند. از اين دسته مفاهيم ما در طول مباحث‌مان مثال‌هايي مطرح كرديم. مثلا پذيرش برتري پسر بر دختر در اوايل حركت در مجادله و مباحثه با مشركان؛ نگاه جسم‌محور به زنان؛ برتري، درجه، فضل، رياست و سرپرستي مرد؛ در مواردي طرح اين نكته كه زن براي مرد است؛ نحوه رابطه با كنيزان و مسائلي از اين دست. نگاه مؤمنانه در اين لايه و حوزه مي‌گويد اين سطح از اعتقادات و مناسبات چنان نفوذ و استحكامي داشته كه قابل تغيير بنيادي نبوده و اثر و انعكاس‌اش در متن نيز مشاهده مي‌شود، اما به هر حال بايد اين وضعيت فكري – اجتماعي اصلاح شود.

ب - لايه دوم حوزه رفرم‌هاست. يعني جاهايي كه قرآن و پيامبر وارد عقايد و مناسبات زمانه شده و آنها را به نفع زنان اصلاح كرده‌است. اين هم قضاوت من نيست، قضاوت كساني است كه به طور پژوهشي، حتي از منظر غيرديني، اين تاريخ را بررسي كرده‌اند. اين رفرم‌ها هم گاهي اوقات رفرم‌هايي با دامنه كوتاه يا متوسط است و در مواردي ديگر نيز رفرم‌هاي جهشي است. ما موارد و مصاديق اين رفرم‌ها و اصلاحات را قبلا در طول مباحث‌مان بررسي كرده‌ايم. مثلا در بحث طلاق، چهارده رفرم و اصلاح را بررسي كرديم و يا در بحث ارث شاهد يك رفرم جهشي بوديم. در اين بررسي‌ها نيز واقعا هيچ گاه بحث و رويكرد ما ايماني نبود بلكه يك بررسي مستند تاريخي بود. مباحث ديگري چون بحث ازدواج و تعدد زوجات، گواهي و شهادت، پرداخت مهريه به خود زنان، ضرورت و لزوم رضايت دختر براي ازدواج و... و استقلال اقتصادي زنان و... نيز در همين لايه قرار دارد. در هيچ متن مقدسي اين چنين كه در قرآن روي استقلال اقتصادي زنان تصريح و تأكيد شده است (و مثلا بحث پرداخت زكات، انفاق، صدقه، قرض‌الحسنه و... توسط خود زنان بارها آمده) تأكيد و تصريح نشده است. ما اين مسئله را از قول پژوهشگران غيرمذهبي و يا غيرمسلمان نيز نقل كرديم. استقلال اقتصادي زنان در جهان عمدتا در قرون جديد و معاصر صورت گرفته است.

پ - لايه سوم هم تغييرات بنيادي و اصلاح و فرهنگ‌سازي زيربنايي است. به نظر بنده محور و پايه اين لايه نيز اسطوره خلقت و وصفي است كه از حوا در قصه خلقت وجود دارد. بحث هم‌سرشتي زن و مرد، حمله به دختركشي و زنده‌بگوري، نفي ارث‌بري زنان، تحليل رابطه زن و مرد بر اساس آرامش و رحمت و مودت و...، همگي در اين لايه قابل طرح است.

تفوق مردان؛ با اصلاحاتي به نفع زنان

اما اين برخورد سه لايه يك مجموعه، يا شاكله و پكيج را تشكيل مي‌دهد. اين مجموعه و بسته، در كل، در زمان خود، مي‌خواهد وضع زنان را به نفع آنها اصلاح كند. و همين كار را هم مي‌كند. ولي با وجود همه اصلاحاتي كه صورت مي‌گيرد، اگر از بيرون به اين مجموعه و شاكله بنگريم مي‌بينيم «در مجموع» تفوق، برتري، رياست و سرپرستي مرد بر زن پذيرفته شده است. به نظر من، تفوق مرد بر زن فصل مشتركي بين همه متون و انديشه‌هاي دنياي قديم، از جمله همه متون مقدس است. در مجموعه يا شاكله كلي مباحث زن در اسلام نيز ما با اين برتري و رياست و سرپرستي مرد بر زن، در عين حال همراه با رفرم‌هايي به نفع زنان، مواجه‌ايم. باز تأكيد مي‌كنيم اين امر هنگامي قابل فهم است كه همه ابعاد و اجزاي مباحث زن در متون مقدس را در نظر بگيريم، نه فقط يك مؤلفه يا يك عنصر از آن مثلا داستان آفرينش يا مثلا استقلال سياسي زنان و .... را. اگر همه مفاهيم و برخوردهاي فكري، حقوقي و... را كنار هم بگذاريم، به وضوح به اين نتيجه خواهيم رسيد.اما اين امر در بستر تاريخي خويش هيچ امر منفي و نقطه ضعفي محسوب نمي‌شود. چرا كه تا قرن‌هاي متمادي پس از آنها نيز وضع فكري و عيني بشر به همين شكل بوده است. مهم اين است كه آيا متون مقدس در اين وضعيت سخت و مقاوم تغييري به وجود آورده‌اند و يا توانسته‌اند آن را به نفع زنان و توحيد و عدالت جنسيتي اصلاح كنند يا خير؟ پاسخ تحليلي و پژوهشي ما به اين سؤال آشكار و به طور مستدل «آري» بود.

نكته ديگري كه ذكر آن در بحث جمع‌بندي ضروري است، نقش تثبيتي خود متون است و اين امري به ناچار است. چون معمولا همه اجزاي اين متون در ذهن و ضمير بسياري از مخاطبان و مؤمنان خود ابديت مي‌يابد. وقتي متون مي‌آيند و در يك زمان و در يك بستر تاريخي رفرم مي‌كنند، لازمه رفرم، پذيرفتن بخشي از واقعيت و تغيير بخش ديگري از آن است. اين واقعيت مي‌تواند فرهنگي، فكري، اجتماعي، سياسي، حقوقي و... باشد. پذيرش بخشي از واقعيت و تغيير بخش ديگري از واقعيت در آن زمان يك امر اصلاحي است. اما وقتي كه زمان مي‌گذرد و فرهنگ و مناسبات اجتماعي تغيير مي‌كند، بخش‌هايي از واقعيت كه به نوعي در متن و توسط متن، مورد پذيرش واقع شده، در ذهن مؤمنان، به خاطر فيكسيسم آنها، تثبيت مي‌شود. و حتي رفرم‌هاي صورت گرفته نيز ممكن است به مرور زمان نه تنها نقش پيش‌برنده خود را از دست بدهند، بلكه دچار نقشي بازدارنده شوند. اين نيز به خاطر فيكسيسم مؤمنان، باز به دليل ذكر آنها در متن و توسط متن تثبيت مي‌شوند. و اين مشكلي است كه ما قبلا از قول شريعتي آورديم كه معتقد بود يكي از آسيب‌هايي كه اديان و پيروان اديان را تهديد مي‌كند متوقف و منجمد شدن آنها در مناسبات زماني است كه متن در آن زمان تكوين يافته است.

يك نكته ديگر كه باز طرح آن در بحث جمع‌بندي مهم است عدم ذكر مستقيم و صريح شيوه‌هاي تغيير متن در خود متون است. هر چند، به نظر من، به صورت غيرمستقيم شيوه‌هاي تغيير در خود متون آمده است.

الان وقتي براي يك كار جمعي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و...، اساس‌نامه و آيين‌نامه مي‌نويسند، هميشه يكي از موادش اين است كه به پيشنهاد مثلا يك سوم و تصويب دو سوم اعضا هر ماده‌اي از اين قانون قابل تغيير است. اين مسئله نه تنها در سطح آيين‌نامه‌ها، بلكه در سطح قانون اساسي نيز مصداق دارد. هر چند دين با قانون اساسي هم‌سنخ و همگن نيست، اما حداقل، بخش‌هايي از آن به ويژه در حوزه‌هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي و... كه به طرح قواعد عملي مي‌پردازد، شباهت فراواني با يكديگر دارند.[3]

به هر حال طرح شيوه و مكانيسم تغيير در يك قانون امري است كه بيشتر در دنياي جديد  به آن توجه شده ولي ظاهرا در دنياي قديم اين توجه و تصريح چندان نيست، هر چند در آن هنگام نيز عملا اين اتفاق مي‌افتاد. يعني عملا چيزهايي تغيير مي‌كرد، ولي مكانيزم تغيير بعدا در خارج از متون متولد مي‌شد. (به طور مثال در بحث اجتهاد). البته برخي مكانيزم‌هاي تغيير در خود هم وجود دارد. مثلا بحث ناسخ و منسوخ در خود متن آمده است. اما در فكر و ذهن مؤمنان بحث ناسخ و منسوخ منحصر مي‌شود به درون خود متن يعني ناسخ هر منسوخي بايد در خود متن آمده باشد و از نظر زماني نيز محدود و مقيد مي‌شود به پايان عمر رسول و اتمام وحي يعني عمل نسخ ديگر نمي‌تواند استمرار پيدا كند. اين نظريه كلاسيك عموم مسلمانان است. هر چند در عمل هم اين گونه نبوده است. و به تدريج علاوه بر متن، منابع جديدي چون عقل و اجماع در فرهنگ شيعه و منابع ديگري چون قياس، استحسان، استصلاح و نظاير آن در تفكر سني براي حل همين مشكل مطرح گرديده‌اند. هر چند، حداقل، برخي از اين منابع جديد به طور صريح و مستقيم در خود متن نيامده است. بدين ترتيب هر چند در عمل برخي قوانين تغيير كرده و يا مسكوت گذاشته شده و يا تعديل گرديده؛ اما عدم ذكر صريح مكانيسم و شيوه تغيير در خود متون، كه در دنياي قديم، سنتي جاري و عرفي بوده و شايد ذكر آن علامت و يا باعث ناپايداري و سستي متن مي‌گرديده است، تا حدي كار تغيير و پويايي (البته تغيير و پويايي در همان افق و اهداف متن) را مشكل مي‌كرده است.

آيا پيامبر در مدينه دچار چرخش و عقب‌گرد شد؟

بحث ديگري كه بايد در اين جمع‌بندي به آن پرداخت، مسئله «چرخش» و «عقب‌گرد» قرآن و پيامبر در دوران مدني است. عده‌اي مثل گلدزيهر، مسئله چرخش را در حركت پيامبر به طور عام مطرح كرده و گفته‌اند پيامبر در ابتدا برخوردهاي سياسي – فكري نرم و مسالمت‌آميز و تسامح‌جويي داشت. اما به تدريج و به ويژه با قدرت‌گيري در مدينه به برخوردهاي تند و خشن پرداخت. اين مسئله هر چند به طور مستند و مستدل قابل نقد است، اما مورد بحث ما نيست. اما برخي نظري مشابه را در حوزه زنان نيز مطرح كرده‌اند. مثلا فاطمه مرنيسي معتقد است پيامبر در اواسط دوره مدينه چرخش‌ها و عقب‌گردهايي نسبت به آموزه‌ها و وعده‌هايي كه قبلا در حوزه زنان داشت انجام داد. البته وي اين امر را به حكومت و قدرت‌گيري پيامبر ربط نمي‌دهد بلكه به شرايط بحراني جامعه و فشار مردان مردسالار پيرامون رسول منسوب مي‌كند.

موضوع چرخش يكي از بحث‌هايي است كه در حوزه زنان قابل بحث است. البته اين مسئله كه آموزه‌هاي پيامبر در رابطه با زنان «پس‌روانه» يا سخت‌گيرانه بوده است را (بجز در مورد بحث حجاب) هيچ كس مطرح نكرده است. من در جايي نديده‌ام كه نويسنده و محققي اين ادعا را كرده باشد كه پيامبر وضع زنان را در زمان خود بدتر از قبل كرده است. هيچكس چنين نگرش تاريخي ندارد. اما بحث چرخش را عده‌اي مطرح كرده‌اند و نقطه و نكته مورد تأكيدشان نيز عمدتا از مقطع طرح بحث حجاب و روسري و نيز بحث پرده بين مردان و زنان و يا بحث خانه‌نشيني زنان (كه معطوف به همسران پيامبر بوده) مي‌باشد. مرنيسي در اشاره به اين مسئله از اصطلاحاتي استفاده مي‌كند همچون «عقب‌نشيني مضاعف» (صفحه 204)، چرخش پيامبر عليه زنان (ص 213) و... مرنيسي مي‌گويد «پيامبر با درخواست‌هاي متضاد ياران زن و مرد خود احاطه شده بود ولي سرانجام عمر غالب شد» (ص 239). وي حتي تعبير «آيات ضدونقيض» را به كار مي‌برد (ص 247). و در جايي نيز در ميان بحث حجاب، نقدي متدلوژيك مي‌كند و مي‌گويد «ميان دو بينش «ايمان» كنترل اجتماعي كند و «كنترل اجباري بيروني»، بينش دومي پيروز شد (ص 272). تقريبا مباحث و مستندات مرنيسي در اين رابطه انحصارا معطوف به بحث انواع حجاب و پرده است.

نويسنده ديگر (خانم سعداوي) نيز در يكي از كتاب‌هاي قديمي‌‌اش، نظريه‌اي خاص در اين رابطه دارد. وي در كتاب «چهره عريان زن عرب»، مدعي است كه پيامبر  به نفع بردگان عمل كرده است اما به نفع زنان كاري صورت نداده است. عنوان يكي از فصل‌هاي كتاب او «آزادي براي بردگان نه زنان» است (ص 206). او در اين فصل مي‌گويد «ترديدي نيست كه زنان و مردان برده از حقوقي برخوردار شده‌اند ولي موقعيت پيش و برتر مرد نسبت به زن به هم نخورد (ص 218). به نظر مي‌رسد ضمن درستي نكته‌اي كه سعداوي در رابطه با بردگان بدان اشاره مي‌كند، اما، وي برخوردي تك‌بعدي، و نه همه‌جانبه با مسئله زنان در عصر رسول داشته است. ما اصلاح و تغيير گسترده وضع زنان، تحت آموزه‌ها و احكام قرآن، را در طي مباحثمان به طور مستند نشان داده‌ايم. البته سعداوي خود نيز مي‌گويد: بسياري از احكامي كه امروزه به نام اسلام بر زنان عرب فرض شده از اسلام نيست بلكه ميراث انديشه‌هاي عمربن‌خطاب و مرداني چون اوست كه سلطة پدرسالارانه خود را در اسلام به جاي گذاشته‌اند. زن عرب در برابر اين فشارهاي مردسالارانه عمر و امثال او، حتي در مسائل جنسي، مقاومت كرده است (ص 229). وي سپس به حكايتي از عمر و سيلي زدن به زنش اشاره مي‌كند و مي‌افزايد «نمي‌دانم چه تعداد از مردهاي عرب امروز مي‌توانند به آن گونه كه محمد به زنان آزادي، اختيار و... داده بود اين حق را براي زن به رسميت بشناسند».

اما در عين حال سعداوي در كتابي ديگر (نيمه ديگر) اشاره به «بن‌بست اخلاقي بزرگ» و «دوگانگي معيارهاي اخلاقي» مي‌كند (ص 225). قضاوت وي معطوف به بحث رابطه مبتني بر آرامش و محبت زن و مرد، و بحث قوام بودن مرد و نفقه‌دهي وي و لزوم اطاعت از اوست. سعداوي در اين جا نوعي دوگانگي اخلاقي مي‌بيند. از يك سو گفته مي‌شود آرامش و محبت و از سوي ديگر ضرورت پرداخت نفقه و از يك طرف و ضرورت اطاعت از طرف ديگر. سعداوي مي‌گويد مرد را نبايد كيسه پول تلقي كرد. اما سعداوي نيز حساسيت اصلي‌اش روي حجاب است. وي مي‌گويد «آزادي جسم و روح زن از هم جدانشدني است» (ص 227). اين هم يك ديدگاه است.

مرنيسي سخن از چرخش به ميان آورده و سعداوي سخن از اصلاح و رفرم در وضع بردگان نه زنان و حفظ برتري مرد بر زن و عدم تغيير وضع او. مدعاي سعداوي چندان دقيق نيست. اين فرض كه پيامبر در مجموع حركتش به نفع زنان نبود و برده‌ها را آزاد كرد، نه زنان را، در مباحث مستند و پژوهشگرانه تاريخي به راحتي قابل نقد و رد است. هر چند اين درست است كه معمولا در تاريخ جهان حقوق برده‌ها زودتر از زنان داده شده است. ريتزر نيز در كتاب نظريه جامعه‌شناسي در دوران معاصر مي‌گويد: در امريكا در سال 1920 حق رأي به زنان داده شد در حالي كه 55 سال قبل مردان سياه‌پوست صاحب اين حق شده بودند (ص 101). شايد اين تفاوت و اختلاف سطح در زمان رسول نيز وجود داشته باشد و جامعه براي پذيرش حقوق بردگان و سياهان آمادگي بيشتري نسبت به پذيرش حقوق زنان داشته است. اما اين كه پيامبر به نفع زنان كار نكرد دور از مستندات تاريخي است.

اما بحث چرخش، البته بيشتر در مسائل سياسي – و كمتر در حوزه زنان – يك ريشه و رد پا در تاريخ گذشته فرهنگ اسلامي هم دارد. البته اين امر در گذشته تحت عنوان «چرخش» مورد توجه قرار نگرفته بلكه معطوف به نوعي تفاوت و تعارض ظاهري در بعضي دستورات و احكام بوده است كه برخي از آنها امروزه به صورت «دوصدايي» ظاهر مي‌شود. در گذشته اين وضعيت را با بحث «ناسخ و منسوخ» حل مي‌كردند و توضيح مي‌دادند. مثلا از يك طرف آموزه‌هايي چون «لااكراه في‌الدين»، «فبشر عبادي ‌الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه»، «لكم دينكم ولي دين» و...، و از طرفي نيز آيات جهاد و قتال و... مطرح مي‌شود. در گذشته بسياري از مفسران و فقها مي‌گفتند آيات جهاد ناسخ آيات ديگر است و خيال خودشان را راحت مي‌كردند كه همه اينها منسوخند. اما بعدا نوانديشان مذهبي گفتند اينها ناسخ و منسوخ نيستند و هر كدام سر جاي خود معنا دارند. اما منتقدان نيز مي‌گفتند زماني كه پيامبر قدرت نداشت سخنان نوع اول را مطرح مي‌كرد ولي بعد از كسب قدرت سخنان نوع دوم را طرح و حاكم كرد. اين نظريه مستندا قابل نقد است كه خارج از موضوع بحث ماست. اما اين كه براي حل و توضيح  اين مسئله از اين نقطه عزيمت شروع شود كه در رابطه با رسول شأن نبوت و شأن حكومت را بايد از هم جدا كرد، ورود درستي نيست. در تفكر اسلامي پيامبر چه در مسند آموزش ديني و چه در مسند رفتار سياسي و حكومتي، منبع و مرجع و اسوه ديني همه مسلمانان است و در همه سخنان و رفتارش، بنا به آموزه‌هاي قرآن، مرجعيت ديني پيدا مي‌كند و نمي‌توانيم بگوييم آنجا كه سخن از جهاد است شأن حكومتي دارد و آنجا كه سخن از «لااكراه في‌الدين» است شأن حكومتي نيست و ديني است. اين منظر و نقطه ورود، زاويه ورود دقيق مستحكمي نيست و با متن نيز هم‌خواني ندارد. اما اين بحثي است كه بايد در جاي ديگري به آن پرداخت.

اما در مسئله چرخش مربوط به زنان، به طور مستند مي‌ توان نشان داد كه چرخشي در آموزه‌ها و مواضع رسول در مورد زنان صورت نگرفته است. و به گمان من مسائل مورد استناد مرنيسي مثل پرده و حجاب و خانه‌نشيني به گمان من در شرايط مشخص و معطوف به مسائلي مشخص بوده است، نه اين كه سرفصلي براي چرخش و تغيير جهت باشد. اگر اين دستورات كه برخي‌شان در فضاي ملتهب و شرايط فوق‌العاده و بحراني خاصي (در سال‌هاي 5 و 6 هجري) نيز مطرح شده، از منظري غيرمؤمنانه هم مورد نقد هم قرار بگيرد؛ اما نمي‌توان با استناد به آنها مدعي شد مواضع رسول نسبت به زنان، از آن پس تغيير كيفي كرده و به ضرر زنان تبديل شده است. يك برخورد ساده با كرنولوژي و سير زماني آيات زنان نشان مي‌دهد كه فرضيه چرخش نادرست است. من در اينجا تنها به چند مثال اشاره مي‌كنم: بعد از آيات حجاب آيه مجادله آمده است (كه قبلا درباره‌اش بحث كرده‌ايم). همچنين مباحث مربوط به طلاق و همه رفرم‌هاي چهارده‌گانه‌اي كه در رابطه با طلاق صورت گرفته نيز متعلق به دوره بعد از آيات حجاب است يعني دوره‌اي كه گفته مي‌شود از آن مقطع چرخش و عقب‌نشيني صورت گرفته است. همچنين مثال زدن به مريم و زن فرعون و طرح دو زن به عنوان الگوي همه انسان‌ها، نه فقط زنان، در دوره پس از آياتي است كه خانم مرنيسي از آنها به عنوان سرفصل چرخش ياد مي‌كند. (معمولا در ادبيات مبتني بر تفكيك جنسيتي گفته مي‌شود اين دو الگوي «زنان» هستند ولي خود آيه صريحا مي‌گويد آنها الگوي همه اهل ايمان هستند نه فقط زنان. در هيچ جاي قرآن با اين صراحت فرد يا افرادي – به جز خود رسول – براي همه مؤمنان به عنوان الگو معرفي نشده است. اما در اين جا دو زن به عنوان اسوره براي همه مؤمنان معرفي گرديده است). هم چنين بيعت با زنان نيز بعد از اين دوره است. مثال‌هاي از اين دست خيلي زياد است. مثلا اصلاح و رفرم جهشي «ارث» نيز بعد از اين مقطع مطرح شده است. پس به نظر من، مشكل، در چرخش نيست بلكه در فرماليسم و ثبات‌گرايي و فيكسيسمي است كه در نگرش به متن وجود دارد، نه در خود متن. يعني ما رويكردي فيكسيستي داريم و هر چيزي را فيكس و جامد و ابدي و فراتاريخي‌اش مي‌كنيم. و همين مشكل ايجاد مي‌كند.  فيكسيسم براي مؤمنان مشكل‌ساز است و نگاه غيرتاريخي يا همان نابينايي تاريخي براي برخي منتقدان. نگاه غيرتاريخي كه در اين جا در مرنيسي عمل مي‌كند و يا در بحث چرخش‌هاي سياسي در امثال گلدزيهر وجود دارد. نمي‌توان يك آيه آورد و گفت از اينجا به بعد پيامبر چرخش داشته است. چون كه بعد از اين آيات، آيات زيادي هم وجود دارد كه حاوي همان برخوردهاي قبلي است. بنابراين حداكثر چيزي كه در برخوردي غيرمؤمنانه مي‌تواند گفته شود اين است كه پيامبر در اينجا به پيامش وفادار نبوده است و يا مدعي شوند وي در اينجا خطا كرده و مثلا كسي كه به لااكراه في‌الدين اعتقاد دارد نبايد اين يا آن موضع را بگيرد. درباره اين مسائل مي‌توان به طور مشخص و تاريخي بحث كرد. اما كرنولوژي و بررسي زمان‌مند و سيردار آيات نشان مي‌دهد كه از اين مثال‌ها نمي‌توان فرمول‌هاي كلي و كلان ساخت.

نكته ديگري كه در اينجا بايد به آن تأكيد مجددي نمود اين است كه در كل بحث روش و متدلوژي ما توجه به «متن» در پرتو «زمينه» بود. يكي از «زمينه»‌هاي مهم در آن دوران چالش و تعامل بين فرهنگ اهالي مكه و اهالي مدينه در مورد زنان بود كه در مدينه پس از هجرت و همزيستي آنها در كنار يكديگر اتفاق افتاد. فرهنگ مكيان نسبت به اهالي مدينه بسته‌تر و مردسالارتر بود. قرآن و پيامبر نيز بايد اين «واقعيت» اجتماعي را مديريت مي‌كردند. در نگاه به اجزاي ريز اين بحث، شايد بتوان گفت مثلا در بحث از شيوه‌هاي آميزش تا حدي غلبه با فرهنگ مدينه بود. (هر چند مكيان نيز آيه «كشتزار» را با نگاه خود و به نفع خويش تفسير مي‌كردند) و احتمالا در بحث حجاب غلبه با فرهنگ سخت‌گيرانه‌تر مكيان.

از اين منظر (يعني توجه به مخاطبان رسول و فرهنگ و مناسبات عيني گاه متفاوت آنها) است كه شايد بتوان تأكيد كرد كه بحث به اصطلاح «چرخش» رسول را بايد با ديد واقع‌گرايانه‌تري مورد بازبيني و تجديدنظر قرار داد. رسول يك انديشمند نخبه نيست كه فقط بخواهد حرف‌هاي فيلسوفانه بزند، او پيامبري است كه هم اهل آگاهي و بشارت و انذار است و هم اهل عمل و تغيير روي زمين و واقعيت زندگي، عمل و تغيير زميني، نه ذهني؛ آن هم در ميان همگان نه صرفا نخبگان. (اساسا پيامبران چه به لحاظ فردي و چه به لحاظ آموزه‌هايشان پاپيولار – همگاني – اند. آنها نه فيلسوف‌اند، نه عارف و نه صرفا سياستمدار).  اين جايگاه و نقش، اقتضائات و التزامات خاص خود را دارد. يكي از آنها نيز توجه به سطح و تحمل و كشش مخاطبان و تغيير آن با نگاه و روش «يك گام به جلو» است. اين درس و آموزه، يا قاعده‌ و قانون‌مندي است كه هر روشنفكر دوبني (كه هم به دنبال حقيقت و هم به دنبال تغيير است) به خوبي از آن مطلع است. اين روش، با روش متفكر يا فيلسوف جامعه‌شناس و... كه تنها به دنبال حقيقت است، متفاوت است. اين بحث را در جمع‌بندي كل متون ادامه مي‌دهيم.

ضرورت برخورد پژوهشي و منصفانه با زندگي شخصي و رفتار پيامبر با زنان

اما  همين جا اشاره‌اي هم به خود پيامبر كنيم. اگر بخواهيم كمي روشن‌تر بحث كنيم بايد بگوييم اينك بحث زن به پاشنه آشيل اسلام و پيامبر در دنياي جديد (به ويژه در ساليان اخير) تبديل شده است. و اين بحث و دعوا از قديم هم وجود داشته است. اما در ساليان اخير به شدت تشديد شده است. در اينجا  چند مسئله اصلي و محوري وجود داشته و دارد. يكي خود پيامبر اسلام و همسران متعددي است كه گرفته است. يكي بحث تعدد زوجات و يكي هم بحث حجاب است. يك موضوع ديگر نيز تفاوت‌ها و تبعيضات حقوقي بين زن و مرد است. البته در دنياي قديم بحث حجاب زياد مطرح نبود و بيشتر جدل‌ها معطوف به تعدد زوجات و نيز زنان پيامبر بود. اين‌ها موصوعات و حوزه‌هاي اصلي اين بحث و جدال است كه ما به تفكيك در طول مباحث‌مان درباره هر يك از آنها بحث كرديم. اما موضوع پيامبر، در ريشه‌هاي تاريخي‌اش، به دعواهاي قرون وسطي برمي‌گردد. يكي از كتاب‌هاي تحقيقي كه در اين رابطه نوشته شده «محمد در اروپا»ست كه خانم مينو صميمي آن را نوشته و آقاي عباس مهرپويا به فارسي ترجمه كرده است (انتشارات روزنامه اطلاعات). در اين كتاب ريشه‌هاي تاريخي تعصب و نفرت و تحريف و تهاجم كليساها و فرهنگ قرون وسطي عليه محمد و اسلام را به طور تاريخي و مستند نشان داده است. با خواندن اين اثر ما  متوجه مي‌شويم كه چرا بعدا كتاب‌هايي با عنوان «عذر تقصير به پيشگاه محمد» نوشته شده است. اين كتاب مي‌خواهد بگويد كه در قرون وسطي، كليسا چرا و چگونه با محمد برخورد كرد. بعدا كه اين فضا و جوسازي كنار رفت و محققاني به طور مستقل آمدند و خود مستقيما با قرآن و تاريخ اسلام برخورد كردند، ديدند خيلي از حرفها و پيش‌فرض‌هاي سابق نادرست و برخاسته از دعواهاي فرقه‌اي بوده است. خوب، مسيحيت خودش را دين پاياني تاريخ مي‌داند. انحصارگرايي در مسيحيت كليسايي در اوج و بيشتر از اديان ديگر است. طبيعتا نبايد اين دين، پيغمبر ديگري را بعد از خود بپذيرد. بدين ترتيب آنها سعي در منكوب و ملكوك كردن هر چه بيشتر محمد و اسلام داشتند و هر چه خواستند گفتند. يكي از پاشنه‌آشيل‌هاي اسلام نيز، از نظر آنها، زندگي شخصي و خصوصي خود پيامبر است. ما قبلا در باره زنان پيغمبر بحث كرديم. بحث ما در اين قسمت (جمع‌بندي) اين است كه اگر برخورد محمد و علي و عمر با زنان و مسائل زنان را با هم مقايسه كنيم، خود خيلي درس‌آموز است. ما گفتيم علي نگاهش به زنان منفي است ولي رفتار علي ضد زن نيست. يعني واقعه تاريخي كه علي بر ضد زن رفتاري كرده باشد، نداريم. ولي نگاه او به زنان منفي است.  ما گفتيم اين نگاه معدل جامعه مردسالار آن دوران است. اما عمر هم ديدگاهش تندتر است يعني از معدل زمانه بالاتر است و هم او متعصبانه و سخت‌گيرانه و با سماجت سعي در تحقق اين نگاهش دارد. استنباط من اين است كه عمر مثل پولس است و عمر مثل پلوس، در ابتدا ضدمحمد و اسلام بود كه حتي مسلمانان را شكنجه مي‌كرد. او آمد با خواهرش برخورد كند كه خود مسلمان شد. مسلمان سفت و سختي هم شد. البته او نگرش‌ها و كنش‌هاي گوناگون ديگري هم داشت (مثل ساده‌زيستي، عدالت‌گرايي و...) ولي يك قسمت‌اش هم نگاه و رفتار منفي نسبت به زنان بود. در اينجا ما به اين بخش توجه داريم. حال اگر نگاه علي و نگاه و رفتار عمر با زنان را با برخورد و رفتار محمد كنار هم بگذاريم،‌بسيار قابل توجه است. و در يك برخورد پژوهشي و منصفانه و غيرمغرضانه با زندگي رسول مي‌بايد به اين مقايسه بها داد. محمد فقط فردي كه زنان متعددي دارد نيست كه اين موضوع را ما قبلا تحليل كرديم. شخصيت و زندگي محمد سويه‌هاي ديگري هم دارد كه بايد بدان توجه و تأكيد داشت. اين را من نه از موضع مؤمنانه بلكه از منظري تاريخي و پژوهشي مطرح مي‌كنم. اگر يك فيلم واقع‌گرايانه از زندگي فردي محمد ساخته شود، علاوه بر مسئله همسران او چه مسائل ديگري بايد در آن مطرح شود. آيا در اين فيلم نبايد دلسوزي‌هاي محمد براي مردمان، محبت و عشقش به فقيرترين انسان‌ها و دغدغه‌اش براي رفع ظلم از زندگي مردم زمانه‌اش و... بيايد؟ محمد پيامبري بود زن‌دوست، من اين نكته را نه به عنوان يك امر منفي يا مثبت، بلكه به عنوان يك واقعيت تاريخي مطرح مي‌كنم. در همين حوزه هم تصوير محمد را قبلا تحليل كرديم كه مثبت‌تر و انساني‌تر از تصوير برخي از نبي‌ها و نبي‌- پادشاه‌هاي بني‌اسرائيل در عهد عتيق (مثل داود و ابر اهيم) بود. من در اينجا به نگاه قرآني كار ندارم، بحث مقايسه تصويري است كه يهودي‌ها و مسيحي‌ها در كتاب مقدس‌شان از ابراهيم و داود و... دارند.

آري، پيامبر، حتي زيباپسند و لذت‌گرا هم بود. ما اين نكته را مستند به آن آيه قرآن مي‌گوييم كه به رسول مي‌گويد ديگر زن نگير ولو زيبايي‌شان تو را به تعجب و شگفتي وادارد. يا آن حديثي كه رسول خود مي‌گويد من از دنياي شما سه چيز را دوست مي‌دارم: نماز، عطر و زن و احاديث ديگري كه قبلا آورده‌ايم. اما اگر اينها را بپذيريم و در يك طرف بگذاريم، در طرف ديگر نيز واقعيت‌هايي وجود دارد كه مي‌بايد در قضاوت و داوري ما مؤثر باشد. آن واقعيت‌ها ما را به اين نقطه مي‌رساند كه زن‌دوستي رسول نه در منظر و چهارچوب نگاه سلطاني و سلسله مراتبي بود كه ما مثلا در برخي سلاطين و پادشاهان قديم و جديد (مثلا در دوره قاجاريه) ديده‌ايم. برخي اهالي كليسا و برخي مستشرقان وقتي با محمد برخورد مي‌كنند گويي با يك پادشاه دوره قاجاريه كه حرمسرا دارد مواجه‌اند. آنها چنين تصويري از رسول ترسيم مي‌كنند. اين خيلي بي‌انصافي است. آنها مي‌توانند به همسرگيري‌هاي رسول، از موضع خود، انتقاد كنند (كه ما در اينجا نيز بحث‌هاي مهمي با آنها داريم). اما آيا برخورد محمد با زنان منحصر به همين مسئله است و ديگر هيچ موضوع و برخورد ديگري مطرح نبوده است؟ پيامبر زن‌دوست بود حتي زيباگرا و لذت‌پسند، اما نه در چهارچوب نگاه سلطاني و سلسله‌مراتبي همچون سلاطين و پادشاهاني چون قاجار. در رابطه با نگاه انساني او به زنان و «ديدن» آنها به عنوان انسان و آدميزاد، نه صرفا يك شئي جنسي، و نيز رفتار و برخورد و نحوه رابطه او با زنان و نيز متقابلا صحابه زن با او، توصيه‌هاي او در رابطه با زنان و دختران و ... خيلي حديث داريم كه در بحث‌هاي قبل به آن‌ها اشاره كرده‌ايم. مثلا رسول مي‌گويد وقتي به بازار مي‌رويد هديه مي‌خريد و به منزل مي‌آوريد اول به دخترتان بدهيد. و يا هر كسي دختري و پسري داشته باشد و بين آنها تفكيك قائل نشود به بهشت خواهد رفت. يك پادشاه قاجاري اين گونه به زن نگاه نمي‌كند. حتي فرد مثلا روشنفكري مثل هويدا مي‌گفت زن بايد زيبا و فريبا باشد. مجموعه زندگي پيامبر و اينكه  زنان هر مشكلي داشتند، پيش او مي‌آمدند بيانگر چيست؟ چرا پيش عمر، در دوران خلافتش  نمي‌رفتند و يا حتي پيش علي؟ رفتارها و برخوردها خيلي متفاوت است. مجموعه مستندات و شواهد تاريخي ما در طول بحث‌مان به وضوح نشان داد كه نگاه محمد و قرآن به زن منحصر به نگاه جنسي نيست، بلكه نگاه به يك قشر تحت ستم و آسيب‌ديده و آسيب‌پذير هم هست. واپسين‌نگراني‌هاي محمد راجع به زنان، بردگان و يتيمان است. يك سلطان، يك پادشاه صاحب حرمسرا به مردمان جامعه‌اش و بويژه زنان اين گونه نگاه نمي‌كند. اين خيلي بي‌انصافي است كه پيامبر را با آنها در يك سلك و رديف بياورند.

همين آموزه‌ها و رفتارها و برخورد قرآن و رسول با مسئله زنان بود كه بالاخره تأثير تاريخ‌ساز و دوران‌ساز خود را در مسئله زنان باقي گذاشت. در ابتداي اين مباحث قضاوت‌هاي تاريخي و پژوهشي غيرمؤمنانه عده‌اي در رابطه با نحوه برخورد قرآن و پيامبر با زنان را از قول افراد مختلفي (همچون هميلتون گيپ، تيليون، پطروشفسكي، احسان طبري، علي دشتي و...) آورديم كه نياز به تكرار آن نيست. اما اين قضاوت منحصر به آنها نيست و افراد ديگري نيز همين قضاوت تاريخي را دارند. مثلا ولتر مي‌گويد «اسلام اصلاحاتي جدي در مورد وضعيت زن به  عمل آورده است (اسلام از نظر ولتر، ص 85) و يا جان‌ناس نويسنده كتاب تاريخ جامع اديان مي‌گويد: اسلام مقام زن را به مرتبه اعلا بالا برد (ص 736). بدين ترتيب كساني كه فقط برخورد پژوهشي و تاريخي مي‌كنند اين نقش و تأثير شديدا پيش‌برنده را كاملا مي‌پذيرند.

جدول نكات اين زمانه و نااين‌زمانه زن در اسلام

 

 

برخي ويژگي‌هاي اين زمانه

 

 

برخي ويژگي‌هاي نااين زمانه

- هم‌سرشتي‌و مسئوليت مساوي زن و مرد (نگاه افقي، نه عمودي)

- مسئوليت مشترك‌ آدم‌ و حوا  در ‌هبوط ‌(زن ‌مسئول ‌گناه ‌اوليه ‌نيست)

- خلقت زوجي انسان‌ها

- پذيرش و استقبال از «دختر» (نذر همسر عمران)

- نسبت دادن آفرينش دختر و پسر به خداوند

- حمله به دختركشي اعراب

- نگاه دلسوزانه و مهربانانه رسول در رابطه با زنان

- سفارش زنان در وصيت رسول

- رابطه زن و مرد؛ آرامش‌بخشي، دوستي و محبت

- زن و مرد پوشش يكديگرند (نياز مساوي و متقابل)

- ذكر هم‌پاي مردان و زنان

- جايگاه انساني و دوستي (ولايت) و مسئوليت اجتماعي (امر به معروف و نهي از منكر و...) مشترك و متقابل زن و مرد

- به رسميت شناختن استقلال اقتصادي زنان

- به رسميت شناختن استقلال سياسي زنان

- برخورد مفصل و مثبت با حكومت ملكه سباء

- احترام ويژه به مادر (و پدر)

- دروغ خواندن محروميت زنان از اغذيه آييني

- عدم برخورد تابويي با مسائل زنانه (پريود، زايمان و...)

- مجادله يك زن با رسول و حمايت خداوند از او

زن موضوع مزد و هديه و فديه نيست

- برخورد مثبت با ازدواج

- لزوم رضايت دختر در ازدواج

- پرداختن مهريه به خود زنان

- برخورد مثبت و عاطفي رسول با زنانش (در مقايسه با برخي نبي‌ها و پادشاهان تصوير شده در عهد عتيق)

- مخيركردن همسران رسول و اجازه طلاق دادن به آنها

- نفي برخي ازدواج‌هاي ضدزن

- اجازه ازدواج با زنان غيرهم‌دين

- مشورت زن و شوهر در بازگيري فرزند از شير

- رفرم‌هايي گسترده در امر طلاق، ارث، زنان بيوه و...

- حق طلاق زنانه (خلع)

- تعيين داور از طرف زن و شوهر براي رسيدگي به اختلافات آنها

- تأكيد بر رعايت متقابل پاكدامني و حمايت از انضباط جنسي

- طرح برخي زنان به عنوان الگو براي همه انسان‌ها

- پناه بردن زنان به رسول در بسياري از مشكلات‌شان

- وجود تعداد زيادي ياران و صحابي زن و حضور آنان در عرصه‌هاي مختلف (فكري، ديني، سياسي، نظامي و...)

 

- خلقت حوا از آدم، زن براي مرد

- برتري مذكر بر مؤنث

- زنان و اولاد و اموال مايه امتحان

- نگاه جسم‌محور به زنان (بهشت – كشتزار – متعه – جايگزيني – ازدواج با كنيزان و كنيزان شوهردار)

- تعدد زوجات

- تعدد همسران رسول و اجازه مطلق دادن به رسول در ارتباط با آنها

- نبوت مردانه

- عدم حمايت از بيوه‌زنان

- نقصان دين و عقل در زنان، برتري احساس بر  عقل(در فقه و حديث)

- لغزش و فراموشي در شهادت و گواهي

- فضل و درجه مردان

- مسئله مهريه

- سرپرستي و رياست مرد بر زن (در خانواده يا در جامعه)

- عدم ذكر وفاداري

- ازدواج با دختران كم‌سال

-  منع ازدواج زنان با غيرهم‌دين (و اجازه به مردان در اين باره)

-  تنبيه بدني زنان

- حق طلاق مردانه و سهولت آن

- برخي تفاوت‌ها (و تبعيضات) حقوقي: گواهي و شهادت – قصاص و ديه – رياست و قضاوت و...

- ارث

- پرده، حريم، حجاب، خانه‌نشيني و نقاب (در برخي برداشت‌ها)

- لزوم رضايت يا  اجازه شوهر در بسياري از امور (خروج از خانه و...) طبق فقه و حديث

- نگاه جسم‌محور و سخت‌گيري روي برخورد و تماس زن و مرد (نگاه، صدا، دست دادن و...) طبق فقه و حديث

- غلبه نگاه و تلقي منفي از زنان در احاديث و فرهنگ كلاسيك سنتي (نگاه جسم‌محور، كم‌عقلي، فسق و...)

- برخورد ضدزن عمر و نگاه منفي علي به زنان به عنوان رهبران دو جريان اصلي مسلمانان

 

 

همراهي رفرم و ضدرفرم در تاريخ و فرهنگ مسلمانان

اگر ما سه دسته  و سه لايه بحث در مورد زنان را در نظر بگيريم يعني شاكله و پكيجي كه در آن، بخشي از فرهنگ و مناسبات يا مسائل حقوقي زمانه را پذيرفته و اما در بخش مهمي از آنها رفرم كرده و جاهايي نيز تغييرات بنيادي و اصلاح و فرهنگ سازي بنيادي كرده؛ آنگاه با پديده‌اي مواجه مي‌شويم كه در آيين زرتشت و مسيح هم اتفاق افتاده و همان جمع‌بندي كه در آن بحث داشتيم، در اينجا هم قابل تكرار است. يعني يك پيامبر مصلح مي‌آيد و اصلاحاتي انجام مي‌دهد، اين اصلاح هم تا حد قابل توجهي پيش مي‌رود و اثر و رنگ خودش را بر تاريخ پس از خود مي‌زند و تأثير دوران‌ساز خودش را مي‌گذارد، اما مناسبات اجتماعي و فرهنگي و گفتمان غالب زمانه هم مقابل آن اصلاح و شاكله و پكيجي كه محصول آن است عمل مي‌كند. و در اين چالش است كه پس از مدتي نقطه تعادل جديدي به وجود مي‌آيد و شاكله و پكيج ديگري در ذهن مؤمنان و پيروان آن دين در بستر تاريخي جديدشان شكل مي‌گيرد. هر چند در مجموع اين روند گامي به جلو به نفع زنان است، اما در اينجا ما شاهد يك مجموعه و شاكله جديدي هستيم كه خود حاوي هم‌زمان رفرم و ضدرفرم است. البته چون در تاريخ اسلام، قرآن در فاصله زماني بسيار نزديكي به رسول تدوين شده است اين وضعيت (هم‌نشيني هم‌زمان رفرم و ضدرفرم) در خود قرآن مطرح و مدنظر نيست بلكه در «فهم قرآن» اين حالت يعني هم‌زماني رفرم و ضدرفرم را مي‌بينيم. ما در طول بحث‌هاي‌مان در اين رابطه مثال‌هاي متعددي را از فقه و حديث و تفسير و... آورديم. ولي در مورد اوستا چون به مرور زمان تدوين شده است رفرم و ضدرفرم را به طور يك جا، در يك متن مي‌بينيم. زرتشت آمده و نگاه و چينش جديدي از خدايان ارائه كرده و همه را بجز اهورا مزدا در سلك به اصطلاح فرشتگان و ديوان قرار داده اما به تدريج خداياني كه زرتشت از در بيرون كرده بود دوباره از پنجره به اوستا باز مي‌گردند و به نام‌هاي مختلف حتي مورد پرستش و ستايش قرار مي‌گيرند. موسي (و بودا) با سنت قرباني به شدت مقابله كرده بودند، اما اين سنت دوباره از پنجره به عهد عتيق باز مي‌گردد. ما در قرآن اين روند را نداريم، اما در فهم قرآن (در فقه، تفسير، حديث و...) نيز همين اتفاق مي‌افتد. و اگر قرآن را در كنار منابع ديگري كه مسلمانان در زندگي واقعي‌شان، اسلام را از كانال و طريق آن فهم مي‌كنند (مانند كتب اعتقادي، فقهي، كلامي، حديثي و ... تا رساله‌هاي عمليه)، قرار دهيم؛ آنگاه در اينجا نيز شاهد حضور هم‌زمان رفرم و ضدرفرم، با غلبه شديد فرهنگ مردسالاري، خواهيم بود. در اينجا ديگر شنيدن صداي زن هم مسئله‌زاست، در اينجا به نوعي دنبال حبس زن در خانه هستند، هرگونه تماس مرد و زن مشكل‌زاست، طلاق خلع كه نوعي حق طلاق زنانه است به حاشيه رفته و به طلاق مردانه تحويل و تحريف مي‌شود، و به ويژه مسئله «نقصان عقل» زنان و فاسق بودن و فتنه‌انگيزي آنها مطرح مي‌شود؛ حداقل چيزي كه مي‌توان گفت اين است كه اين گونه مسائل هيچ ردپايي در خود متن ندارند. اما از متن كه پايين‌تر بياييم مسئله نقصان عقل زنان و... به طور وسيعي در احاديث، فقه و كتب فرهنگي و تفسيري ديده مي‌شود. اين يك نكته مهم است.

پس ما پس از پيامبر شاهد غلبه حاشيه بر متن هستيم يعني حاشيه و زمينه فرهنگ و مناسبات مردسالار و ضدرفرم، بر متن و رفرم‌هاي آن غلبه مي‌كند. البته اين نظر من نيست. بسياري از كتب تحقيقي به همين نتيجه و حتي احساس رسيده‌اند. محمد غزالي نويسنده مصري مي‌گويد «در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر به مردان اجازه داد تا با زنان احوال‌پرسي كنند. ]ما به اين موضوع خاص كار نداريم، بلكه جهت‌گيري و جمع‌بندي‌اش براي ما مهم است[ و جواز سلام كردن مردان به زنان در سنت نبوي وارد شده است. اما شارحان تمام تلاش‌شان را به كار گرفتند تا از عملي شدن آن از هر راهي كه شده است جلوگيري كنند (ص 17). «از هر راهي» يعني فرهنگ حاكم بر شارحان اين فرهنگ شديدا مردسالار بوده و در مقابل هر تغييري مقاومت مي‌كرده است. ما قبلا از قول آقاي مهريزي هم در رابطه با احاديث بدبينانه نسبت به زنان (به ويژه كم‌عقلي آنها) شاهد بوديم كه وقتي وي احاديث متعدد ضدزن را مي‌‌آورد و خودش هم از وسعت و شدت آنها كلافه مي‌شد، در نهايت جمله‌اي مي‌گويد كه مهم است. او مي‌گويد گويي مردان همه نفرتشان نسبت به زنان را در اين احاديث منعكس كرده‌اند. اين جمع‌بندي آقاي مهريزي و اصطلاحي بود كه ايشان به كار برد. وي در جاي ديگري نيز مي‌گويد كه اين احاديث انعكاس واقعيت است واقعيت‌هاي زمان كه اسلام موفق نشد همه آنها را بشكند (ص 96).

اگر ما بخواهيم كل فرهنگ مسلمانان را در رابطه با مسئله زن كاوش كنيم، در يك بحث كوتاه امكان‌پذير نيست و خودش مي‌تواند يك پروژه تحقيقاتي مستقل باشد. يعني تلقي و برخورد با زن در تاريخ پس از محمد در بين فلاسفه، عرفا، فقها، متكلمين و بين جنبش‌هاي اجتماعي يك بحث بسيار وسيع است. ولي من استنباط كلي‌‌ام اين است كه در قرآن غلبه با نگاه مثبت است. در فقه و حديث و ...، برخلاف قرآن غلبه با نگاه منفي است. در تفاسير، نسبت به فقه و حديث نگاه مثبت‌تر است. چون همسايه قرآن است و دارد قرآن را توضيح مي‌دهد.

برخورد تفاسير با مسئله زنان، در مجموع مثبت‌تر از برخورد كتب حديث است. و فقه مردسالارتر از همه ديگر بخش‌هاي فرهنگ اسلامي است.

از زاويه ديگر نظر راديكال‌ها در مجموع مثبت‌تر از محافظه‌كارهاست. جنبش‌هاي مختلف شيعه (از جمله اسماعيليه)، خوارج و...، ديدشان به زنان مثبت‌تر و بازتر است.

در ميان فلاسفه و عرفا حكايت همان حكايت دوصدايي است يعني مثلا بايزيد بسطامي حتي از صحبت با زنان اجتناب مي‌كند، اما ابن‌عربي رويكرد و نظري مثبت نسبت به زنان دارد. از سويي ملاصدرا و ملاهادي سبزواري و بسياري از فلاسفه نگاهي منفي نسبت به زنان دارند، اما ابن‌رشد برخوردي مثبت دارد. به نظر مي‌رسد اين دو صدايي ربطي به خود فلسفه و عرفان ندارد. به هر حال نمي‌توان چنين جمع‌بند‌ي كرد كه مثلا فلسفه يا عرفان نگاه فرد را روي زن بازتر يا بسته‌تر مي‌كند.

اگر مجموعه فرهنگ مسلمانان در مورد زنان كه يك گوشه‌اش را قرآن و گوشه ديگرش را فقه و حديث و ...، و نيز اعتقادات و آداب و رسوم  قومي پر مي‌كند، كه ممكن است در جوامع مختلف مسلمانان (مثل ايران و اندونزي) با هم فرق كند؛ كنار هم بگذاريم، جمع‌بندي ما تفاوت چنداني با اتفاقي كه در اديان و حوزه‌هاي تمدني ديگر افتاده، ندارد. گويي آسمان همه جا همين رنگ است! ما هم مثبت‌ترين (مثبت، از ديد انسان مدرن امروز) و زن‌خواه‌ترين و عدالت‌خواه‌ترين صداها را در ميان اين مجموعه و شاكله مي‌بينيم و مي‌شنويم و هم منفي‌ترين و ضدزن‌ترين صداها را. يعني در اينجا نيز به شدت شاهد دوصدايي هستيم. دوصدايي بودن متون فرمول محوري بحث ما در كل مباحثمان درباره زن در متون مقدس بود.

ولي اگر بخواهيم به طور ريزتري به اين جمع‌بندي دست بزنيم، به گمان من در قرآن غلبه با نگاه مثبت و در فرهنگ مسلمانان غلبه با نگاه منفي است. به نظر بنده انسان‌شناسي قرآن در اين فرهنگ به حاشيه رفته و بحث‌هاي اصلاحي بنيادي قرآن مانند تساوي سرشتي مرد و زن، ولايت متقابل زن و مرد، بحث ملكه «سبا»، بحث تبيين رابطه مرد و زن بر اساس آرامش و مودت و رحمت و مسائلي از اين قبيل به حاشيه رفته و رفرم‌هاي مختلف قرآن در حوزه‌هاي گوناگون به علت فيكسيسم حاكم بر نگاه مؤمنان، متوقف شده و استمرار نيافته و مواردي كه به نظر ما كاملا  تاريخي بوده، بر فكر و فقه مسلمانان غلبه كرده است. چرا كه برخي از اين موارد، مدل تحققي پيامبر، البته در دوره تاريخي خويش، را تشكيل مي‌داده است.

بدين ترتيب در مجموع مي‌توان گفت قرآن و پيامبر آن اندازه كه در ايجاد رفرم عملي به نفع زنان موفق بوده است، در تغيير و اصلاح ذهنيت مردسالار جامعه خويش موفق نبوده است. اين تغيير و اصلاح مي‌توانست پشتوانه استمرار آن رفرم‌ها باشد، كه چنين نشد. البته دوري از «نابينايي و كوري تاريخي» و توجه به اين مسئله كه اين نگاه مردسالار و مردمحور، گفتمان و فرهنگ غالب بر بشريت تا قرن‌ها پس از رسول، وحتي تا سده‌اي نزديك به ما را تشكيل مي‌دهد، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه چندان نيز نمي‌بايست متوقع بود كه در آن زمان رسول مي‌بايست موفقيت چنداني حتي در حد افق نگاه خويش، در تغيير اين نگاه به دست مي‌آورد. اما عدم استمرار رفرم‌ها و حتي گاه غلبه نگاه ضدرفرم بر رفرم‌هاي صورت گرفته توسط قرآن و رسول، از يك سو به مناسبات و فرهنگ مردسالار جامعه و كم‌ظرفيتي و مقاومتش در برابر رفرم‌ها و از سوي ديگر به فيكسيسم متدلوژيكي برمي‌گردد كه معمولا در پيروان اديان وجود دارد و بايد مستقلا در باره آن بحث نمود.

برخورد سنتي‌ها، رفرميست‌ها و نوانديشان مذهبي با مسئله زنان

اما از فرهنگ تاريخي مسلمانان و نحله‌هاي گوناگون آن فاصله بگيريم و به زمان كنوني و دوران معاصر و جامعه خودمان (ايران) برگرديم. شريعتي در اين رابطه نقدي دارد و مي‌گويد مسئله زن مطرح شده «اما در حد جواز نپوشانيدن، وجه كفين و حيض و نفاس، موارد اجازه از شوهر براي خروج از منزل» (م.آ 9، ص 191). ما در بحث‌هاي گذشته جمله‌اي از علامه‌طباطبايي (ذيل تفسير آيه 229 بقره) نقل كرديم كه نكته‌اي بسيار كليدي بود. ايشان نظرش اين بود كه احكام فقهي و «فقه» اسكلت و زيربناي اسلام است و «اخلاق» نقش روكاري، سفيدكاري و سيم‌كشي را دارد. اما در نوگرايي ديني وضع كاملا برعكس است.

اما اگر بخواهيم وضعيت كنوني را به اجمال مرور كنيم مي‌توانيم بگوييم سنتي‌هاي بنيادگرا به شدت ديد منفي روي زن و حقوق و عدالت جنسيتي زنان دارند. به طور مثال «دبير شوراي نگهبان تلخ‌ترين خاطره خود را از 26 سال حضور در شوراي نگهبان، بررسي مصوباتي از قبيل مصوبه مشهور به «رفع تبعيض عليه زنان» دانست. آيت‌الله جنتي گفت: مصوباتي كه واقعا مي‌خواست ريشه‌ها را بزند و تحت تأثير فرهنگ غربي بود و متأسفانه يك عده هم روي آن  اصرار داشتند، تلخ‌ترين مصوبات براي شوراي نگهبان بود» (اعتماد ملي، 5 مرداد 1385). گويي كه اسلام در اين نقطه شديدا به خطر افتاده است. آقاي مصباح يزدي نيز مي‌گويد: «نظام پدرسالاري سخت مورد تأكيد و تأييد اسلام است.» (مهريزي، ص 235).

اگر بنيادگراها و اصول‌گراهاي تند را كنار بگذاريم، طيف‌ها و افراد «سنتي سياسي شده» برخوردي متفاوت دارند. آنها به مرور زمان حق رأي زنان را پذيرفته‌اند، حتي اكثر آنها موقعي كه كانديداي رياست جمهوري مي‌شدند (مثل اقاي ناطق نوري و ري‌شهري) قول وزارت به زنان را مي‌دادند و... البته اينها عليرغم رويكرد و برخورد مثبت زباني و گفتاري‌شان با زنان، اما سقف اصلاح‌شان با موانع فقهي و متني برخورد مي‌كند و برخي اين سوي مرز فقه و برخي اندكي آن‌سوي مرز فقه متوقف مي‌شوند.

اما من معتقدم بزرگترين دستاورد انقلاب (نه جمهوري اسلامي) در حوزه زنان و ايجاد شكاف در سنت بسته و متصلب جامعه ما در مورد زنان است (اين بحث را در نوشتار نهضت بيداري زنان آورده‌ام). قوانين حقوقي ما عقب‌تر از سال 53 است ولي آيا همه خانواده‌ها و همه زنان‌ ما با دستگاه قضايي سروكار دارند؟ و اگر قوانين و دستگاه قضايي، در مجموع (و بجز مواردي معدود)، عقب‌تر رفته باشد، آيا مي‌توان نتيجه گرفت كل زنان عقب‌تر رفته‌اند؟ نه، و از قضا بزرگترين اثر  و دستاورد انقلاب در حوزه زنان اتفاق افتاد و شوك و شكاف مهمي در سنت جامعه ما وارد كرد كه الان فرصت بحث آن نيست. يك نمونه اين مسئله در ميان سنتي‌هاست. آنها به تدريج با توجيهات حوزوي سعي كردند با مثلا شروط ضمن عقد، اختيارات مطلقه مرد در طلاق و... را مهار و محدود كنند و يا سعي كردند طرح محاسبه مهريه به روز را به كار بيندازند. اما آنها نيز همچنان روي خط‌سرخ‌هاي بسته فقهي ايستاده‌اند. نمونه مهم آن عدم پيوستن به كنوانسيون‌هاي رفع تبعيض از زنان است. برخي‌ از آنها فكر مي‌كنند كه اين عمل دين را به خطر مي‌اندازد.

يك سري هم رفرميست‌هايي با نگاهي بازتر مثل آقاي صانعي و با نگاه باز هم بازتر مثل آقاي بجنوردي و محقق داماد، و با يك مقدار فاصله بيشتر آقاي قابل و آقاي كديور هستند. اينها مي‌خواهند با متدلوژي حوزوي، يعني با حفظ منبع‌شناسي و روش‌شناسي حوزوي، اما بينش مثبت و نويي را در رابطه با زنان استخراج كنند. اين بزرگان، كاركرد اجتماعي خيلي مثبتي دارند و جنبش زنان، اگر دنبال دستاوردهاي مرحله به مرحله است بايد با اينها خيلي مثبت و فعال برخورد كند. اما به نظر من اينها در متدلوژي و روش اسلام‌شناسي خود در موارد زيادي به بن‌بست مي‌رسند. مشكل اصلي اين رويكرد نيز همان گونه كه قبلا بارها مطرح كرده‌ايم، نگاه و برخورد غيرتاريخي‌شان با متون ديني است و تسليم شدن‌شان به اين رويكرد حوزوي كه براي همه متون و احاديث قطعي‌الصدور، ابديت قائل‌اند.

از اينها كه بگذريم، به نوانديشان مي‌رسيم. به نظر من مسئله و محور اصلي تعيين‌كننده در نحله‌بندي و سنخ‌شناسي انواع رويكردهاي مختلف اسلام‌شناسي در دوره جديد نحوه برخورد با دوصدايي بودن متون است. يك عده سعي در گاه انكار، و گاه حتي تحريف، گاه توجيه جزء به جزء اين دوصدايي‌ها دارند. اين عزيزان نيز هر جايي كه صداي متفاوتي از متن شنيده مي‌شود، و اينك تبديل به پاشنه آشيل اسلام هم شده، سعي مي‌كنند اول انكار كنند بعد  توجيه مي‌كنند وبعد سعي مي‌كنند معناي ديگري از متن در بياورند كه كاملا دور از ظاهر متن است (مثل آقاي ورداسبي، آقاي بني‌صدر، خانم شريعت‌پناهي و...). خلاصه اين كه به نظر مي‌رسد اين بزرگان به بستر تاريخي متن توجه ندارند و آن را از بستر تاريخي‌اش خارج مي‌كنند.